دل میروَد زِ دستَم؛ صاحبدلان! خدا را!
دَردا که دَردِ پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای بادِ شُرطه، برخیز!
باشد که باز بینیم آن یارِ آشنا را
دَهروزه مِهرِ گردون، افسانه است و افسون
نیکی بهجایِ یاران فُرصت شمار! یارا!
آیینهیِ سکَندر، جامِ میْ است؛ بنگر!
تا بر تو عَرضه دارد اَحوالِ مُلکِ دارا
ای صاحبِ کرامت! شُکرانهیِ سلامت،
روزی تفقّدی کن درویشِ بینوا را
آسایشِ دو گیتی تفسیرِ این دو حَرف است:
با دوستان مُروّت؛ با دشمنان مُدارا
در کویِ نیکنامی ما را گُذر ندادند
گر تو نمیپسندی، تغییر کُن قضا را!
آن تلخوَش که صوفی اُمّ الخَبائِثاش خواند،
أهنا بِنا و أحلیٰ مِن قُبلَةِ العذارا
هنگامِ تنگدستی در عیْش کوش و مستی
کاین کیمیایِ هستی، قارون کُنَد گدا را
حافظ، بهخود نپوشید این خِرقهیِ میْ آلود
ای شیْخِ پاکدامن! مَعذور دار ما را!
گر مُطربِ حریفان این پارسی بخوانَد،
دَر رقص و حالت آرَد رندانِ پارسا را
دیوان حافظ بر پایهی نسخهی خطیِ سالِ 801
پیرایش و نگارش سهیل قاسمی
@Setiq
Post #4645
519
دل میروَد زِ دستَم؛ صاحبدلان! خدا را!حافظ - سهیل قاسمی
- 👏 7
- ❤ 1
- 🔥 1
- 🙏 1