TGViewer
After Midnight After Midnight @rintextship · 107 subscribers
Post #1165 47
تمرین: ساخت شخصیت و بک‌استوری برای یک رنگ.


برای اولین بار خود را درون دنیایی تاریک و تنگ اما بی‌انتها دید‌.
نه کسی به چشم می‌دیدش نه کسی می‌شناختش.
وجودش دلیل زندگی بود اما دلیلی برای ستایشش نبود.
اما یک روز از دل زخمی، دوباره متولد شد.
زخمی که دنیایش را شکافت و او را به بیرون راهنمایی کرد، به دنیایی که در آن، نور شکل حقیقی‌ او را آشکار می‌کرد.
زیبایی‌اش خیره کننده بود و در آن لحظه‌ وجودش بی‌نهایت ارزشمند.
احساس می‌کرد حال که چهره‌اش پدیدار شده، حضورش می‌تواند ارزش واقعی‌اش را به نمایش بگذارد.
غرورش سر به فلک کشیده بود و در انتظار ستایش، خود را بیشتر و بیشتر در این دنیا رها کرد.
افسوس که در چشمان دنیا او چیزی جز یادگار زخم و درد نبود.
مردم همانند گنجی با او رفتار می‌کردند که نباید نمایان می‌شد.
نباید خود را ابراز می‌کرد و زیبایی‌اش فقط باید در خدمت تاریکی می‌بود.
زمانی که دید مردم چگونه هر کاری می‌کنند تا او را در دنیای کوچکش حبس کنند، خشم وجودش را فرا گرفت.
می‌خواست تایید مردم را هرگونه که شده به دست بیاورد پس بارها دنیا را در خود غرق کرد.
اما نتیجه چیزی جز مرگ نبود.
لحظه‌ای که دید با دنیا چه کرده، دوباره خود را در تاریکی حبس کرد.
سال‌ها در تلاش بود تا خود را وقف بخشیدن زندگی کند و فراموش کند که چه کسی می‌توانست باشد.
اما رویای درخشیدن در دنیا هرگز رهایش نکرد.
تاریکی او را در خود بلعیده بود و رهایش نمی‌کرد، بعضی می‌گفتند عاشقش شده است و اشتباه هم نمی‌کردند.
تاریکی دست به دامان نور شده بود تا شاید بتوان درخشش را به او بازگرداند.
اما نور چاره‌ای نیافته بود.
سال‌ها گذشت و در همان زمین‌هایی که روزی در خود غرق کرده بود گل‌هایی رویدند با درخششی همچون خود او.
زندگی‌هایی که گرفته بود حال دوباره در قالب او به جهان بازگشته بودند.
دنیا حال زیبایی‌اش را آن‌گونه که بود ستایش می‌کرد.
با وجود آنکه حال دنیا را در برگرفته بود اما هنوز در اعماق وجودش می‌خواست که برای یک بار هم که شده در قالب همان چیزی که است پذیرفته و ستایش شود.
و یک روز دستی او را از دل تاریکی بیرون کشید، دست‌ِ فردی که انگار با تمام وجود ستایشش می‌کرد.
تابلو‌های سفید را با او می‌پوشاند و بر بالاترین دیوارها به نمایش می‌گذاشت.
هنرمندی که در نهایت او را از وجود خود نیز بیرون کشید و باشکوه‌ترین اثر ممکن را به دیوار آویخت.
خوشحال بود... حال مرگ دیگر تنها چیزی نبود که نامش با آن گره خورده بود.
حال خود را در نامِ یک هنرمند یافته بود.
شاید آن هنرمند همان‌گونه که صدایش می‌زدند، واقعا روحِ سرخ بود.
#writing
  • ❤ 1
  • 🕊 1
More from @rintextship
  1. Oct 11, 2026چون من کادو گرفتم پس روزتون مبارک دخترای عزیز😔❤️
  2. Oct 11, 2026photo post
  3. Oct 11, 2026می‌خواستم بگم روز دختر مبارک ولی ما که کادو ندیدم. که گوگولی ترین بسته‌ی زندگیم رسید دستم�…
  4. Oct 11, 2026Post #1742
  5. Oct 11, 2026طومار نوشتم. حالا انگار کی میاد از من یادبگیره.
  6. Oct 11, 2026این که چجوری همچین چیزی رو تمرین کنم رو هنوز نمیدونم البته😂 ولی بعدا ازش واستون عکس می‌ذا…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →