رابطه پسر با پدرش رابطهای به اصطلاح "دوسوگرا" است.
پسربچه به پدر خود تنفر میورزد و خواهان از میان برداشتن او در حکم رقیب خود است، اما همچنین معمولاً تا حدودی به وی مهر میورزد.
ترکیب این دو نگرش ذهن، به یکی شدن با پدر میانجامد. پسربچه در پی به دست آوردن موقعیت پدرش است، هم به این دلیل که وی را شایسته ستایش میداند و میخواهد مانند او باشد و هم به ایـن دلیل که میخواهد او را از میان بردارد. آنگاه این فرایند تکامل با مانعی بزرگ در مسیر خود روبهرو میشود.
در برههای خاص پسربچه در مییابد که اگر بکوشد پدرش را در حکم رقیب خود از میان بردارد، پدر برای تنبیه او اختهاش خواهد کرد. در نتیجه، به علت هراس از اختگی (بـه عبارت دیگر، به منظور حفظ نرینگیاش) پسربچه میل تصاحب مادر و از میان برداشتن پدر را کنار میگذارد.
ناخودآگاه بودن این مثل، شالوده احساس گنهکاری را به وجود می آورد. به اعتقاد ما آنچه گفته شد، توصیفی از فرایندهای عادی یا سرانجام متعارف به اصطلاح «عقده ادیپ» است.
داستایوسکی و پدرکشی
#زیگموند_فروید
@PsychoanalyticNote
Post #40
216
- 👍 1