TGViewer
Channel Public Channel
After Midnight

After Midnight

@rintextship

گاه به تاریکیِ نیمه‌شب و گاه به درخشانیِ آسمان شب.
لینک ناشناس👇
https://t.me/talktoorinbot
Subscribers
107
Photos
685
Videos
4
Links
30

Showing posts older than #1172 · Back to latest

Older Posts 18 shown
Post #1171 35
از حرکت خودم بر علیه خودم استفاده کرد
  • 🤣 1
Post #1168 58
شروع طراحی چهره داره خیلی خنده‌دار پیش می‌ره😂
#AMart
  • 💘 1
Post #1167 59
این رو دیده بودید؟
#AMart
  • 🔥 5
  • ❤ 1
Post #1166 57
امشب فصل دوم سریال Fleabag رو تموم کردم.
حقیقتا تجربه‌ی عجیب و جالبی بود.
و پایانش واقعا غیر منتظره و البته منطقی بود.
خوشم اومد، به نظرم ببینید.
  • ❤ 4
Post #1165 47
تمرین: ساخت شخصیت و بک‌استوری برای یک رنگ.


برای اولین بار خود را درون دنیایی تاریک و تنگ اما بی‌انتها دید‌.
نه کسی به چشم می‌دیدش نه کسی می‌شناختش.
وجودش دلیل زندگی بود اما دلیلی برای ستایشش نبود.
اما یک روز از دل زخمی، دوباره متولد شد.
زخمی که دنیایش را شکافت و او را به بیرون راهنمایی کرد، به دنیایی که در آن، نور شکل حقیقی‌ او را آشکار می‌کرد.
زیبایی‌اش خیره کننده بود و در آن لحظه‌ وجودش بی‌نهایت ارزشمند.
احساس می‌کرد حال که چهره‌اش پدیدار شده، حضورش می‌تواند ارزش واقعی‌اش را به نمایش بگذارد.
غرورش سر به فلک کشیده بود و در انتظار ستایش، خود را بیشتر و بیشتر در این دنیا رها کرد.
افسوس که در چشمان دنیا او چیزی جز یادگار زخم و درد نبود.
مردم همانند گنجی با او رفتار می‌کردند که نباید نمایان می‌شد.
نباید خود را ابراز می‌کرد و زیبایی‌اش فقط باید در خدمت تاریکی می‌بود.
زمانی که دید مردم چگونه هر کاری می‌کنند تا او را در دنیای کوچکش حبس کنند، خشم وجودش را فرا گرفت.
می‌خواست تایید مردم را هرگونه که شده به دست بیاورد پس بارها دنیا را در خود غرق کرد.
اما نتیجه چیزی جز مرگ نبود.
لحظه‌ای که دید با دنیا چه کرده، دوباره خود را در تاریکی حبس کرد.
سال‌ها در تلاش بود تا خود را وقف بخشیدن زندگی کند و فراموش کند که چه کسی می‌توانست باشد.
اما رویای درخشیدن در دنیا هرگز رهایش نکرد.
تاریکی او را در خود بلعیده بود و رهایش نمی‌کرد، بعضی می‌گفتند عاشقش شده است و اشتباه هم نمی‌کردند.
تاریکی دست به دامان نور شده بود تا شاید بتوان درخشش را به او بازگرداند.
اما نور چاره‌ای نیافته بود.
سال‌ها گذشت و در همان زمین‌هایی که روزی در خود غرق کرده بود گل‌هایی رویدند با درخششی همچون خود او.
زندگی‌هایی که گرفته بود حال دوباره در قالب او به جهان بازگشته بودند.
دنیا حال زیبایی‌اش را آن‌گونه که بود ستایش می‌کرد.
با وجود آنکه حال دنیا را در برگرفته بود اما هنوز در اعماق وجودش می‌خواست که برای یک بار هم که شده در قالب همان چیزی که است پذیرفته و ستایش شود.
و یک روز دستی او را از دل تاریکی بیرون کشید، دست‌ِ فردی که انگار با تمام وجود ستایشش می‌کرد.
تابلو‌های سفید را با او می‌پوشاند و بر بالاترین دیوارها به نمایش می‌گذاشت.
هنرمندی که در نهایت او را از وجود خود نیز بیرون کشید و باشکوه‌ترین اثر ممکن را به دیوار آویخت.
خوشحال بود... حال مرگ دیگر تنها چیزی نبود که نامش با آن گره خورده بود.
حال خود را در نامِ یک هنرمند یافته بود.
شاید آن هنرمند همان‌گونه که صدایش می‌زدند، واقعا روحِ سرخ بود.
#writing
  • ❤ 1
  • 🕊 1
Post #1164 36
می‌خواستم کامنت‌ها رو باز کنم که یادم افتاد ری‌اکشن هم به زور می‌دید😔
ولی واسه اون دو نفرِ فعال و عزیز دل من اگه خواستید نظر هم همراه ری‌اکشن‌هاتون بدین، لینک ناشناس توی بایو هست.
  • ❤ 1
Post #1163 40
این رو می‌خواستم دیشب بذارم و بگم:
درسته ساعت ۱۱ شبه و ما هم مثل سگ خسته‌ایم ولی این دلیل نمیشه که اون توی فنجون‌های تازش واسم قهوه درست نکنه.
  • 🤣 2
Post #1162 30

