Post #408
1.36K
🅾️ ایدئولوژی و دگماتیسم:
زندان ذهن و خطر سیاست
✍️ قربان عباسی
●سیاست، در ذات خویش، میدان پرسش و گفتوگوست؛ عرصهٔ تکثر آرا و تضارب افکار. اما ایدئولوژی و دگماتیسم، این دو بلای مزمن سیاست، از همان آغاز با روح آزاداندیشی و شکاکیت فلسفی در ستیز بودهاند. ایدئولوژی به ظاهر ابزاری برای فهم و تبیین جهان است، اما در عمل اغلب بدل به زندانی میشود که انسان را از واقعیتها محروم و او را بردهٔ چارچوبهای خشک و ازپیشتعریفشده میکند. دگماتیسم، همزاد ایدئولوژی، از دل آن زاده میشود؛ همان تعصبِ کور و ایمانِ بیچونوچرایی که هر امکانی برای اندیشیدن، پرسیدن و اصلاح را نابود میکند.
○ایدئولوژی خطرناک است زیرا به آدمی وعدهٔ رستگاری میدهد و در ازای آن آزادی تفکر را از او میگیرد. به انسان میآموزد که به جای جستوجوی حقیقت، به تکرار شعارها بسنده کند. به جای درک پیچیدگیها، به دوگانهسازیهای کودکانه دل ببندد: ما/آنها، خیر/شر، حق/باطل. در منطق ایدئولوژی، جهان جای پرسش نیست؛ جای پیروی است. و این درست خلاف ذات سیاست، که باید میدان گشایش افقها و چالش وضع موجود باشد. فیلسوفان از افلاطون تا آرنت بارها هشدار دادهاند که هر زمان اندیشیدن متوقف شود و کلیشهها بر ذهن حاکم شوند، سیاست از وظیفهٔ خود که حفظ انسان به عنوان یک موجود آزاد است، منحرف خواهد شد.
●ایدئولوژی و دگماتیسم، فارغ از جهتگیریهای چپ و راست، دین و دنیا، شرق و غرب، یک بیماری مشترکاند: بیماری فروبستن ذهن و قلب. در دنیای معاصر، ما شاهدیم که مردمان، گویی در یک خواب جمعی، خود را به دست روایتهای کلان میسپارند و هیچ تردیدی به دل راه نمیدهند. این همان «توتالیتاریسم ذهنی» است که هانا آرنت از آن سخن میگوید: وقتی آدمیان دیگر از خود سؤال نمیکنند، وقتی دیگر قادر به دیدن انسانیت دشمنان و کاستی دوستان نیستند، وقتی حقیقت را قربانی وفاداری میکنند، آنگاه سیاست بدل به ماشین خشونت و سرکوب میشود.
○فلسفهٔ سیاسی اما از ما میخواهد که به گونهای دیگر بیندیشیم: در برابر هر آموزهای شک کنیم، هیچ حقیقتی را مطلق نپنداریم، هیچ شعاری را بیتحلیل نپذیریم. سقراط به ما یاد داد که فضیلت، در جستوجوی حقیقت است، نه در مالکیت آن. کانت هشدار داد که «جرئت اندیشیدن داشته باش!» و امروز، این هشدار بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد. چراکه ایدئولوژیها، چه در پوشش مذهب و اخلاق، چه در نقاب علم و ترقی، همچنان میکوشند ذهنهای ما را تسخیر کنند.
●اندیشیدن دشوار است؛ تردید کردن، حتی دردناک است. اما بدترین بیماری سیاست، آن است که انسان به جایی برسد که دیگر نپرسد، دیگر به بدیلها نیندیشد و در خود نیروی نه گفتن نیابد. دگماتیسم، حتی اگر با شعار عدالت و آزادی ظاهر شود، دشمن این دو است، چون نقدپذیر نیست، چون خود را عین حقیقت میداند و دیگران را خطاکار و دشمن.
○هر کس که دغدغهٔ آزادی و کرامت انسان دارد، باید همواره آمادهٔ نقد هر باور و ایدئولوژیای باشد—حتی آن باورهایی که روزی مایهٔ امید و الهام بودهاند. آزادی سیاسی از آزادی اندیشه آغاز میشود. و آزادی اندیشه تنها آنگاه معنا دارد که جرئت کنیم با تردید، با پرسش، با شک، حتی به مقدسترین باورهای خود بنگریم. این وظیفهٔ هر شهروند و هر اندیشمند است: برهمزدن خوابِ دگمها و گشودن روزنی به افقهای تازه.
