حق اندوه شخصی!
🖌 وقتی که جامعهای دچار مصیبتهای بزرگ میشود نسبتِ صداها در آن جامعه به هم میخورد. برخی صداها بلندتر میشوند و بعضی دیگر کم و کوتاه میمانند. فاجعههای بزرگ، طبیعتی طبلگونه دارند؛ میکوبند، میپیچند و میدان را از آنِ خود میکنند. در هیاهوی مصیبتهای همگانی، نجواهای شخصی و نالههای فردی دیگر شنیده نمیشوند. وقتی که یک ملت اندوهگین میشود اندوه یک آدم به چشم هیچ کس نمیآید. بحرانهای بزرگ، جایی برای بروز بلواهای کوچک نمیگذارند. روزهایی که دلتنگی فراوان و فراگیر میشود دلتنگی تک تک آدمها در حاشیه و هیاهو محو و بیرنگ میشوند.
🖌بحرانهای اجتماعی تنها نان و امنیت و شغل و خانه را از آدم نمیگیرند؛ آنها داشتههای لطیفتری را از آدمها میستانند: «حقِ اندوهِ شخصی » را. انسان، در حالت عادی، با تحمل غمهای کوچک تعادل خود را حفظ میکند. با گریههای کوتاه بغض بلند خود را بیان میکند. با گلایهای ساده گرفتاری خود را به گفتار تبدیل میکند. با آهی که از سینه بیرون میاندازد درد خود را تسکین میدهد. رنجهای خُرد و شکستهای کوچک، سوپاپهای اطمینان روح آدم هستند. راههای باریکی برای تخلیهی فشار. راههای در رُویی که میتوانند ما را از مصیبت بیرون ببرند. اگر این سوپاپهای اطمینان عمل نکنند جان و جسم آدمی به تدریج به دیگی دربسته تبدیل میشود. دیگی با ظرفیت محدود که هر لحظه فشار داخل آن بالا میرود.
🖌 هنگامی که مصیبت، جمعی و عظیم میشود، نوعی اخلاق نانوشته اجتماعی پدید میآید؛ اخلاقی که فرمان میدهد: «اکنون وقتِ غمهای شخصی نیست». آدمی به خود نهیب میزند که چگونه میتواند برای یک ناکامیِ کاری اندک، بخاطر خراب کردن یک امتحان میان ترم، برای رنجشی کوچک از دوستی صمیمی اندوهگین باشد وقتی در همان ساعت، مادری فرزندش را به خاک میسپارد، فرزندی برای پیدا کردن داروهای مادرش خیابان به خیابان و کوچه به کوچه در هراس و هروله است و کودکی که چشم به راه بازگشت پدری است که هرگز باز نمیگردد. آدم در چنین شرایطی مقایسه را آغاز میکند و مقایسه، بیرحمترین داور رنج است.
🖌در این سنجش نابرابر، اندوهِ شخصی همواره محکوم است. آدمی شرم میکند. اشکش را پس میزند. خود را به سکوت وامیدارد. برای غمگین بودن در شرایط بحرانهای بزرگ باید دنبال اجازه و اعتبار دیگران گشت. بدین ترتیب، انسان به سانسورچی درون خویش بدل میشود. پیش از آنکه دیگری او را سرزنش کند، خود، دلش را توبیخ میکند. رنج را نامعتبر میشمارد و آن را به تاریکترین لایههای جان خویش تبعید میکند. اما رنجِ با تبعید شدن از میان نمیرود. اندوه، مادهای نیست که با انکار، نابود شود. برعکس، هرچه بیشتر سرکوب شود، فشردهتر و سختتر میگردد.
🖋 غمهای فروخورده تهنشین میشوند؛ لایهلایه و رگه به رگه. رسوبِ مداوم رنج، آرامآرام تودهای سنگین میسازد؛ تودهای که دیگر شباهتی به آن دلخوری نخستین ندارد. آنچه میتوانست اشکی کوتاه باشد، به بهمنی درونی تبدیل میشود. بهمنی که سالها در سکوت شکل میگیرد و روزی ناگهان فرو میریزد؛ بیهشدار، بیمقدمه، ویرانگر. بحرانهای بزرگ تنها خیابانها را ویران نمیکنند؛ روانها را نیز فرسوده میکنند.
🖌خطای ما آدمها این است که رنج را کمّی میبینیم. میکوشیم آن را اندازه بگیریم، وزن کنیم، بزرگ و کوچک کنیم. حال آنکه درد، از جنس عدد نیست. اندازه ندارد. نمیتوان گفت این غم پنج برابر آن غم است. رنج، کیفیت است، نه مقدار. برای هر دل، دلتنگی خودش یک قدر مطلق است. همانقدر واقعی، همانقدر سنگین. دل انسان میدان مسابقه نیست که اندوهها در آن بر سر اولویت بجنگند. هیچ اشکی با اشک دیگر باطل نمیشود. هیچ فقدانی، فقدان دیگر را بیاعتبار نمیکند.
🖌 جامعهای که تنها سوگهای بزرگ را به رسمیت میشناسد، ناخواسته مردمانی میپرورد خاموش، فشرده و فرسوده؛ مردمانی که ظاهراً ایستادهاند اما در درون، انبارهای متروکه اندوهاند. چنین جامعهای شاید از بیرون مقاوم به نظر برسد، اما از درون، شکننده است؛ زیرا تابآوری جمعی، از دلهای سبک برمیآید، نه از دلهای انباشته. شاید معنای انسانیتر زیستن این باشد که جهان را چنان بسازیم که برای همهی گریهها جا داشته باشد. هم برای ضجّههای بزرگ تاریخ، هم برای آههای کوتاه و شخصی. چرا که گاه نجات یک انسان، نه با حماسهای بزرگ، که با همان فرصت سادهای آغاز میشود که بتواند بیشرم، بیمقایسه و بیاجازه، بنشیند و برای رنج کوچک خویش گریه کند.
تابآوری تنها ایستادگی در برابر فاجعههای عظیم نیست. تابآوری هر جامعهای را باید با این نکته ظریف سنجید که آیا این جامعه برای اندوههای کوچک نیز گوش شنوا و چشم بینا و دل دلسوز دارد؟
@Khapuorah
#ماشااکبری
🆔 @Sayehsokhan
Post #39292
671
- ❤ 14
- 👍 7
- 👏 4