🏛️ دولت کوچک یا پادشاهی؟
✍️ رضا یعقوبی
●بحث از دولت کوچک در لیبرالیسم کلاسیک به خاطر مبارزهی آنها با قدرت اشراف و پادشاهان بود. دولتی که اشراف و شاه تشکیل میدادند دولت بسیار بزرگی بود که از طریق مالکیت اشراف بر زمینها مردم را از حقوق اساسی و برخورداری از محصولات کارشان محروم میکرد و مالیاتهای سنگین بر تاجران و گروههای دیگر مانع خودگردانی اقتصاد و آزادی تجارت بود. از اینجا بود که ستیز لیبرالهای کلاسیک با دولت بزرگ یا ذات دولت شروع شد. آنها میگفتند دولت ذاتا شر است اما برای برقراری نظم چارهای جز تحملش نیست ولی چون ذاتا شر است باید تا جای ممکن کوچک و محدود شود. حتی لیبرتارینهایی مثل جان استوارت میل میگفتند قدرت ذاتا نامشروع است. در دوران جدید، رابرت نوزویک ایدهی دولت کمینه (کوچکترین) را مطرح کرد و بعد هم تغییر نظر داد.
○در نتیجه یک لیبرال کلاسیک یا لیبرتارین اساسا با هر چیزی که به قدرت یا بزرگ شدن دولت امکان دهد از جمله مقام سلطنت مخالف است و حکومت موروثی به دلیل تمرکز دادن قدرت در یک خاندان و قائل شدن مقام والایی برای یک شخص خاص، هدف اصلی حملهی لیبرالهای کلاسیک بوده است. از جمله خود لاک و جفرسون و واشنگتون و مدیسون و همیلتون و..
■این یک تناقض اساسی است که شما طرفدار سلطنت باشید ولی ورد زبانتان دولت کوچک باشد. کسی که طرفدار دولت کوچک باشد دلیلی ندارد که بهانهای برای تمرکز قدرت و بزرگ شدن قدرت سیاسی به دست دهد.
#سلطنت #جمهوری #پادشاهی #وراثت
💎 @ReverseMatrix
Post #300
98