صدای خندهاش مرهمیست که مرگ را از یاد میبرد، چه برسد به درد.
بیپروا - reckless
PO @powerless_rm
Showing posts older than #89 · Back to latest
صدای خندهاش مرهمیست که مرگ را از یاد میبرد، چه برسد به درد.
تو نمیتونی هیچی نباشی، وقتی همهچیز و همهکس یه آدم دیگهای.
دیگر از شکستن خستهام. خستهام از این که هر تکهی شکستهی خودم را به دوش بکشم، بیآنکه توان دوباره چسباندنش را داشته باشم.بیپروا - reckless
بگذار فکر کنند دیوانهام. شاید واقعا همینطور باشد. شاید بهتر است همین باشد.
انگار هزار فکر نانوشته در ذهنم میچرخد و تمام وجودم میخواهد آنها را روی کاغذ بیاورد.
راستش حتی یادم نمیآید "بهتر بودن" چه حسی دارد.
این که قبلا دووم آوردی دلیل نمیشه الان هم درد بکشی.
او نقطه ضعف من است، پناهی که نباید دنبالش بگردم.
آدمهایی که برایش مهم بودند، یا مردهاند یا خیانت کردهاند.
احتمالا آنقدر مشغول زنده ماندن بودم که فرصتی برای فکر کردن نداشتم.
میشد عشق را توی تکتک کلماتش حس کرد و اندوه را توی فاصلهی میانشان شنید.
این نامه خطاب به غمیست که مرا با آن تنها گذاشته. غمی که لیاقتش را ندارد.
چه عجیب که بعضی از خاطراتی که الان شیرین به نظر میرسند، آن موقع نبودند. هرچند بعید میدانم روزی دلم برای روزهایی که حالا میگذرانم تنگ شود. شاید اصلا آنقدر زنده نمانم که روزی دلم برای این روزهای نحس تنگ شود.بیپروا - reckless
زندگی من مال خودم نیست و همین دلیل کافیست که او هیچوقت از آنِ من نباشد.
کاش احساساتم مانع تصمیمگیریام نمیشدند، کاش دلم برای داشتنش نمیتپید.
بهتر از هرکسی میدونم که گاهی زنده موندن دردناکتر از مردنه.
هیچ کاری نمیکند جز مُردن. مگر همین را نمیخواستم؟
در دل تاریکی فرو میروم و یاد او، آخرین دعای من است.
+میترسی؟
-انقدر شجاع هستم که بگم ترسیدم.
من هم دارم غرق میشوم. با او. در وجود او.