اما چطور در جهانی که قول هیچ چیزی رو به ما نمیده باید نفس بکشیم؟ حقیقت اینه، این آینده چیزی نیست که ما براش نقشه کشیده بودیم.
وقتی تصویر آیندهای که توی ذهنت ساختی از بین میره، انگار تمام اون فرداهایی که بهشون تکیه داده بودی، یکجا از دست میرن و ما با یک خلأ بزرگ و سرگیجه در مقابل بیمعنایی روبرو میشیم.
ما سالها با این فرمول بزرگ شدیم که:
«تلاش کن و پشتکار داشته باش تا در آینده به چیزهایی برسی.»
اما وقتی آینده شبیه یک شوخی غیرقابل پیشبینی ما رو غافلگیر میکنه، همه اون معنا از دست میره. ما عزادار معناهایی هستیم که جهان قرار بود به ما بده، ولی از ما دریغ کرد.
من اینجا چند گام رو برای حال بهترمون در نظر گرفتم.
اولین گام اینه که به خودمون اجازه بدیم این بیمعنایی موقت رو سوگواری کنیم. هیچ اشکالی نداره اگه الان نمیدونی مسیر کجاست، معنایی پیدا نمیکنی، یا کل روز رو توی تختت موندی،یا اینقدر توی خونه راه رفتی که وزن کم کردی.🫂
دومین گام فهمیدن اینه که توی این وضعیت، معنا رو باید در مقیاسهای بسیار کوچک، همینجا و در زمان حال خلق کنیم. بی رحمانست! چون معنا خلاصه میشه در کیفیت همین لحظه؛ در شفقت و تحمل شرایط و به آغوش کشیدن کسانی که دوستشون داریم.
حالا میخوام تمرینهای کوچکی برای تقویت حس امنیت و پایداری روانمون پیشنهاد کنم.
روانشناسی بهشون میگه:
«تمرین های لنگر انداختن در واقعیت.»
#عرفان