میی در گِلّهیِ چشم است ساقی را، بِنامایزد،
که مستی میکُنَد با عطر و میبخشد خُماری خوش
#حافظ ۸۰۳
تشخیصِ «گلّه» و «کلّه» ممکن نیست چون یکسان نگاشته میشدند. اما «گِله» در لغت بهمعنای «دانه» و «دانهی چشم» آمده. امروزه نیز در زبان تالشی و ترکی به «دانهیِ چشم» یا «تخمِ چشم»، «گئله» یا «گیله» میگویند. در ترکیِ آذربایجانی، «قاراگیله» به معنایِ «سیاه چشم» است.
به باور و گمانِ من (سهیل قاسمی)، جایگزینیِ «گله» با «کاسه»، از شباهتِ نوشتارِِ آن بوده که نخستین کاتبان را به اشتباه انداخته و نا آشنا بودنِ واژه یا معنایِ «گله»، باعث شده که بپندارند که کاتبِ نخستین، «کاسه» نوشته و این واژه در کتابتهایِ بعدی تکرار شده.
و این:
قیاس کردم و آن چشمِ آهوانهیِ مَست،
هزار ساحرِ چون سامِریش در گله بود
که در آن نیز معنایِ دانهی چشم را میتوان گرفت. چشم، با «گِله» یا «گئله» تناسب دارد. هزار ساحر دَر دانهی چشمِ یار هست.
هرچند «آهو»یِ نسخهی ۸۰۱ با گَلّه تناسبی دارد؛ که جادویِ نسخهی ۸۲۷ آن را هم ندارد و با «ساحر» متناسبتر است؛ اما باز حرف از سِحرِ چشمِ یار است نه ساحر و جادوگر در گَلّه و طویله نگهداری کردن!
@Setiq
Post #4677
1.9K



- ❤ 7
- 👍 2
- 🔥 1
- 👏 1