یازده:
ادامهی کیشِ شخصیت، مثالِ نهضتِ تصوّف
انسان به برگزیدگانِ بشریت احترام میگذارد و از مشعلِ اندیشههای آنها روشنی میگیرد. اما درست از آن لحظه که از برگزیدگانِ زمینی و اجتماعیِ خود شروع به ساختن بُتِ آسمانیِ قابلِ پرستش کُنَد، نه فقط به آن فردِ برگزیده توهین روا داشته، بلکه علیرغمِ نیّاتِ آن فردِ برگزیده، برخلافِ تعالیمِ آن آموزگارِ خردمند که خواسته او را از اَعماقِ تعصّب و نادانی بیرون بکشد، بارِ دیگر به اَعماقِ سیاهی و سفاهت و ابتذال و تعصّبِ جاهلانه سرنگون میشود. زیرا شخصیتپرستی، لامحاله، تعصّبِ خشکمغزانه و قضاوتِ دُگماتیک را بهدنبال میکشد، و این، متأسفانه، بیماریِ خوفانگیزی است که فردِ مبتلای به آن، با دستِ خود تیشه به ریشهی انسانیت میزند.
انسانِ خرَدگرایِ صاحب فرهنگ، چرا باید نسبت به اَفکار و باورهایِ خود تعصّب بوَرزد؟
تعصب ورزیدن، کارِ آدمِ جاهلِ بیتعقّلِ فاقدِ فرهنگ است: چیزی را که نمیتواند دربارهاش بهطورِ منطقی فکر کُنَد، بهصورتِ یک اعتقادِ دربستِ پیشساخته میپذیرد و در موردِ آن تعصب نشان میدهد.
(مجله دنیای سخن تا این قسمت از سخنرانی را منتشر کرده و مطالبِ بعدی در آن نیست.)
چوبی را بروْ نشاناش بده، بگو تو را این آفریده، باید روزی سه بار دوْرَش شلنگتخته بزنی، هربار سیزده دفعه بگویی من دوغ ام. کارش ساخته است! برو تا چند سال بعد برگرد بهاش بگو: خانه خراب! این حرکات که میکنی و این مزخرفاتی که بهعنوانِ عبادت بلغور میکنی، چه معنی دارد؟ باز میدانید چه پیش میآید؟ میگیرد، پایِ همان چوبی که میپرستد درازَت میکند بهعنوانِ کافرِ حَربی سرَت را گوش تا گوش میبُرَد! این را بهاش میگوییم تعصّب. حالا بفرمایید به این بنده بگویید چرا تعصّب نشان دادنِ آن بابا جاهلانه است و تعصب نشان دادنِ ما که خودمان را صاحبِ درایت هم مثلاً فرض میکنیم عاقلانه است؟ چرا مالِ او جاهلانه است مالِ ما عاقلانه؟
تبلیغاتِ رژیمها درست از همین خاصیت تعصبورزیِ تودهها است که بهرهبرداری میکنند. دستِکم برای ما ایرانیها این گرفتاری بسیار محسوس است.
از نهضتِ عظیمِ تصوّف که چشم بپوشیم و دلایلِ نُضج و نفوذِ آن را استثنا کنیم، به عللِ متعددی که یک خفقانِ سنّتیِ دو هزار و پانصد ساله را بر قلمروِ موسوم به ایران تحمیل کرده، اندیشمندانِ وطنِ ما که ازقضا تعدادشان چندان هم کم نبوده، هرگز بهدرستی نتوانستهاند پاک و ناپاک و شایست و ناشایست و درست و نادرستِ افکار و عقاید را، چنان که باید، با جامعه در میان نهند. توده که غافل و نادان و بیسواد ماند و تعصّبِ جاهلانه کورَش کرد، اندیشه و فرهنگ هم از پویایی میافتد. و توی لاکِ خودش محبوس میشود و درنتیجه، تبلیغاتچیهای حرفهئی، میتوانند هر اندیشهئی را بر زمینهی تعصّبِ عامه قابلِ پذیرش کنند. وقتی لقبِ جبّارِ آدمخواری مثلِ «شاه صفی» را بگذارند «ظِلّالله»، یارویی که همهی فکر و ذکرَش الله است چه کار کند؟ خب میپذیرد که این سایهی خداست دیگر!
نمونه میدهم: یکی از پرشکوهترین مبارزاتی که طیِ آن ملّتی توانسته تمامِ فرهنگاش را به میدان بیاورد و به پشتوانهی آن پوزهی اشغالگران را به خاک بمالد، نهضتِ تصوّف در ایران بوده. همه میدانیم که ایرانیها فریبِ دَرِ باغِ سبزی را خوردند که عربها با شعارِ مساوات و عدل و انصاف به آنها نشان دادند. بحرانهای اجتماعیِ ایران هم به این فریبخوارگی تحرّکِ بیشتری بخشید؛ تا آنجا که میشود گفت دفاعی از کشور صورت نگرفت و دروازهها از درون به روی مهاجمان گشودهشد.
اما اعراب با ورود به ایران شعارهای خودشان را فراموش کردند و روشی با ما در پیش گرفتند که فیالواقع رفتارِ فاتح با مغلوب و خواجه با بَرده بود. کارِ عربِ صحراگرد در ایران به جایی رسید که وقتی پیاده بود، ایرانی حق نداشت سوار اسب یا قاطر خودش شود. وقاحتاش به آنجا رسید که بگوید اگر سگ و خوک و ایرانی از جلوی نمازخانه بگذرد، نمازِ عرب باطل میشود. باید دوباره نماز بخوانَد. لابد باید دوباره وضو بگیرد!
عربِ بیابانگردِ بیفرهنگِ لات، به ملّتی که فرهنگی عمیق داشت و به مظاهرِ هنری خود بهشدّت دلبسته بود، گفت موسیقی حرام است. شعر مکروه است. رقص معصیت است. هنرهای تجسمی، نقاشی حجّاری چهرهسازی پیکرتراشی، کفرِ محض است. اما ایرانی با همهی فرهنگاش به پا خاست و در برابرِ این تحریم ایستاد و به جنگِ آن رفت؛ و بر بنیادِ همان دینی که هر گونه تجلّیِ ذوق و فرهنگ و هنر را به آن صورتِ فجیع منع کردهبود، نهضتِ تصوّف را تراشید. عاشقانهترین شعرِ جسمی و زمینی را و موسیقی را و رقص را در قالبِ قول و سماع به خانقاهها آورد.
متن کامل سخنرانی شاملو
@Setiq
Post #4868
671
- ❤ 2
- 👍 1