مفتونِ «اندوهناکِ شب*» نیما شدهام؛ آن جبروتِ شومِ طبیعت، آن قیرگونیِ شب، وحشتِ دریا و جنونِ درّهها. و آخ از «عنکبوتِ رنگ»؛ چه ترکیبی، چه تخیلی. فکر کنید به این ترکیب؛ طبیعت دوربین دارد انگاری و میزانسن.
مدام از خودم میپرسم سینماتوگرافیِ نیما چه وحشتِ چندلایهای میتوانست داشته باشد. گوتیکِ صخرهها، مِهای که دوالپاست، یا شقاوتِ نسیم. همان زیباییِ منحوسِ رمانتیکهای قرن نوزدهم، وقتی طبیعت از فرط شُکوه، خوف دارد.
حالا که به برکتِ بلکباسترهای نولانی، اقتباس از حماسه و شعر دوباره نقلِ مجلس شده، بد نیست یادی کنیم از آن جواهر کمدیدهی تنگیز ابولادزه، «نیایش» (Vedreba، ۱۹۶۷)؛ یک اقتباس سینمایی از شعر. فیلمی که شعرِ رواییِ گرجی را برنمیدارد تا برایش قصه و شخصیت و نقطهعطف بتراشد، بلکه چیزی کموبیش ناممکنتر را امتحان میکند: ترجمهی شعر به اقلیم. اینجا ببینیدش.
*این تکه از اندوهناک شب، مو بر تن سیخ میکند:
خاکسترِ هوا
بنشانده جغد را زبَرِ شاخههای خشک
واویخته به سقفِ سیه، عنکبوت رنگ.
تصویر و زندگی