🅾️ اسلام و لیبرالیسم کلاسیک
✍🏼 مانی بشرزاد
◻️ الکسی دو توکویل نماد محافظهکاری لیبرال و پراگماتیسمی بود که، برخلاف بسیاری از روشنفکران انقلابی فرانسه، علیه دین نمیشورید و معتقد بود مسیحیت برای حفاظت از جامعه آزاد و دموکراتیک ضروری است. اندیشمندان محافظهکار ــ لیبرال پس از او نیز مسیحیت را چارچوبی برای حفاظت مدنی از دموکراسی میدانستند؛ از ویلیام اف. باکلی، از ایدئولوگهای مهم ریگانیسم، در کتاب خدا و انسان در ییل گرفته تا آتئیستهایی مانند ریچارد داوکینز که، به یک معنا، خود را مسیحی فرهنگی میدانند.
👤 اما توکویل در اسلام پدیدهای متفاوت میدید. او در جلد دوم دموکراسی در آمریکا مینویسد:
«محمد نهتنها آموزههای دینی، بلکه احکام سیاسی، قوانین مدنی و کیفری، و نظریههای علمی را نیز از آسمان فرود آورد و در قرآن قرار داد. انجیل، در مقابل، تنها از روابط کلی انسانها با خدا و با یکدیگر سخن میگوید.»
🇫🇷 پس از حمله فرانسه به الجزایر در سال ۱۸۳۰، الکسی دو توکویل توجه خود را به اسلام معطوف کرد. او بر این باور بود که حاکمان فرانسه، اگر میخواستند با مسئولیتپذیری بر جمعیت مسلمانِ تحت استعمار حکومت کنند، ابتدا باید دینی را که این جامعه را شکل داده بود، میشناختند و درک میکردند. توکویل در مارس ۱۸۳۸ مجموعهای از یادداشتها درباره قرآن نوشت تا خود را برای سفر به الجزایر، که سه سال بعد انجام شد، آماده کند. این یادداشتها در زمان حیات او منتشر نشدند و سالها پس از مرگش، در مجموعهای همراه با دیگر نوشتههای او درباره دین، به چاپ رسیدند.
✝️ توکویل در قرائت خود از این دو سنت دینی، معتقد بود که مسیحیت خود را به بیان رابطه کلی میان انسان و خدا و نیز رابطه انسان با انسان محدود کرده و امر قانونگذاری و حکومت را به تدبیر و تصمیمگیری بشری واگذار کرده است؛ در حالی که از نظر او، محمد احکام سیاسی، قوانین مدنی و کیفری و حتی آموزههای علمی را نیز در متن وحی وارد کرده بود.
✂️ این تمایز را میتوان در سنت مسیحی با تفکیک میان امر دینی و امر سیاسی نیز توضیح داد: «آنچه از آنِ قیصر است به قیصر ادا کنید و آنچه از آنِ خداست به خدا.» این جمله در انجیل مرقس، باب ۱۲، آیه ۱۷ آمده است.
⋉ از نظر توکویل، همین درهمآمیختگی امر دینی و امر سیاسی یکی از عواملی بود که مانع میشد اسلام خود را با شرایط جدیدِ عصر روشنگری و دموکراسی سازگار کند.
☑️ خلاصه دیدگاهی که من درباره این موضوع، و در فضای فکری فارسی، به آن رسیدهام این است: اسلام سیاسیتر از آن است که بتوان بهآسانی از دل آن لیبرالیسم استخراج کرد. اسلام صرفاً مجموعهای از آموزههای فردی درباره رابطه انسان و خدا نیست؛ بلکه درباره مالیاتگیری، مجازات، حقوق، خانواده، جنگ، نظم اجتماعی و حکومت نیز احکام و قواعدی ارائه میدهد. در نتیجه، مسئله فقط این نیست که آیا مسلمانان میتوانند لیبرال باشند؛ پرسش بنیادیتر این است که آیا میتوان میان ساختار حقوقی ـ سیاسی اسلام و اصول بنیادین لیبرالیسم کلاسیک، مانند محدودیت قدرت سیاسی، تفکیک حوزه عمومی و خصوصی، حاکمیت قانون و آزادی وجدان، سازگاری پایداری ایجاد کرد یا خیر.
☪ اسلام، مسیحیت نیست؛ و اگر این دو سنت در نسبت خود با قدرت سیاسی تفاوتهای بنیادین داشته باشند، نمیتوان تجربه تاریخی مسیحیت و رابطه آن با لیبرالیسم را بیواسطه به اسلام تعمیم داد. تکامل معرفتشناختیای که در دل مسیحیت اتفاق افتاد، یعنی آنچه چارلز تیلور از آن با عنوان Latin Christendom یاد میکند، در نهایت به نوعی تکامل ارگانیک سکولاریسم از دل الهیات مسیحی انجامید؛ بهگونهای که باور به خدا دیگر نه صرفاً یک پیشفرض پذیرفتهشده، بلکه باوری بود که میتوانست به چالش کشیده شود. در آن طرفقضیه، مدعیان اسلام لیبرال در سال ۲۰۲۶، هنوز به بریدن دست برای محافظت از اصول اعتقاد دارند.
🧩 اما امر مهم این است، چه نسل قدیم روشنفکران دینی، چه نسل نو ظهور اسلام گرایان لیبرال، به جای بحث و جدل با لیبرال های آتئیست، باید به اوباشی که در دو روز دهها هزارنفر را کشتند، به پرستاران تجاوز کردند، و همین چند ساعت پیش یکی از ما را اعدام کردند، توضیح بدهند که دین اسلام دین آزادی خواهی است.
دلیل امر این است که هرکس تورقی از کتاب مقدس اسلام کرده باشد آخرین ایدئولوژی سیاسی نزدیک آن را لیبرالیسم میداند و اوباشی که نیم قرن است حکومت الله روی زمین را در دست دارند، مطمئنا بیشتر از دوستان لیبرال، قرآن خواندهاند. شاید بهجا باشد این بحث را با حافظ تمام کنیم: «دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خواند.»
#اسلام #لیبرالیسم #مسیحیت #توکویل
⚛️ @ReverseMatrix | هنر آگاهانه زیستن
Post #796
73
- ❤ 1