دکتر ادهم شرقاوی حفظهالله میفرماید: «ای رسول خدا، من هم مانند آن تنهٔ درخت، دلتنگ میشوم و شوق دیدارتان را دارم؛ دلم ناله میکند و آغوشی از شما میخواهم که مرا آرام سازد».
دقیقاً همین احساس است که مانند کرم خوارهای در درونم لانه کرده و هر روز تار و پود وجودم را متزلزل میکند و از هم میپاشاند.
بیش از هر زمانی دلتنگ و بیقرار محبوبم هستم و قلبم برای دیدارشان ذرهذره آب میشود.
مدتی پیش، از شدت دلتنگی و بیقراری، با خود گفتم راهی بجویم که به سرزمین وحی بروم؛ تا از نزدیک، سلامی به رهبر دلها عرض کنم و شاید اندکی از این آتش ویرانگر درونم را فرو نشانم. اما هیچ راه آسانی پیش رویم گشوده نشد و توان پیمودن راههای دشوار را نیز نداشتم.
نمیدانم حکمت خداوند در این چیست؛ آیا این آزمونی از سوی اوست، یا این فقیر حقیر، شایستگیِ شرفیابی به حضور آن عالیجناب را ندارد؟!
نتوانستم بروم؛ اما زندگیام چنان شده است که گویا هر لحظه ذوب میشوم و ذرهای از وجودم را از دست میدهم!
سیدتنا فاطمة الزهرا رضیاللهعنها، پس از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوسلم شش ماه زندگی کرد.
و امام ذهبی رحمهالله در این باره میگوید: «فاطمه رضیاللهعنها، پس از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوسلم شش ماه طوری زندگی کرد که گویا ذوب میشد!».
حالا میدانم که منظور امام ذهبی رحمهالله چیست؛ میدانم انسان هنگامی که دلتنگ و دلباختهٔ محبوب بزرگی گردد، چگونه از درون ذوب میشود.
فاطمه رضیاللهعنها دو درد را همزمان تحمل میکرد؛ یکی درد فراق پدر، و دیگری دلتنگی و بیقراری برای محبوب تمام مسلمانان.
شاید هرگز نتوانم عمق اندوه فاطمة الزهرا رضیاللهعنها را درک کنم؛ اما حالا اندکی میفهمم که فراق عزیزترین انسان، چگونه جان آدمی را لحظهلحظه فرسوده میکند. شاید حال امروز این فقیر نیز معنای سخن امام ذهبی رحمهالله را برایم روشنتر کرده باشد.
دوستتان دارم، ای رسول خدا؛ پدر و مادرم و تمام زندگیام فدای شما بادا! 🤍
✍ خلیل الرحمن خباب
@Shar_O_Sokhan شعر و سخن