سؤال خیلی مهمیه. چون وقتی آدم توی بیمعنایی فرو رفته باشه، مشکلش این نیست که ایده خوبی برای شروع نداره.
من با کمک «طرحواره درمانی» و «روانشناسی انگیزش و هیجان» پاسخ میدم.
اولین موضوع ما ترس عمیق و تکراریمون از کامل نبودنه. خیلی از ماها اسمشو گذاشتیم کمالگرایی، در حالی که اسم درستترش نقصهراسیه!فقط یک حرکت کوچیک و کاربردی کافیه تا به بدن و روانت بگی:
حرکت قهرمانانه، تحول بزرگ، برنامهٔ خفن برای زندگی لاکچری؛ اینا قولهای پوچ روانشناسی زرده...
«من هنوز کامل تسلیم نشدهام.»
همین کافیه!
مثلاً برای ژورنال نوشتن لازم نیست یک متن عمیق و شاعرانه بنویسی. میتونه فقط سه خط باشه:
امروز چی حس کردم؟
چی اذیتم کرد؟
ناهار چی خوردم؟
یا ورزش میتونه ۱۰تا دراز و نشست باشه، میتونه ۱۰دقیقه پیادهروی باشه.
البته کامل نبودن جرات میخواد. چون اون والد سختگیر دیگه پیش تو نیست که هروقت کاری رو انجام میدی بهت بگه: (کافی نیست! اینکه چیزی نیست! چرا انقدر کم؟ چرا از فلانی بهتر نشدی؟ چرا؟ چرا؟ اینکه انقدر خوبه، حیف نیست یه عیب کوچیک داره؟) ولی یه قسمتی از وجودت شده. همونی که «جفری یانگ» بهش میگه «والد درونی شده»، و «فروید» بهش میگه «سوپر ایگو.»
پس بخاطر سخت بودنش بهت حق میدم و هیچ اشکالی نداره اگه نمیتونی آزادانه و خودانگیخته انجامش بدی🫂
خببببب
این از کمک طرحوارهها، انگیزش و هیجان به ما میگه که خیلی اعمال ما برخاسته از انگیزه و شناخت ماست.
مثلا: «من میخوام (انگیزه) الان ژورنال روزانم رو بنویسم (عمل)»
متاسفانه ما تو شرایط سخت مجبوریم جهت ماجرا رو برعکس کنیم.
بجای اینکه اول انگیزه و شناخت بیاد و بعد عمل، مجبوریم اول عمل کنیم و کاری انجام بدیم تا انگیزه و شناخت لازمش فراهم بشه.
امیدوارم کمککننده و مفید باشه.❤️🔥
#عرفان