داستایوسکی تا زمانی که دار و ندارش را نمیباخت آرام نمیگرفت.
در نزد او، قمار همچنین روشی برای تنبیه کردن خود بود. داستایوسکی مکرراً به همسر جوانش قول شرف داد که هرگز قمار نخواهد کرد یا آن روزی که قسم خورده است دیگر قمار نخواهد کرد، ولی همانطور که همسرش میگوید، تقریباً در همهٔ موارد زیر قول خود میزد.
وقتی هم که باختهایش او و همسرش را به شدت تنگدست میکرد، احساس رضامندی بیمارگونهای به او دست میداد. آنگاه در حضور همسرش خود را سرزنش میکرد و خوار میشمرد و از او میخواست که تحقیرش کند و از ازدواج با چنین مفسده جوی فرتوتی متأسف باشد.
اما هنگامی که وجدانش را اینگونه راحت میکرد، از روز بعد باز همان آش بود و همان کاسه. همسر جوانش خود را به این روند تکراری عادت داد، چون متوجه شده بود تنها چیزی که واقعا مایه امید به نجات بود (داستاننویسی شوهرش)، هرگز بهتر از زمانی نشده بود که دار و ندارشان را از دست داده و باقیمانده را گرو گذاشته بودند.
طبعاً وی علت این امر را نمیدانست. هنگامی که داستایوسکی با اعمال مجازات بر خویشتن احساس گنهکاریاش را ارضا میکرد، از شدت بازداری کارش کاسته میشد و به خود اجازه میداد گامهای معدودی در مسیر موفقیت بردارد.
داستایوسکی و پدرکشی
#زیگموند_فروید
@PsychoanalyticNote
Post #42
250