Forwarded from 玄璃

☁️این تکسو فور بزنید چنلتون و اینجا جوین باشید تا بزارمتون توی فولدر 150+جذب داشته باشید.
Limit:200ch
جوین بودنتون چک میشه
Post #1161 42
Art of us Photo
این آرت کلابه بود.
اونی که نشسته مال منه.
#AMart
Post #1158 39
After Midnight از این که به اندازه‌ی کافی راجع به این نظر نگرفتم خوشم نمیاد. #AMart
کیفیتش چه پایینه😭😭😭
من جر خوردم سر اون زنجیر های روی شاخش😭😭
  • ❤ 1
Post #1157 44
از این که به اندازه‌ی کافی راجع به این نظر نگرفتم خوشم نمیاد.
#AMart
  • 🔥 5
Post #1156 38
After Midnight خستگی آخرین هشدارهاش رو در قالب چشم دردی وحشتناک به سراغم می‌فرسته. دستی به سرم می‌کشم و لپتاب رو می‌بندم. سعی می‌کنم نفس عمیقی بکشم اما به جاش سرفه‌هایی خشک نصیبم می‌شه. دستم رو به سمت لیوان آب روی میز می‌برم اما چشم‌هام تصمیم می‌گیرن به جای یکی چند لیوان…
چون یکی گفت قشنگه.
  • 💅 1
Post #1155 40
خستگی آخرین هشدارهاش رو در قالب چشم دردی وحشتناک به سراغم می‌فرسته.
دستی به سرم می‌کشم و لپتاب رو می‌بندم.
سعی می‌کنم نفس عمیقی بکشم اما به جاش سرفه‌هایی خشک نصیبم می‌شه.
دستم رو به سمت لیوان آب روی میز می‌برم اما چشم‌هام تصمیم می‌گیرن به جای یکی چند لیوان روی میز ببینن.
آهی می‌کشم و سعی می‌کنم در یک حرکت سریع لیوان را در دستم بگیرم، لحظه‌ای بعد صدای برخورد لیوان با زمین سکوت اتاق را می‌شکند.
روی زانو‌هایم می‌شینم تا تکه‌های شکسته رو جمع کنم.
اما چند لحظه بعد خودم رو غرق در خاطراتم می‌بینم.
خاطرات اون روزی که برای اولین بار تصمیم گرفتم تنهایی برای خودم غذا بپزم، البته نمیشه اسمش رو تصمیم گذاشت وقتی تنها چاره‌ای بود که داشتم.
کمی بعدش من موندم و آشپزخانه‌ای پوشیده از شیشه‌های شکسته.
با دونستن این که کسی قرار نیست سرم غر بزنه اون شب آشپزخونه رو همون‌جوری ول کردم با شکم گرسنه خوابیدم.
اما فردا صبحش که خواب آلود و به دنبال یه لیوان آب، خودم رو توی آشپزخانه پیدا کردم، فهمیدم که چرا مادرم قبلا انقدر روی شیشه‌ی شکسته حساس بود.
هنوز هم کمی برام عجیبه که چطور اون روز بدون ریختن حتی قطره‌ای اشک گوشه‌ای نشستم و تمام اون تیکه شیشه‌هارو از پاهام در آوردم.
البته وقتی به این فکر می‌کنم که دیگه اشکی برای ریختن، برام باقی نمونده بود به نظرم منطقی میاد.
چند روز قبل از اون اتفاق من تمام خوانوادم رو توی یک تصادف از دست دادم و از اون لحظه قرار بود تنهایی با زندگیم روبه‌رو بشم.
جالبه که بعد سالها هنوزم دارم تنهایی با زندگی مواجه می‌شم.
#writing
  • ❤ 1
Post #1154 34
After Midnight همچینم بد نشد😂
این رو نشونتون نداده بودم.
البته هنوز خیلی مونده تا کامل بشه.
  • 🔥 2
Post #1153 22

Forwarded from 𝕮𝖔𝖚𝖗𝖙 𝖔𝖋 𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘🕸

فولدر آرتیست ها🪻✨️
این پیام رو فور کنید چنلتون تا شما رو داخل فولدر بزارم جذب بگيريد^^

لطفا تو چنل من جوین باشید تا حمایت دو طرفه باشه

و این پیام رو تا گذاشتن فولدر پاک نکنید✨️
Post #1152 30
طراحی دیجیتال خدانگهدار.
  • 🥰 1
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →