#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 609 #سعدی
#سهیل_قاسمی
@Setiq
بر آن ام گر تو باز آیی که در پایَت کنم جانی
و ز این کمتر نشاید کرد در پایِ تو قربانی
امید از بخت میدارم بقایِ عمر چندانی
کاز ابرِ لُطف باز آید به خاکِ تشنه بارانی
میانِ عاشق و معشوق اگر باشد بیابانی،
درختِ ارغوان رویَد به جایِ هر مُغیلانی
مگر لیْلی نمیداند که بی دیدارِ میْموناش
فراخایِ جهان تنگ است بر مجنون چو زندانی
دریغا عَهدِ آساني که مقدارَش ندانستم
ندانی قدْرِ وصل الّا که در مانی به هجرانی
نه در زلفِ پریشانات منِ تنها گرفتارم
که دل در بندِ او دارد به هر مویی پریشانی
چه فتنهست این که در چشمات به غارت میبَرَد دلها
تویی در عهدِ ما گر هست در شیراز فتّانی
نشاید خونِ سعدی را بهباطل ریختن حقا!
بیا! سهل است اگر داری به خطِّ خواجه فرمانی
زمانِ رفته باز آید؛ ولیکن صبر میباید
که مستخلص نمیگردد بهاری بی زمستانی
0609
@Setiq
Post #4700
676
بر آنم گر تو باز آیی که در پایت کنم جانیسعدی
- ❤ 5
- 🔥 1
- 👏 1