TGViewer
Channel Public Channel
This poem of mine 🌊🥀🪐

This poem of mine 🌊🥀🪐

@raindrooping

A liztomanians world
Anon: @PoemOf_bot
Subscribers
312
Photos
393
Videos
84
Links
527

Showing posts older than #3427 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #3426 151
This poem of mine 🌊🥀🪐 به عنوان کادو تولد قبول میکنم🫷
یکی لفت داد
Post #3425 158
This poem of mine 🌊🥀🪐 صدامو چرا گرفتی
Post #3423 233
This poem of mine 🌊🥀🪐 کاورش کردم ولی صدام گرفتم...
صدامو چرا گرفتی
Post #3422 254
کاورش کردم ولی صدام گرفتم...
Post #3420 278
This poem of mine 🌊🥀🪐 250 نمیشیم؟؟
به عنوان کادو تولد قبول میکنم🫷
Post #3419 289
250 نمیشیم؟؟
  • 👎 3
  • 👍 1
Post #3418 298
Poem of Bots چند ساله گیتار و پیانو میزنی
11-12 سال پیانو
4-5 سال گیتار
  • 👍 1
Post #3417 252

Forwarded from Poem of Bots

چند ساله گیتار و پیانو میزنی
Post #3415 231

Forwarded from Poem of Bots

یدونه‌ای پسررررر (مونو تو اعداد رومی میشه یک)
Post #3414 244
My bday close yayyy
Post #3405 432

Forwarded from Lena

قسمت چهاردهم: سیگار، قلم و یه مشت هرزه

به هر حال، سیگار خیالی بین نوشته هام، قلم و زندگی هرزه‌هایی‌ان که نمی‌تونم باهاشون نخوابم. همین داستانو خاص‌تر می‌کنه. خاص! نه مثل یه نقاشی قشنگ، نه مثل یه آهنگ خفن، بلکه خاص مثل یه ترک روی شیشه، مثل خنده‌ی یه آدمی که همین الان تصمیم گرفته دیگه زنده نمونه.

ما همه مثل همیم. به دنیا میایم، به مبحث کوسینوس می‌خندیم و بعد می‌میریم. ولی مشکل اینه که من یه روز بهش خندیدم، یه روز ازش متنفر شدم، یه روز فکر کردم شاید کوسینوس یه جور استعاره باشه برای پوچی این دنیا، یه روز دلم می‌خواست خودمو حلق‌آویز کنم با فرمولای ریاضی، یه روز… یه روز… لعنتی، چقدر روزها سریع عوض می‌شن.

بعضی وقتا واقعا نیازه خودتو مهم‌تر از چیزی بدونی که هستی. مثلا تو یه خونه‌ی کوچیک داریم آهنگ می‌زنیم و تظاهر می‌کنیم قبل کنسرتمونه، و حتی خودمونو متالیکا معرفی می‌کنیم درحالی که آکوردایی که داشتیم از سیستم‌آف‌داون بود. ولی بعد، یه لحظه بعد، یه ساعت بعد، یه قرن بعد، می‌فهمم که هیچی مهم نیست. که یه خونه‌ی کوچیک فقط یه خونه‌ی کوچیکه، که ما فقط یه مشت آدمیم که داریم خودمونو گول می‌زنیم. که آهنگا تموم می‌شن، که دستا خسته می‌شن، که مغزا یه روز خاموش می‌شن.

به قول یکی، قهوه ثابت کرد هرچیز تلخی منو بیدار می‌کنه. حتی خاطرات. حتی اون شبی که فکرم مثل یه تیغ، پوست مغزمو جر داد. حتی اون صبحی که یه دنیا از خواب بیدار شد ولی من هنوز توو خواب مونده بودم. حتی اون روزی که توو خیابون راه می‌رفتم و مطمئن بودم که زمین یه لحظه رفت بالا و برگشت پایین. کسی متوجه نشد. ولی من دیدم. من همیشه می‌بینم.

پایانو انتخاب می‌کنم. شروعِ نفسِ بی‌معناییه. یا شاید هم تموم شدن یه خستگی بی‌وقفه. راستش دیگه فرقی نمی‌کنه. یه شب از خواب بیدار می‌شم و می‌فهمم دیگه چیزی برای نوشتن ندارم. یا یه شب، توو یه لحظه‌ی لعنتیِ دیگه، همه‌چیزو می‌نویسم و می‌سوزونم. فقط برای اینکه ببینم نورش چقدر می‌تونه روشن باشه.

حالا که فکرشو می‌کنم، شاید من همیشه دنبال نور بودم.
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →