شب همه شب شاه را فکر پریشان راه داشت؛
وز نهیب آنچه با او کرده بود او آه داشت.
همچو شب میزد ز راه درد پنهانی نفس
گر دمی میخفت گوشش میشنید آوای کَس.
در بیابان بادهای سرد چون موجی به جوش
میرسیدش غرّش شیرانِ زندانش به گوش.
نیما یوشیج
Post #8364
1.41K