گفتم: ای سلطانِ خوبان! رَحم کُن بر این غریب!
گفت: در دنبالِ دل، رَه گُم کُنَد مِسکین غریب
گفتماش: مَگذر زمانی! گفت: معذورَم بدار!
خانهپروردی چه تاب آرَد غمِ چندین غریب؟
خفته بر سنجابِ شاهی نازنینی را چه غم
کاو زِ خار و خاره سازد بستر و بالین غریب
ای که در زنجیرِ زُلفات جانِ چندین نازنین
خوش فتاد آن خالِ مشکین بر رُخِ رنگین غریب
مینماید عکسِ میْ در رنگِ رویِ مَهوَشات
همچو برگِ ارغوان بر صفحهیِ نسرین غریب
بس غریب افتاده است آن مور خطّت گِردِ رُخ
گر چه نَبوَد در نگارستان خطِ مشکین غریب
گفتم ای ماهِ غریبان طُرّهیِ شبرنگِ تو
در سَحَرگاهان حَذر کُن چون بنالد این غریب
گفت: حافظ! آشنایان در مقامِ حیْرت اند!
دور نبوَد گَر نشیند خسته و غمگین غریب
دیوان حافظ بر پایهی نسخهی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی
@Setiq
Post #4664
480