💢غریب زمانه!
🖋خلیل حسینی عطار
🔆تابستان سال ۱۳۴۱ بود. پس از چند سالی که از فرنگ به مشهد خودم، به مشهد خودمان برگشته بودم و همه تن چشم شده و با کنجکاوی و امید مینگریستم تا در این سالها که بیخبر ماندهام، گلی شکفته است؟ ... دیدم شبی در محفلی، دانشآموزی برخاست و پشت یک میز ساده ایستاد و نوشتهای از قلم خویش خواند. دیدم عجبا! چه صدای آشنایی در این سکوت! چه قلمی در این امیّت بدوی! در این جاهلیت زشت (شریعتی، ۱۳۸۴: ۴۹-۴۴)
این نخستین دیدار علی شریعتی و پرویز خرسند است. اما همین دیدار چنان اخگری از عشق و علاقه و دوستی به جانشان انداخت که حتی به روزگاران و در پست و بلند زندگی از دل و جانشان به در نشد.
🔆علی شریعتی و پدر - هر دو - این جوان نوخاسته و دانشآموز دبیرستانی و خوش قلم را آنچنان به زیر پر و بال خود گرفتند و او را بسزا برکشیدند که گویی فرزند و برادر خویش را حمایت میکنند.
🔆خرسند نیز تا زنده بود این دوستی را قدر میشناخت و عزیز میداشت.
مقاله"پیرمرد، چشم و دلمان بود" و یادداشتهای متعددی که در رثا و زندگی و اندیشه دکتر نوشت، گواه این مدعاست. افزون بر این، در تقدیمنامه کتاب " اسطوره هابیل و قابیل" که به کوشش این بنده و در سال ۱۳۹۲ منتشر شده است چنین آمده است: به استادم دکتر علی شریعتی که جان عاشق تنهایم را سرشار پرسش کرد. از خدا ماندنم را خواست و خود به پرودگار تنهایی و تنهایان پیوست. (خرسند، ۱۳۹۲: ۲)
#یادداشت
#پرویز_خرسند
#بنیاد_فرهنگی_دکتر_علی_شریعتی
🆔@Shariati_SCF
Post #2895
1.35K