ادامه...
در پژوهشی که سال ۲۰۲۱ در مجلهٔ علمی Cognitive Science منتشر شد، پژوهشگران قضاوت کودکان ۵ تا ۱۱ سالهٔ آمریکایی با پیشینههای دینی و سکولار را دربارهٔ امکان وقوع رویدادهای مختلف بررسی کردند.
کودکان داستانهایی دربارهٔ رویدادهای واقعگرایانه، رویدادهای غیرمعمول، رویدادهای جادویی و رویدادهای دینی میشنیدند و باید مشخص میکردند که آیا این اتفاقها میتوانند واقعاً رخ دهند یا نه.
در مجموع، کودکان هر دو گروه رویدادهایی را که با قوانین معمول علّی ناسازگار بودند، کمتر واقعی میدانستند. اما در مورد داستانهای دینی، کودکان دارای پیشینهٔ دینی بیشتر از کودکان سکولار احتمال داشتند رویدادهای توصیفشده را واقعی بدانند.
نکتهٔ مهم این بود که کودکان دینی لزوماً در استدلال علّی ضعیفتر نبودند. هر دو گروه در قضاوتهای خود به روابط علّی استناد میکردند؛ تفاوت بیشتر در نوع علتهایی بود که میپذیرفتند. کودکان دارای پیشینهٔ دینی در توضیح برخی رویدادهای دینی، بیشتر به علل الهی استناد میکردند.
بنابراین، این پژوهش نشان نمیدهد که تربیت دینی بهطور کلی توانایی کودک برای تشخیص «ممکن» از «ناممکن» را از بین میبرد. بلکه نشان میدهد باورها و آموزشهای فرهنگی میتوانند بر اینکه کودک چه نوع علتهایی را برای توضیح یک رویداد ممکن میداند، تأثیر بگذارند.
به بیان ساده، کودکان فقط از تجربهٔ مستقیم خود برای تشخیص واقعیت استفاده نمیکنند؛ گفتههای والدین، بزرگسالان و محیط فرهنگی نیز میتواند در شکلگیری برداشت آنها از جهان و مرز میان رویدادهای ممکن و ناممکن نقش داشته باشد.
https://onlinelibrary.wiley.com/doi/full/10.1111/cogs.13054?utm_source=chatgpt.com
┄•••⌬👇JOIN👇⌬•••┄
@sci_updates
Post #23326
69