📌از دفتر شعر
#به_دختران_تعلق
تو اشک ریخته بودی
و او به لب نرسیده
صدای آب در آورد
صدای چکّهات از چشم
مرا که آینهات بود
به بازتاب درآورد
تو را دو چشمه شدم که
فرو نریختن از تو
مرا به خاک فرو برد
تو را دو چشمه شدم که
عبورم از دل سنگت
سر از کتاب درآورد
من از تو آب شدم را
چرا جواب شدم را
چرا سوال نکردم؟
تو بی دلیلی محضت
مرا سوال نکرد و
تو را جواب در آورد
مرا بنوش عزیزم
ولی نزن به زمینم
که بعدِ از تو شکستن
تمام شهر بگویند
خراب، دقّ دلش را
سر شراب درآورد
بچسب شیشه شدن را
و چسب شیشه شدن را
بریز روی شکستن
و تکّهتکّه شدن بود
که ذرّههای حقیری
از آفتاب در آورد*
به شکل نور سفیدی
درون تور سفیدی
بتاب روی جهانم
دهان تشنهترانم
هزار چشمهی زمزم
از این سراب در آورد
عروس اسم قشنگیست
اگر تنانگیات را
لباس عقد بپوشم
بیا زنانگیات را
ببین چگونه از این مرد
اتاق خواب درآورد؟!
اتاق خواب تو بودم
و در بدون تو بودن
مرا دراز کشیدم
دراز بودم و بیدار
به سقف خیره شدم تا
سرم طناب در آورد
تو هرگزت گل سرخ است
و قرمزت گل آبی!
خیال باطل آب است
تویی که در دل آب است
به جای تلخ حقیقت
دروغ از آب درآورد
از کتاب
#به_دختران_تعلق
#رحمت_رسولی_مقدم
🆔️ @rasooli_moghaddam