TGViewer
دیالکتیک علمی دیالکتیک علمی @scientificdialectics · 24.2K subscribers
Post #20465 440

Forwarded from "مجمع دیالکتیک اومانیسم" 🪽🤍 (𝒎𝒆𝒍𝒊𝒔𝒔𝒂)

『 شیطان؛ چهره‌ای که فقدان به خود می‌گیرد 』

❒ شر از کجا آغاز می‌شود؟ از نبودنِ خیر، یا از اراده‌ای که خیر را ترک می‌کند؟پرسش از شر، شاید از بنیادی‌ترین پرسش‌های فلسفه باشد؛ زیرا شر تنها مسئله‌ای درباره‌ی «بدی» نیست، بلکه مسئله‌ای درباره‌ی وجود است: اگر خیر اصل است، شر از کجا می‌آید؟ اگر خدا خیر مطلق است، شیطان چگونه ممکن می‌شود؟و اگر شر چیزی مستقل از خیر باشد، آیا ناگزیر نباید جهانی دوگانه را بپذیریم که در آن خیر و شر دو اصل هم‌وزن و هم‌ریشه‌اند؟

افلوطین و پس از او آگوستین راه دیگری گشودند: شر، یک جوهر مستقل نیست؛ شر فقدان یا فساد خیر است.در این تلقی، شر همچون موجودی که در برابر خیر ایستاده باشد، «وجود» ندارد؛ بلکه نوعی نقصان در چیزی است که باید به کمال می‌رسید.آگوستین با نظریه‌ی « فقدان خیر» می‌کوشد شر را از جایگاه یک اصل متافیزیکی مستقل پایین بیاورد.شر، ضدّی هم‌رتبه با خدا نیست؛ زیرا اگر چنین بود، خدا دیگر خیر مطلق و سرچشمه‌ی یگانه‌ی هستی نبود.

🧠 اما همین‌جا یک تناقض ظریف پدیدار می‌شود:اگر شر فقط فقدان خیر است، پس شیطان چگونه می‌تواند اراده کند؟زیرا فقدان به خودی خود اراده نمی‌کند.نبودنِ نور، تصمیم نمی‌گیرد تاریکی باشد.نبودنِ محبت، به‌تنهایی کسی را شکنجه‌گر نمی‌کند.پس شاید نظریه‌ی فقدان، گرچه برای توضیح هستی‌شناختیِ شر قدرتمند است، برای توضیح شر انسانی کافی نباشد.

اینجاست که باید از «فقدان» به «اراده» عبور کنیم.

❒ شیطان، خدا نیست؛ اما بدون خدا نیز قابل تعریف نیست

در جهان‌بینی توحیدی، شیطان «خدای شر» نیست. اگر شیطان اصل مستقلی در برابر خدا باشد، جهان به دو مبدأ متقابل فروکاسته می‌شود: خدای خیر و خدای شر.اما در سنت آگوستینی، چنین چیزی پذیرفتنی نیست.

شیطان نیز مخلوق است؛ یعنی وجودش را از همان مبدأیی دارد که خیر از آن سرچشمه می‌گیرد. مسئله از جایی آغاز می‌شود که موجودِ خیرمند، نسبت خود را با خیر برتر دگرگون می‌کند.بنابراین شیطان در این خوانش، «وجودی در برابر خدا» نیست؛ بلکه وجودی است که نسبتش با خیر دچار انحراف شده است.

این نکته از نظر فلسفی بسیار مهم است.زیرا شر را نمی‌توان مانند یک شیء در کنار اشیای دیگر گذاشت ،شر بیشتر به نحوه‌ی نسبت‌گرفتن با وجود و خیر مربوط می‌شود.به همین دلیل، شیطان در معنای فلسفی خود شاید کمتر از یک «چیز» باشد و بیشتر یک نسبت باشد:نسبتِ موجود با خیرِ از دست‌رفته

❒ اما فقدان، هنوز شر نیست

اگر بگوییم «شر فقدان خیر است»، باید پرسید:کدام فقدان؟هر فقدانی شر نیست.انسان بال ندارد، اما این فقدان شر نیست؛ زیرا بال بخشی از کمال طبیعی انسان نیست.پس شر را نمی‌توان با «نبودن» یکی گرفت.آنچه شر می‌شود، فقدانِ خیری است که برای تحقق یک موجود ضروری است؛ خیری که باید در جایی حاضر می‌بود و اکنون غایب است.در این معنا، نابینایی با «نداشتن بال» یکسان نیست؛ زیرا بینایی، برخلاف بال، با ظرفیت طبیعی انسان پیوند دارد.

