خیالِ خامِ پلنگِ من بهسویِ ماه جهیدن بود
و ماه را ز بُلندایَش به رویِ خاک کشیدن بود
پلنگِ من -دلِ مغرورم- پرید و پنجه به خالی زد
که عشق، ماهِ بلندِ من، وَرایِ دست رسیدن بود
من و تو آن دو خط ایم آری! موازیانِ بهناچاری
که هر دو باورمان زْ آغاز به یکدگر نرسیدن بود
گُلِ شکفته! خداحافظ! اگرچه لحظهی دیدارَت
شروعِ وسوسهئی در من به نامِ دیدن و چیدن بود
شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کامِ من
فریبکارِ دغلپیشه، بهانهاش نشنیدن بود
اگر چه هیچ گُلِ مرده دوباره زنده نشد، امّا
بهار در گُلِ شیپوری مُدام گرمِ دمیدن بود
چه سرنوشتِ غم انگیزی! که کِرمِ کوچکِ ابریشم،
تمامِ عمر قفس می بافت؛ ولی به فکرِ پریدن بود
شعر: حسین منزوی
درهمآمیزی با موسیقی: حسین جلیلیان
اجرا: سهیل قاسمی
این اجرا را تقدیم میکنم به دوست و سرور ارجمند دکتر یحییٰ عطایی
سهیل قاسمی
@Setiq
Post #4954
631
حسین منزوی- ماه و پلنگسهیل قاسمی
- ❤ 9
- 🔥 6
- 👎 4
- 💯 3