🔬 نئاندرتالها و هوموساپینسها (انسانهای امروزی) فقط رقیبانی نبودند که برای سرزمین و منابع با هم رقابت کنند؛ آنها با یکدیگر ارتباط داشتند و حتی صاحب فرزند شدند.
پژوهش تازهای در زمینه ژنتیک نشان میدهد که این آمیزشها ممکن است الگوی جالبی داشته باشند. بر اساس این مطالعه، دادههای ژنتیکی با این فرضیه سازگار هستند که مردان نئاندرتال بیشتر از زنان نئاندرتال با هوموساپینسها صاحب فرزند شدهاند؛ هرچند این نتیجه هنوز قطعی نیست و پژوهشگران آن را بهعنوان یک سناریوی محتمل مطرح میکنند.
دانشمندان این نتیجه را با بررسی کروموزوم X به دست آوردهاند. کروموزوم X یکی از کروموزومهایی است که در تعیین جنسیت نقش دارد.
بیشتر انسانهایی که ریشه غیرآفریقایی دارند، مقدار کمی DNA نئاندرتال در ژنوم خود دارند. اما این DNA در همه بخشهای ژنوم به یک اندازه وجود ندارد. در کروموزوم X انسان، بخشهای بزرگی وجود دارد که DNA نئاندرتال در آنها بسیار کم یا تقریباً ناپدید شده است. دانشمندان این مناطق را «بیابانهای نئاندرتالی» مینامند.
سالها تصور میشد که این مناطق به این دلیل ایجاد شدهاند که ژنهای نئاندرتال روی کروموزوم X برای انسان امروزی زیانآور بودهاند و در طول نسلها توسط انتخاب طبیعی حذف شدهاند.
اما پژوهش جدید این توضیح را به چالش میکشد و نشان میدهد که ممکن است الگوی آمیزش میان دو گروه نیز در شکلگیری این مناطق نقش مهمی داشته باشد.
پژوهشگران DNA سه نئاندرتال باستانی را بررسی و آن را با DNA انسانهای امروزی مقایسه کردند. آنها دریافتند که کروموزوم X نئاندرتالها مقدار نسبتاً زیادی DNA هوموساپینس را در خود دارد.
در مقابل، کروموزوم X انسانهای امروزی DNA نئاندرتال بسیار کمتری دارد. این تفاوت نشان میدهد که تبادل ژنتیکی میان دو گروه احتمالاً کاملاً متقارن نبوده است.
یکی از توضیحهای پیشنهادی این است که اگر زنان هوموساپینس بیشتر با مردان نئاندرتال صاحب فرزند شده باشند، فرزندان آنها یک کروموزوم X انسانی از مادر خود دریافت میکردند. در نتیجه، ژنهای انسانی بیشتر وارد جمعیت نئاندرتالها میشد، در حالی که DNA نئاندرتالها کمتر به کروموزوم X جمعیت بزرگتر هوموساپینسها راه پیدا میکرد.
مدلهای ریاضی نیز نشان دادهاند که چنین الگویی با دادههای ژنتیکی امروزی سازگار است، اما آن را به طور قطعی ثابت نمیکند.
با این حال، DNA بهتنهایی نمیتواند دلیل این روابط را مشخص کند. ممکن است عواملی مانند جاذبه میان افراد، روابط اجتماعی، مهاجرت گروهها، تفاوت در اندازه جمعیتها یا حتی برخوردهای اجباری در این فرایند نقش داشته باشند. پژوهشگران تأکید میکنند که ژنتیک نمیتواند نشان دهد این روابط دوستانه، رضایتمندانه یا اجباری بودهاند.
همچنین ممکن است تفاوت در موفقیت تولیدمثل نسلهای بعدی نیز در این الگو نقش داشته باشد؛ برای مثال، در جوامع ترکیبی، برخی مردان دارای تبار نئاندرتال شاید بیشتر از زنان دارای همان تبار فرزنددار شده باشند و ژنهای خود را بیشتر منتقل کرده باشند.
این ارتباطها احتمالاً در چند دوره از تاریخ انسان رخ دادهاند. برخی تماسهای اولیه ممکن است حدود ۲۵۰ هزار سال پیش اتفاق افتاده باشد، اما بزرگترین موج آمیزش زمانی رخ داد که هوموساپینسها حدود ۴۷ هزار سال پیش در سراسر اوراسیا گسترش یافتند.
این پژوهش نشان میدهد که تکامل انسان تنها نتیجه جنگ، رقابت و سازگاری با آبوهوا نبوده است؛ بلکه مهاجرت، روابط اجتماعی و تعامل میان گروههای مختلف انسانی نیز در شکلگیری تاریخ ژنتیکی ما نقش داشتهاند.
نئاندرتالها حدود ۴۰ هزار سال پیش بهعنوان یک جمعیت مستقل از بین رفتند، اما کاملاً ناپدید نشدند.
بخشی از میراث ژنتیکی آنها هنوز در بدن میلیاردها انسان امروزی باقی مانده است. این DNA مانند یک سند زیستی، داستان دیدار و تعامل دو گونه انسانی را که دهها هزار سال پیش با یکدیگر روبهرو شدند، تا امروز در ژنوم ما حفظ کرده است.
✍:علی روستایی
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/41747031/
┄•••⌬👇JOIN👇⌬•••┄
@sci_updates
Post #22971
68