حتی خود پسیان نیز برای چنین چهرهای آمادگی داشت: او فقط سرباز نبود؛ در آلمان به ادبیات و موسیقی علاقه نشان داده، ترجمه کرده و به شعر سیاسی توجه داشت. همین وجه فرهنگی، شخصیت او را برای ادبیات آمادهتر میکرد. او زندگینامهای با عنوان «سرگذشت یک جوان وطندوست» نوشت و از تجربههای جنگی خود نیز گزارشهایی به جا گذاشت. بنابراین آنچه بعدها شاعران از او ساختند، کاملاً بیگانه با شخصیت واقعیاش نبود؛ در وجود خود پسیان نیز آن پیوند میان تفنگ، وطن، شعر و اندیشه وجود داشت.
پسیان در نهایت در میدان جنگ کشته شد؛ اما شکست او پایان ماجرا نبود. پس از مرگش، مردم خراسان سالها در سالگرد او عزاداری کردند و نامش در شعر و موسیقی باقی ماند. (Wikipedia) این شاید عجیبترین پیروزی یک شکستخورده باشد: رضاخان و قوام توانستند شورش پسیان را سرکوب کنند، اما نتوانستند روایت پسیان را سرکوب کنند. تفنگها خاموش شدند، قزاقها برگشتند، حکومت ماند؛ اما آن سر بریده راه خود را به شعر پیدا کرد.
و از همین رو، امروز که سالگرد مرگ اوست، شاید پسیان را نه در قاب یک قهرمان بیخطا، بلکه در قامت یک امکان تاریخی ازدسترفته به یاد آوریم؛ مردی که در فاصله میان مشروطه و استبداد نوین ایستاد، شکست خورد و کشته شد، اما شاعران نگذاشتند مرگش فقط یک گزارش نظامی در حاشیه تاریخ بماند. او را به شعر سپردند؛ و شعر، برخلاف حکومتها، حافظهای دارد که با فرمان عزل و سرنیزه پاک نمیشود.
Post #5629
161
Forwarded from ✍️ مصادره به متن ...
- 👍 6