TGViewer
قصه ای میان اجبار و عشق قصه ای میان اجبار و عشق @roman_aisan · 2.05K subscribers
Post #1271 754
#پارت۱۲۵
#فصل۱

بعد با خشم ادامه داد:

ـ خراب؟

اون دختر قربانیه...

حرف دهنت رو بفهم، آیسا.

هر چیزی که مردم می‌گن، حقیقت نیست.

آیسا با صدایی که از گریه می‌لرزید گفت:

ـ پس من چی؟

این همه مدت...

هر وقت صدا کردی اومدم...

هر چی خواستی انجام دادم...

فقط چون فکر می‌کردم یه روز...

شاید...

نگاهم کنی.

سامیار با بی‌رحمی خندید.

خنده‌ای که قلب آیسا را تکه‌تکه کرد.

ـ خودت خواستی.

من از روز اول بهت گفته بودم بین ما چیزی نیست.

اگه موندی...

انتخاب خودت بود.

حالا هم برو...

قبل از اینکه بیشتر از این اعصابم رو خرد کنی.

آیسا چند لحظه فقط به او خیره ماند.

انگار تمام خاطراتش، تمام امیدهایش،

همان‌جا جلوی چشمش فرو ریخت.

با دست لرزان اشک‌هایش را پاک کرد.

نگاهش برای آخرین بار روی چهره‌ی بی‌احساس سامیار نشست.

بعد به نورای بی‌هوش نگاه کرد.

لبخند تلخ و شکسته‌ای روی لبش نشست.
  • 👏 13
  • ❤ 9
  • ❤‍🔥 4
More from @roman_aisan
  1. Oct 10, 2026• طرز تهیه کوکی کَره‌ای قلبی آنه شــــــرلی🍪🩷🪄 • @AnneJudy آنه تکرار غریبانه روزهایت چگ…
  2. Oct 5, 2026بچه ها ریکشن یادتون نره😔🎀
  3. Oct 5, 2026#پارت۱۲۸ #فصل۱ با وحشت پتو را کنار زد و به کف پاهایش نگاه کرد. پاهایش سالم بودند. فقط رد س…
  4. Sep 30, 2026#پارت۱۲۷ #فصل۱ ـ کاش هیچ‌وقت عاشقت نمی‌شدم... بعد بدون اینکه حرف دیگری بزند، از اتاق بیرون…
  5. Sep 25, 2026بچه ها این چند واقعا سرم شلوغ بود نتونستم پارت بزارم هر روز واستون انشالله از شنبه جبران م…
  6. Sep 22, 2026#پارت۱۲۶ #فصل۱ سامیار که دید آیسا هنوز مثل مجسمه همان‌جا ایستاده و فقط به او خیره شده، با…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →