TGViewer
Channel Public Channel
‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌Asçrove serëm ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌

‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌Asçrove serëm ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌

@screwroom

Don't forget you're human.
@mrscrewbot ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌
Subscribers
94
Photos
30
Videos
29
Links
29

Showing posts older than #6175 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #6172 296
Maybe longing isn't a desire to return, but the mind's inability to accept the distance between something that no longer exists in reality and a meaning that still continues to exist within us; a place where something remains as a memory, but can no longer return as reality.
Post #6170 310
Longing and Attachment, longing is the mind's response to the absence of something that once had a place in our lives; attachment begins when someone's presence becomes tied to our sense of security, peace, or emotional stability. That's why you can miss someone without being dependent on them, while with attachment, their absence can create not only sadness, but also a sense of insecurity and emptiness.
Longing doesn't necessarily mean wanting someone back, but attachment can create the feeling that "I can't be okay without them." The difference is simple: longing shows that something held meaning for us; attachment shows that we tied part of our stability to it.
Post #6167 285
روان‌شناسی دلتنگی

دلتنگی داخل واکنش به نبودن یک نفر خلاصه نمی‌شه، نتیجه‌ی فاصله‌ایه که بین حضور قبلی یک شخص و واقعیت فعلی ایجاد می‌شه. وقتی کسی وارد زندگی ما می‌شه حضورش با عادت‌ ها، خاطرات، احساس امنیت، توجه و پیش‌بینی‌‌های ذهن گره می‌خوره
بعد از نبودنش، مغز همچنان برای مدتی همون حضور رو انتظار می‌کشه و همین تضاد بین "چیزی که ذهن انتظار داره" و "چیزی که وجود داره" دلتنگی رو ایجاد می‌کنه.
و این دلتنگی همیشه به معنای دلتنگ خود اون شخص شدن نیست، گاهی فرد برای احساسی دلتنگه که در حضور اون شخص تجربه می‌کرد برای امنیت، توجه، صمیمیت، یا حتی نسخه‌ای از خودش که در اون رابطه وجود داشت. به همین دلیل ممکنه کسی بدونه یک رابطه براش مناسب نیست، اما همچنان دلتنگش باشه و در نظر داشته باشید که احساس از دست دادن الزاماً به معنی درست بودن چیزی که از دست رفته نیست.
در کنار این موضوع، حافظه هم دلتنگی رو تقویت می‌کنه. ذهن در نبود یک تجربه خاطرات مرتبط با اون رو دوباره فعال می‌کنه و چون خاطرات عاطفی قدرت بیشتری در ذهن دارن گذشته می‌تونه از چیزی که واقعاً بوده کامل‌تر به نظر برسه، به همین دلیل دلتنگی همیشه دلتنگی برای واقعیت نیست و گاهی دلتنگی برای تصویریه که ذهن از واقعیت ساخته.
شدت دلتنگی هم با میزان وابستگی و معنایی که شخص به یک رابطه داده ارتباط داره یعنی اگر یک نفر بخش بزرگی از امنیت، هویت یا آینده‌ی ذهنی شخص رو تشکیل داده باشه نبودنش فقط از دست دادن یک رابطه نیست، نوعی اختلال در ساختار عاطفی زندگی شخصه. برای همین بعضی دلتنگی‌ها بیشتر از اینکه درباره‌ی عشق باشن، درباره‌ی از دست دادن امنیت و معنای قبلی زندگی هستن.
لازمه بدونید غلبه بر دلتنگی به معنی حذف کردنش نیست، دلتنگی یک احساسه نه یک دستور. اینکه دلتنگ کسی هستی به این معنی نیست که باید برگردی، پیام بدی یا رابطه رو دوباره شروع کنی و سرکوب کردنش هم باعث از بین رفتنش نمی‌شه، چیزی که باعث کاهش اون می‌شه، سازگار شدن ذهن با واقعیت جدید و ساختن تجربه‌ها و معناهای جدیده
و به طور کل، سالم شدن از دلتنگی زمانی اتفاق میوفته که نبودن یک نفر از چیزی که هنوز ذهن باهاش درگیره، به یک واقعیت پذیرفته‌ شده تبدیل بشه. ممکنه هنوز دلتنگ باشی اما دیگه نبودنش زندگی، تصمیم‌ها و ارزش تو رو تعیین نکنه، قرار نیست همیشه دلتنگی از بین بره و برنامه‌ی اصلی اینه که قدرتش روی تو از بین بره.
Post #6165 200
And she's been living on the highest shelf.
Post #6164 225
This cowboy's running from himself
Post #6163 228
This guy decides to quit his job and heads to new york city
Post #6162 228
Here's this movie that I think you'll like
Post #6161 237
I got a lump in my throat because, you're gonna sing the words wrong
Post #6160 239
I love you when you're singing that song and
Post #6159 236
I wanna be your left hand man
Post #6158 230
Lady, running down to the riptide, taken away to the dark side
Post #5538 328
Look carefully at what you have created, count its breaths, and take pride in yourself, while there is no shelter for either yourself or him.
Post #5535 234
What truly matters if I want everything of you and, in return, give you everything while watching over you forever? A candle that never burns out, because each time, the one responsible for lighting it carefully places the paraffin, even as their fingertips burn, while they stare into the dancing light of the candle.
Post #5534 441
And if I wanted to completely touch your heart, just to make sure I am the last person who feels your heart, would your love remain strong enough? Or would you prefer us to look like everyone else because we get hurt?
Post #5530 281
روان‌شناسی مالکیت و کنترل عاطفی

