خداحافظ آقای سارگون
من با آقای سارگون همین دو سه ماه پیش آشنا شدم. وقتی آمدیم این محله جدید دنبال خیاط میگشتم که لباس سفید مانیشا رو برای جشن آخر سال مدرسه کوتاه کنه. توی گوگل پیداش کردم.
آقای سارگون اصالتا آشوری هست. از آشوریهای عراق. بچه که بوده با پدر و مادرش در یونان بزرگ شده و زمانی که جیمی کارتر رییسجمهور بوده آمده آمریکا. همون دیدار اول توضیح داد که چند سالیه مغازهاش رو بسته و از خونه کار میکنه چون مغازه یادآور خاطرات همسرش هست که بعد از چند سال بیماری از سرطان فوت کرده.
لباس مانیشا رو خیلی خوب و به موقع کوتاه کرد.
دو هفته پیش که از سفر کاری آمدم یکعالمه شلواری که کمرش گشاد شده یا پاچهاش باید کوتاه بشه رو بردم پیشش. گفت دارم از مملکت میرم. دارند بیرونم میکنند.
مدارک مهاجرتش مشکل داره.
فردا داره از مرز زمینی میره کانادا. اگر اونجا نتونه بمونه از طریق سفارت عراق باید برگرده جایی که متولد شده. پاسپورت عراقی توی دستش نداره.
گفتم اینجا کسی نمونده؟ گفت فقط قبر خواهرم هست. فردا میرم ازش خداحافظی میکنم.
گفتم در عراق کسی رو داری؟ گفت توی روستامون هنوز فامیل داریم. روستامون نزدیک مرز ترکیه و ایرانه. توی ایران یک بیمارستان هست که همه اهل روستا میرن اونجا.
راستی آقای سارگون سواد خوندن و نوشتن هم نداره. اصلا. نمیدونم چطور انگلیسی یادگرفته.
گفتم آقای سارگون سفرت بیخطر. دواهات رو اضافه ببر که تا دوباره خانهای پیدا کنی فشار خونت مشکلزا نشه. بهت فکر میکنم آقای سارگون.
#برشیازآدمهایمعمولی
Post #1131
26.4K
- 💔 1K
- ❤ 211
- 🕊 32
- 👍 9
- 👎 5
- 💯 5
- ❤🔥 2