شاید این سرنوشت بدتر از خودِ مرگ باشد.
بیباک - fearless
PO @powerless_rm
Showing posts older than #131 · Back to latest
شاید این سرنوشت بدتر از خودِ مرگ باشد.
مرگ تنها همراه ثابت زندگیام است؛ رفیق شفیقی که تمام رازهای تاریکم را به سلاحی تیز بدل میکند.
هرکار وحشیانهای از دل عشق زاده میشه.

لبانش طعمِ تکهای از بهشت را میدهد که من به آن نخواهم رفت.
بیاختیار فکر میکنم در زندگی دیگری، زمان دیگری، وقتی اجازه داریم همدیگر را انتخاب کنیم، من هم کنارِ او روی آن تخت میخوابم.بیپروا - reckless
میخواهم نامم را صاحب شود و همچنان با تمنا آن را بر زبان بیاورد.
یا شاید هم خودش را میخواهم.

حالِ ناجی نقرهای اصلاً خوب نیست.
و من نباید به این مسئله اهمیت بدهم.

- جایزهای که برای سرت گذاشتن...
+ آره. به گمانم وقتی شاه رو به قتل میرسونی این طوری میشه.
فقط زندگی نکن برای اینکه یک روز بمیری. بمیر برای اینکه به اندازهی کافی زندگی کردی.
تو لیاقت تکتک نفسهایی رو که میکشی داری، بنابراین ازش لذت ببر.

سرم، پشت شانههایش را پیدا میکند و بهرغم اینکه خیلی تلاش میکنم این کار را نکنم اما روی آن مینشیند. بدنم درد میکند، ذرهذرهی وجودم التماس میکند تا به او تکیه کنم و در آغوشش بروم.بیپروا - reckless
از دیدنِ تو پشیمون نیستم، یا تمام اون چیزی که بینمون بود. از اینکه تورو روی اون پشتبام بوسیدم هم پشیمون نیستم. اما میدونم از کاری که باید باهات بکنم تا آخر عمر پشیمون خواهم شد.بیپروا - reckless

- طوری اسمم رو صدا نزن انگار آخرین باری هست که من رو صدا میزنی.بیپروا - reckless
+ بهنظرِ من که اسمت برای اینکه آخرین کلمه قبل از مردن باشه خیلی قشنگه.

پی زیبایِ من، تو با من چه کردی؟