وقتی حس مالکیت نسبت به کسی که عاشقش هستی خیلی شدید می‌شه، معمولاً فقط بحث زیادی دوست داشتن نیست
ممکنه اون آدم به مرور توی ذهن شخص از یک انسان مستقل، تبدیل بشه به چیزی که با امنیت، آرامش، هویت و حتی ارزش خودش گره خورده، یعنی بجای دوستش دارم، ناخودآگاه برسه به بهش نیاز دارم، پس نباید از دستش بدم. از اینجا به بعد، از دست دادن اون شخص دیگه فقط از دست دادن یک رابطه نیست، بلکه می‌تونه برای فرد شبیه از دست دادن بخشی از امنیت خودش باشه.
یکی از ریشه‌ های اصلی این حس، ترس از دست دادن و جایگزین شدنه، اما پشتش گاهی ترس از کافی نبودن هم وجود داره فکرهایی مثل اگه کسی بهتر از من پیدا بشه؟ یا اگه توجهش به یک نفر دیگه بره چی؟ می‌تونن حسادت و کنترل رو ایجاد کنن. ذهن ممکنه آدم دیگه رو فقط یک شخص جدید نبینه و بلکه اون رو تهدیدی برای جایگاه خودش ببینه، برای همین حتی تغییرات کوچیک در رفتار طرف مقابل، مثل کم شدن توجه یا نزدیک شدنش به یک نفر دیگه، می‌تونه خیلی شدید برداشت بشه. کنترل کردن هم در این حالت بیشتر تلاشی برای ساختن امنیتیه که شخص از درون نداره، یعنی اگر نتونم مطمئن باشم که این آدم می‌مونه، سعی می‌کنم شرایط رو طوری کنترل کنم که از دستم نره.
تجربه طرد شدن، رها شدن یا رابطه‌ های بی‌ ثبات هم می‌تونه این حس رو شدیدتر کنه چون ذهن ممکنه یاد بگیره که آدم‌ ها هر لحظه ممکنه برن، پس باید همیشه مراقب نشونه‌ های از دست دادن باشم
همین باعث می‌شه شخص مدام دنبال اطمینان گرفتن باشه، بدونه طرف کجاست، با کی حرف می‌زنه، هنوز چقدر دوستش داره و آیا کسی جای اون رو نگرفته؟ مشکل اینجاست که این کنترل فقط برای مدت کوتاهی آرامش می‌ده و چون امنیت واقعی از درون شکل نگرفته، دوباره نیاز به کنترل بیشتری ایجاد می‌شه.
همین شدت وابستگی می‌تونه باعث صفر و صدی شدن احساسات هم بشه، یک لحظه طرف مقابل مهم‌ ترین آدم دنیاست و بعد، با احساس طرد شدن یا آسیب، خشم و دلزدگی شدیدی ایجاد می‌شه و حتی ممکنه فرد حس کنه دیگه هیچ علاقه‌ ای نداره، بعد دوباره احساسات برگردن. این لزوماً به معنی تبدیل شدن عشق به نفرت نیست، گاهی عشق، ترس، وابستگی و خشم نسبت به یک نفر اونقدر شدید می‌شن که مدام جای همدیگه رو می‌گیرن.
در نهایت، مالکیت عاطفی شدید فقط "من اون آدم رو می‌خوام" نیست، بلکه گاهی معنای "نمی‌تونم تحمل کنم از دستش بدم، جای من عوض بشه یا کس دیگه‌ ای جای من رو بگیره" رو داره، یعنی فرد فقط به خود شخص وابسته نیست، بلکه به جایگاهی که در زندگی اون شخص داره هم وابسته می‌شه و همین می‌تونه عشق رو با حسادت، ترس، کنترل و خشم قاطی کنه.
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →