#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 613 #سعدی
#سهیل_قاسمی
@Setiq
ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی
دودَم به سر برآمد ز این آتشِ نهانی
شیراز در نبستهست از کاروان؛ ولیکن
ما را نمیگشایند از قیدِ مهربانی
اُشتر که اختیارَش در دست خود نباشد،
میبایدَش کشیدن باری به ناتوانی
خونِ هزار وامق خوردی به دلفریبی
دست از هزار عذرا بردی به دلستانی
صورتنگارِ چینی بیخویشتن بمانَد
گر صورتات ببیند سر تا به سر معانی
ای بر درِ سرایات غوغایِ عشقبازان
همچون بر آبِ شیرین آشوبِ کاروانی
تو فارغی و عشقات بازیچه مینماید
تا خرمنات نسوزد، تشویشِ ما ندانی
میگفتمات که جانی؛ دیگر دریغام آید
گر جوهری بهْ از جان ممکن بوَد، تو آنی
سَروی چو در سماعی بَدری چو در حدیثی
صبحی چو در کناری شمعی چو در میانی
اوّل چنین نبودی؛ باری حقیقتی شد
دی حظِّ نفس بودی، امروز قوتِ جانی
شهر آن توست و شاهی؛ فرمای هر چه خواهی!
گر بی عمل ببخشی ور بی گُنَه بِرانی
رویِ امیدِ سعدی بر خاکِ آستان است
بعد از تو کس ندارد یا غایةَ الاَمانی
0613
@Setiq
Post #4708
957
ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانیسعدی
- ❤ 10
- 🔥 3
- 👏 1
- 🙏 1