#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 601 #سعدی
#سهیل_قاسمی
@Setiq
ای دریغا! گر شبی در بر خرابات دیدمی!
سرگران از خواب و سرمست از شرابات دیدمی
روزِ روشن دست دادی در شبِ تاریکِ هجر
گر سحَرگَهْ رویِ همچون آفتابات دیدمی
گر مرا عشقات بهسختی کُشت، سهل است این قدَر
کاش کاندک مایه نرمی در خطابات دیدمی
در چکانیدی قلم بر نامهیِ دلسوزِ من
گر امیدِ صلح باری در جوابات دیدمی
راستی خواهی، سَر از من تافتن بودی صواب
گر چو کژبینان به چشمِ ناصوابات دیدمی
آه اگر وقتی چو گل در بوستان یا چون سمن
در گلستان یا چو نیلوفر در آبات دیدمی!
و ر چو خورشید ت نبینم، کاشکی همچون هلال
اندکی پیدا و دیگر در نقابات دیدمی
از منات دانم حجابی نیست جز بیمِ رقیب
کاش پنهان از رقیبان در حجابات دیدمی
سر نیارستی کشید از دستِ افغانام فلک
گر بهخدمت دستِ سعدی در رکابات دیدمی
این تمنّا یم به بیداری میسّر کیْ شود
کاشکی خوابم گرفتی تا به خوابات دیدمی
0601
@Setiq
Post #4665
494
ای دریغا گر شبی در بر خرابت دیدمیسعدی
- ❤ 3
- 👏 2
- 🔥 1