سایهی پنهانِ رویآورندگی (intentionality) در هزارتوی عواطفِ اسپینوزا و نسبتِ آن با نظریهی هوسرل
✍️ یادداشتی از مهدی رضاییانزاده
چگونه ذهن میتواند به بیرون از خود نفوذ کند و با جهان پیوند بخورد؟ پدیدارشناسیِ مدرن این ویژگیِ ذاتیِ آگاهی را با مفهومِ کلیدیِ «رویآورندگی» تبیین میکند؛ این ایده که آگاهی هرگز خالی نیست و همواره معطوف به چیزی است. اما آیا ممکن است قرنها پیش از هوسرل، در قلبِ یک فلسفهی مکانیکی و طبیعتانگار، این ساختارِ شگفتانگیزِ آگاهی پیشبینی شده باشد؟ آیا فیلسوفِ سنتشکنِ قرن هفدهم (اسپینوزا)، بدون آنکه خود بداند و در پس تعاریف خود از عواطف هندسی، اینتنشنالیته را کشف کرده بود؟ یا داستان پیچیدهتر از اینهاست...
▪️برای خواندن یادداشت، آن را تاچ کنید (کلیک کنید).
Post #8369
1.56K
Forwarded from مهدی رضاییان
Telegraph سایهی پنهانِ رویآورندگی (intentionality) در هزارتوی عواطفِ اسپینوزا و نسبتِ آن با نظریهی هوسرل فهم ماهیت عواطف یکی از سختترین مسائل فلسفی بوده است. یکی از دشواریها ماهیتِ شناختیِ آن بود: آیا عواطف و احساسات اموری غریزی و حیوانی هستند یا نوعی شناخت؟ اصلا یک ذهن چگونه میتواند به بیرون نفوذ کند و نسبت به چیزی بیرونی عشق یا نفرت داشته باشد؟ میدانیم…