چندان نیازی به گفتن نیست که وقتی از رکن ملیت سخن میگوییم مرادمان نوعی دشمنی بیمنطق با بیگانگان نیست؛ یا نمیخواهیم برخی خصوصیات مهمل را صرفاً به جهت ملی بودنشان عزیز بداریم؛ یا از اخذ آنچه سایر کشورها آنها را نیک یافتهاند پرهیز کنیم. در جمیع این جهات، شاهد آنیم مللی که واجد قویترین روح ملی بودهاند اتفاقاً کمترین ملیت را داشتهاند. وقتی از ملیت سخن میگوییم، مرادمان رکن همدلی است نه دشمنی؛ مرادمان رکن اتحاد است نه رکن انفصال. منظورمان احساسی از نفع مشترک در بین کسانی است که در ذیل حکومتی یکسان زندگی میکنند، و درون مرزهای طبیعی یا تاریخی یکسانی محاط هستند. منظورمان آن است که این یا آن بخش از اجتماع نباید خودش را، در نسبت با بخش دیگر، همچون بیگانگان تصور کند؛ یعنی آنها باید رشتهی پیوندی که آنها را به هم وصل میکند عزیز بدارند؛ باید احساس کنند یک جمهور، یا مردمی، واحد هستند؛ باید احساس کنند سرنوشتشان به هم بسته است؛ هر بدی که به هر یک از هممیهنانشان برسد به آنها نیز میرسد؛ و نمیتوانند با بریدن حلقههای وصل خودشان را، به نحوی خودخواهانه، از هرگونه زحمت و دردسر مشترک آزاد سازند.
جان استوارت میل، نظام منطق، کتاب ششم، فصل دهم.
@rezayaghoubipublic
Post #215
126
Forwarded from رضا یعقوبی