Post #108
20

ناتوان - powerless
PO @powerless_rm
Showing posts older than #109 · Back to latest





چرا پیشِ خودم فکر کردم میتوانم او را داشته باشم، فکر کردم او من را میپذیرد؟
چرا که دلبر هرگز از آنِ دیو نمیشود.
عامل سقوط یک مرد در شکلِ یک انسان است.
عامل سقوط من است.
چون در قصهها، هیولا هیچ وقت به پری نمیرسد...
او قرار بود "تا ابد" مال من باشد. و حالا من تماشا میکنم که "تا ابد" مال دیگری شود.
او شکنجهای است که شاید از آن جان سالم به در نبرم... و با این همه، مشتاقانه، نابودیام را در آغوش میکشم.
او را دوست خواهم داشت، تا روزی که دیگر از عشق ناتوان شوم.
تو برای من اثبات وجود بهشتی.
هرجا عشق ورزیدم، مرگ به دنبالش آمد و من ترجیح میدهم در سکوت دوستش بدارم، تا این که در بلندترین فریادها برایش عزاداری کنم.بیپروا - reckless
او لنگر من است و من اگر هم قرار باشد غرق شوم، فقط میخواهم در آغوش او باشد.
مگه شاعر، همون دیوونهای نیست که واژههاش رو قشنگ میچینه؟
+چرا باهام نمیجنگی؟
-چون دفعهی بعدی که بخوام بهت دست بزنم، فقط میخوام نوازشت کنم.
دستش را بلند میکند و صورتم را لمس میکند. چشمهایم از سنگینی این موهبت بسته میشوند؛ موهبتِ لمس شدن به دست او.بیپروا - reckless
+اونجوری نگام نکن.
-چجوری؟
+جوری که انگار ارزش دیدن دارم.
احساس میکنم لایق نگاهش نیستم.
چه شکوهمند است خندیدن در میانهی اندوه