اگر از من بپرسند شادی چیست،
میگویم شادی، غم کمتر است،
نه لزوما خندههای بیشتر.
شادی شاید همان صبحی باشد
که با دل گرفته از خواب بیدار نمیشوی، همان شبی که بیآنکه چیزی را مرور کنی، خوابت میبرد.شاید یک فنجان چای داغ باشد،کنار پنجرهای که باران میزندو برای چند دقیقه، هیچچیز از تو چیزی نمیخواهد. شادی شاید آدمی باشد که کنارش مجبور نیستی وانمود کنی خوبی. یا لحظهای که میفهمی بالاخره از چیزی که مدتها آزارت میداد، گذشتهای. من فکر میکنم شادی همیشه اتفاق بزرگی نیست،گاهی فقط نبودن یک درد قدیمیست. همین که دلت امشب کمی آرامتر از دیشب است،
شاید همین، معنای سادهی خوشبختی باشد.
✍🏼میمآبی
Post #23703
103
Forwarded from حوالیِسڪوت (میم)
- ❤ 5