#ایدئولوژی #دگماتیسم
💎 @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
زندان ذهن و خطر سیاست
✍️ قربان عباسی
●سیاست، در ذات خویش، میدان پرسش و گفتوگوست؛ عرصهٔ تکثر آرا و تضارب افکار. اما ایدئولوژی و دگماتیسم، این دو بلای مزمن سیاست، از همان آغاز با روح آزاداندیشی و شکاکیت فلسفی در ستیز بودهاند. ایدئولوژی به ظاهر ابزاری برای فهم و تبیین جهان است، اما در عمل اغلب بدل به زندانی میشود که انسان را از واقعیتها محروم و او را بردهٔ چارچوبهای خشک و ازپیشتعریفشده میکند. دگماتیسم، همزاد ایدئولوژی، از دل آن زاده میشود؛ همان تعصبِ کور و ایمانِ بیچونوچرایی که هر امکانی برای اندیشیدن، پرسیدن و اصلاح را نابود میکند.
○ایدئولوژی خطرناک است زیرا به آدمی وعدهٔ رستگاری میدهد و در ازای آن آزادی تفکر را از او میگیرد. به انسان میآموزد که به جای جستوجوی حقیقت، به تکرار شعارها بسنده کند. به جای درک پیچیدگیها، به دوگانهسازیهای کودکانه دل ببندد: ما/آنها، خیر/شر، حق/باطل. در منطق ایدئولوژی، جهان جای پرسش نیست؛ جای پیروی است. و این درست خلاف ذات سیاست، که باید میدان گشایش افقها و چالش وضع موجود باشد. فیلسوفان از افلاطون تا آرنت بارها هشدار دادهاند که هر زمان اندیشیدن متوقف شود و کلیشهها بر ذهن حاکم شوند، سیاست از وظیفهٔ خود که حفظ انسان به عنوان یک موجود آزاد است، منحرف خواهد شد.
●ایدئولوژی و دگماتیسم، فارغ از جهتگیریهای چپ و راست، دین و دنیا، شرق و غرب، یک بیماری مشترکاند: بیماری فروبستن ذهن و قلب. در دنیای معاصر، ما شاهدیم که مردمان، گویی در یک خواب جمعی، خود را به دست روایتهای کلان میسپارند و هیچ تردیدی به دل راه نمیدهند. این همان «توتالیتاریسم ذهنی» است که هانا آرنت از آن سخن میگوید: وقتی آدمیان دیگر از خود سؤال نمیکنند، وقتی دیگر قادر به دیدن انسانیت دشمنان و کاستی دوستان نیستند، وقتی حقیقت را قربانی وفاداری میکنند، آنگاه سیاست بدل به ماشین خشونت و سرکوب میشود.
○فلسفهٔ سیاسی اما از ما میخواهد که به گونهای دیگر بیندیشیم: در برابر هر آموزهای شک کنیم، هیچ حقیقتی را مطلق نپنداریم، هیچ شعاری را بیتحلیل نپذیریم. سقراط به ما یاد داد که فضیلت، در جستوجوی حقیقت است، نه در مالکیت آن. کانت هشدار داد که «جرئت اندیشیدن داشته باش!» و امروز، این هشدار بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد. چراکه ایدئولوژیها، چه در پوشش مذهب و اخلاق، چه در نقاب علم و ترقی، همچنان میکوشند ذهنهای ما را تسخیر کنند.
●اندیشیدن دشوار است؛ تردید کردن، حتی دردناک است. اما بدترین بیماری سیاست، آن است که انسان به جایی برسد که دیگر نپرسد، دیگر به بدیلها نیندیشد و در خود نیروی نه گفتن نیابد. دگماتیسم، حتی اگر با شعار عدالت و آزادی ظاهر شود، دشمن این دو است، چون نقدپذیر نیست، چون خود را عین حقیقت میداند و دیگران را خطاکار و دشمن.
○هر کس که دغدغهٔ آزادی و کرامت انسان دارد، باید همواره آمادهٔ نقد هر باور و ایدئولوژیای باشد—حتی آن باورهایی که روزی مایهٔ امید و الهام بودهاند. آزادی سیاسی از آزادی اندیشه آغاز میشود. و آزادی اندیشه تنها آنگاه معنا دارد که جرئت کنیم با تردید، با پرسش، با شک، حتی به مقدسترین باورهای خود بنگریم. این وظیفهٔ هر شهروند و هر اندیشمند است: برهمزدن خوابِ دگمها و گشودن روزنی به افقهای تازه.
#ایدئولوژی #دگماتیسم
💎 @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
- ⚡ 7
- ❤ 1