این تمایز به ما اجازه می‌دهد میان دو گزاره فاصله بگذاریم:هر فقدانی شر نیست.اما؛فقدانِ خیرِ لازم می‌تواند به صورت شر تجربه شود.

واینجا مفهوم «محبت» وارد بحث می‌شود.

❒ اگر محبت غایب شود، چه چیزی در روان باقی می‌ماند؟روان‌شناسی نمی‌تواند اثبات کند که «فقدان محبت انسان را شرور می‌کند»؛ چنین گزاره‌ای هم ساده‌انگارانه است و هم از نظر تجربی نارسا.کودکی که محبت کافی دریافت نکرده، لزوماً به بزرگسالی خشن تبدیل نمی‌شود.گاهی برعکس، کسی که رنج فقدان را تجربه کرده، نسبت به رنج دیگری حساس‌تر می‌شود.پس مسئله خودِ فقدان نیست.مسئله، نحوه‌ی روانیِ مواجهه با فقدان است.اینجاست که روان‌کاوی ملانی کلاین اهمیت پیدا می‌کند.

📚در نظریه‌ی کلاین، یکی از حرکت‌های اساسی رشد روانی، گذار از جهانی دوپاره است که در آن «خوب» و «بد» از یکدیگر جدا شده‌اند، به وضعیتی که سوژه بتواند بفهمد یک ابژه می‌تواند همزمان موضوع عشق و خشم او باشد.این تحول بسیار مهم است.زیرا انسانی که نمی‌تواند این دوسوگرایی را تحمل کند، ناچار است جهان را دوباره دوپاره کند:

●یا دیگری خوب است یا بد؛

●یا خداست یا شیطان.


🪞در چنین جهانی، شیطان می‌تواند تبدیل شود به چهره‌ی دیگری که تمام بدی‌ها بر او فرافکنی شده‌اند.

و شاید به همین دلیل است که شیطان، در عمیق‌ترین خوانش فلسفی خود، نه رقیب خدا، بلکه مسئله‌ای است که انسان در نسبت خود با خیر می‌سازد.

شر ممکن است «چیز» نباشد؛اما تجربه‌ی شر واقعی است.

فقدان ممکن است جوهر نداشته باشد؛
اما دردِ فقدان واقعی است.

و شیطان شاید موجودی در کنار خدا نباشد؛
اما چهره‌ای است که انسان، وقتی نمی‌تواند با تاریکیِ جهان و تاریکیِ خویش روبه‌رو شود، به فقدان می‌دهد.


شاید شیطان آن چیزی نباشد که در برابر خدا ایستاده است؛شاید شیطان، چهره‌ای باشد که فقدان به خود می‌گیرد وقتی انسان نمی‌تواند آن را بی‌چهره تحمل کند.


@humanismpsychology
Telegram «میم و مالیخولیا» «ساختن چهره برای آنچه چهره ندارد» خدا بی‌چهره است، چون فراتر از هر تصویری است. شر بی‌چهره است، چون فروتر از هر تصویری است. و شیطان، چهره‌ای است که ما به این بی‌چهرگی می‌دهیم تا تحملش کنیم. ✦⋅。᮫˚ 🪐💫 ៸៸ ───  ·  ·  · 🫀 ·  ·  · ─── 𝚿 @Royal_Psychology
  • ❤ 4
More from @scientificdialectics
  1. Sep 26, 2026💢 چه کسی فکرش را می‌کرد که استفاده از پله به کاهش خطر بیماری‌های قلبی کمک کند استفاده از…
  2. Sep 26, 2026💢 خفاش‌ها ۶۵ میلیون سال پیش در اروپا پدید آمدند تحلیلی بی‌سابقه از ژنوم ۱۰۳ گونه و ۴۴ فسی…
  3. Sep 26, 2026💢 داروی سرطان ممکن است با پوکی استخوان پس از یائسگی مقابله کند پوکی استخوان حدود یک‌سوم ز…
  4. Sep 26, 2026💢 سازنده چت جی‌پی‌تی می‌گوید بات‌های اوپن‌ای‌آی به وب‌سایت‌ نهادهای دولتی آمریکا نفوذ کرد…
  5. Sep 26, 2026💢 بیشتر نشانه‌های افسردگی با دمای بالاتر بدن در زمان بیداری همراه است پژوهشی تازه به سرپر…
  6. Sep 26, 2026『 در حصار خو یشتن 』 ❒ دیوار روانی همیشه از ترس ساخته نمی‌شود؛ گاهی از تجربه ساخته می‌شود.…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →