《 آز 》
فرد طماعی در بامداد پگاه، همراه پسرش ناشتا به درگاه خوارزمشاه شد. به محض دیدن شاه از دور، پدر، خود را به خاک افکند و سر بر خاک نهاد و بلند شد و کمر بسته ایستاد. پسر رو به پدر کرد و از او پرسید: پدرجان مگر تو به من نگفتی که قبله سمت حجاز است؟ پس چرا امروز به این سمت نماز گزاردی؟
نگفتی که قبله است سوی حجاز
چرا کردی امروز ازین سو نماز ؟
مَبَر طاعت نفس شهوت پرست
که هر ساعتش قبله دیگر است
چه قشنگ جناب سعدی از زبان پسر، انذارمان می دهد ! می فرماید : قناعت سرافرازی برایت می آورد ای عاقل.
آدم طماع همیشه سرافکنده است (البته قناعت سعدی، تعالی نطلبیدن و تن پروری نیست ؛ بلکه پرهیز از بیش خواهی است .. تفاوت است بین خواسته ها و نیازها)
قناعت سرافرازد ای مرد هوش
سرِ پر طمع، بر نیاید زدوش
با گردنِ خم شده و روی دوش افتاده و به قول ابن یمین، در مقابل همچو خودی کرنش کردن، سرافرازی نیست!
طمع آبروی توقّر(وقار) بریخت
برای دو جو، دامنی دُر بریخت
به نوعی دیگر #حضرت_مولانا هم، بر چنین انسانهائی افسوس می خورد :
آدمی، خویشتن ارزان فروخت
بود اطلس، خویش بر دلقی بدوخت
کسی که اطلس وجودش را وصله قبای ژنده ای کند، ارزان فروشی کرده است. شیخ اجل، دوباره از قول آن پسر به نصیحت می پردازد و می فرماید :
اگر از حرصِ، مال اندوزی و ثروت دست نکشی، یقین بدان که چون سائلی، سر و کارت به درِ خانه ها و بارگاهها خواهد افتاد:
مگر از تنعّم شکیبا شوی
وگرنه ضرورت به درها شوی
برو خواجه کوتاه کن دست آز
چه می بایدت ز آستین دراز؟
@Rumi_house
#خانه_ی_مولانا
Post #18629
533
- ❤ 3
- 👏 1