صوفی اَر باده بهاندازه خورَد نوشاش باد!
وَ ر نه اندیشهیِ این کار، فراموشاش باد
وآنکه یک جُرعه میْ از دست توانَد دادن،
دست با شاهدِ مقصود در آغوشاش باد
پیرِ ما گفت: خطا بر قَلَمِ صُنع نرَفت
آفرین بر نظرِ پاکِ خطاپوشاش باد
چشمَم از آینهدارانِ خط و خالاش گشت
تنام[1] از بوسهرُبایانِ بَر و دوشاش باد
شاهِ تُرکان، سخنِ مدّعیان میشنوَد!
شَرمی از مَظلَمهیِ خونِ سیاووشاش باد
گرچه، از کِبر، سخن با منِ درویش نگفت،
جان فدایِ دهَنِ بَستهیِ[2] خاموشاش باد
نرگسِ مستنوازِ کَشِ مَردُمدارَش[3]
خونِ عاشق بهقدَح گر بخورَد، نوشاش باد
بهغلامی ِ تو مشهورِ جهان شد حافظ؛
حلقهیِ بندگیِ زلفِ تو در گوشاش باد
[1] نسخه 803 «لبم از بوسه...» نوشته. هرچند «ربایان» را فراموش کرده. اما «لبم» در معنا و تناسب بهتر مینشیند.
[2] «دهنِ پسته» هم میشود خواند. اگر بهجای دهن، شکرین نوشتهبود، بیتردید، «شکرینپسته» مینوشتم. 803 نیز «دهن» نوشته. نسخههای دیگر «جان فدایِ شکرینپستهیِ خاموشاش باد» هم آوردهاند.
[3] نسخه 803 نیز «مستنوازِ کَش» نوشته. تصحیحهای دیگر «مست نوازش کُن» هم آوردهاند.
@Setiq
Post #4832
1.03K