💢حمله نیروهای دشمن قریب الوقوع است و باید برای دفاع و مقابله آماده شد، اما تجهیزات باقیمانده کم اند و باید حداکثر استفاده را از امکانات موجود برد.
در اینگونه مواقع داشتن فردی با تجربه، علی الخصوص در سمت فرماندهی، بسیار سودمند و خوشایند است.
کاپیتان میلر با استفاده از تجربیات خود و البته نظرات بقیه تکاوران، استراتژی دفاعی می چنید (برنامه ریزی) و افراد را در جای مناسب خودشان قرار داده و وظایف آنها را مشخص میکند( سازماندهی)، و در حین ماموریت نیز آنها را کنترل میکند {زمانی که سرباز مترجمش اشتباه با مهمات تیربار بجای رساندن آنها به تیربار چی، کنار کاپیتان میلر میرود} و وظایفشان را یادآوری میکند (کنترل) و دائم بنا به موقعیت های جدید دستورات جدید به افرادش میدهد (رهبری) .
کاپیتان در این مرحله ابتکار را نیز چاشنی عمل خود کرده و با آموزش ساخت بمب های چسبناک با جوراب و مواد منفجره باقیمانده و گریس، علاوه بر نشان دادن راهکار عملی استفاده حداکثری از حداقل ها، بار دیگر خود را به عنوان رهبری صلاحیت دار و لایق ثابت می کند.
یک مدیر خوب همیشه از منابع موجود حداکثر استفاده را به نفع سازمان خود می برد، و اینجا کاپیتان میلر یک مدیر کاربلد است.
https://t.me/RethinkingManagement
Post #172
314