دست در حلقهیِ آن زلفِ دو تا نتوان کَرد
تکیه بر عهدِ تو و بادِ صبا نتوان کرد
آنچه سعی است، من اندر طلبات بنمایم
این قَدَر هست که تغییرِ قضا نتوان کرد
دامنِ دوست به صد خونِ دل افتاد بهدست
به فسوسی که کُنَد خصم، رها نتوان کرد
غیْرتام کُشت که محبوبِ جهانی؛ لیکِن
روز و شب عَربَده با خَلقِ خدا نتوان کرد
عارضاش را بهمَثَل ماهِ فلک نتوان خواند
نسبتِ دوست به هر بی سَر و پا نتوان کرد
سَروْبالایِ من، آن لحظه که آید بهسَماع،
چه مَحَل جامهیِ جان را که قبا نتوان کرد!
چه بگویم؟ که تو را نازکیِ طبعِ مَلول،
تا به حَدّیست که آهسته دعا نتوان کرد
مُشکلِ عشق، نه در حوْصلهیِ دانشِ ما ست
حلِّ این نکته بدین فکرِ خطا نتوان کرد
نظرِ پاک توانَد رخِ جانان دیدن
که در آیینه، نظر جز بهصفا نتوان کرد
بهجز اَبرویِ تو مِحرابِ دلِ حافظ نیست
طاعتِ غیْرِ تو در مذهبِ ما نتوان کرد
حافظ
بر پایهی نسخهی خطی سال ۸۰۱
اجرا: سهیل قاسمی
تنظیم و تدوین: حسین جلیلیان
@Setiq
Post #4960
769
دست در حلقهی آن زلفِ دوتا نتوان کردسهیل قاسمی
- ❤ 12
- 👍 2
- 🥰 2
- 🙏 2