🌱
حکایت
با هر منطقی که نگاه کنیم، صمیمیت بین خانوادهها در دوران کودکی ما موج میزد.
آن روزها خبری از گوشی و تبلت نبود. سرگرمیمان گلکوچیک، لیلی، خالهبازی و معلمبازی بود. دیالوگهای سریالها و برنامههای کودک را هم در مدرسه و کوچه تکرار میکردیم.
یادم میآید «قصههای مجید» را نهفقط ما بچهها، بلکه پدربزرگها و مادربزرگها هم تماشا میکردند. همه با حرص خوردنهای بیبی از دست مجید حرص میخوردیم و به خرابکاریهایش میخندیدیم.
هیچوقت یادم نمیرود یک عصر جمعه، خانعمو و زنعمو مهمان خانهمان بودند. همین که قسمت دوم داستان اردو شروع شد، عمو رو به زنعمو کرد و گفت: «وای، قصههای مجید شروع شد! بریم ببینیمش!»
چقدر منتظر میماندیم تا «ق مثل قلقلک» با معلم و مبصر چهار ساله کلاس، یا کلاهقرمزی و پسرخاله با آقای مجری پخش شود...
اما حالا چه؟
هرکس سرش توی گوشی و تبلت خودش است. خیلی از پدربزرگها و مادربزرگها دیگر کنارمان نیستند و آن دورهمیهای ساده و شیرین، کمرنگ شدهاند.
کاش خودمان دست به کار شویم و به هر بهانهای که شده، دورهمیهای قدیم را زنده کنیم؛ با خانواده، فامیل، دوستان و همسنوسالهایمان.
بیایید گاهی گوشیها را کنار بگذاریم، به دیدن هم برویم، حرف بزنیم، بخندیم و خاطره بسازیم.
باور کنیم هنوز هم میشود مثل قدیم، دلها را به هم نزدیک کرد؛ فقط کمی همت و اراده میخواهد…
🌱@shaadizendgi🌱
Post #11596
43