"نقدناپذیری شخصیتها و مناسبتهای تاریخی در ایران معاصر وآسیب های فکری آن " (۱)
یکی از مسائل مهم در تاریخنگری معاصر ایران، تبدیل برخی شخصیتها، رویدادها و مناسبتهای تاریخی به موضوعاتی فراتر از نقد و بررسی تاریخی است. در این الگوی فکری، شخصیت تاریخی دیگر صرفاً یک کنشگر متعلق به گذشته نیست؛ بلکه به نمادی از هویت، غرور، رنج، شکوه یا آرمان یک جامعه تبدیل میشود. از همینجا مرز میان شناخت تاریخی و تقدیس تاریخی کمرنگ میشود و نقد یک شخصیت یا رویداد، بهجای آنکه پرسشی درباره گذشته تلقی شود، حملهای به هویت جمعی فهمیده میشود.
این پدیده را میتوان در بخشهایی از تاریخنگری ایران معاصر، بهویژه از دوره مشروطه به بعد، بررسی کرد؛ دورهای که جامعه ایران با بحرانهای سیاسی، ضعف نهادهای عمومی، ناامنی، مداخلات خارجی و مسئله شکلگیری دولت مدرن روبهرو بود. در چنین شرایطی، نیاز به یافتن نمادهای تاریخی برای ایجاد احساس پیوستگی، قدرت، استقلال و کرامت جمعی قابل فهم است.
اما مسئله از جایی آغاز میشود که نماد جای تاریخ را میگیرد.
شخصیت تاریخی در چنین فرآیندی، از مجموعهای از تصمیمها، اقدامات، موفقیتها، شکستها و محدودیتهای زمانه خود جدا میشود و به تصویری آرمانی تبدیل میگردد. در این وضعیت، دیگر پرسش اصلی این نیست که یک شخصیت چه کرده است، بلکه این است که آن شخصیت برای ما چه معنایی دارد.
همین جابهجایی، یکی از مهمترین موانع نقد تاریخی است.
وقتی نقد شخصیت، حمله به هویت تلقی میشود
اگر شخصیتی صرفاً یک شخصیت تاریخی باشد، میتوان درباره تصمیمهای او پرسید، اسناد مربوط به او را بررسی کرد، عملکردش را در شرایط زمانهاش سنجید و درباره پیامدهای اقداماتش بحث کرد.
اما هنگامی که شخصیت تاریخی به نماد هویت جمعی تبدیل میشود، وضعیت تغییر میکند. دیگر نقد رفتار او، صرفاً نقد یک شخصیت متعلق به گذشته تلقی نمیشود؛ بلکه ممکن است بهعنوان توهین به یک گروه، ملت یا جامعه فهمیده شود.
در این مرحله، استدلال تاریخی جای خود را به دفاع هویتی میدهد.
به جای آنکه پرسیده شود:
«این تصمیم چه پیامدهایی داشته است؟»
ممکن است پرسش به این تبدیل شود:
«چرا با این شخصیت مشکل دارید؟»
و به جای بررسی سند، پاسخ بر اساس تعلق شکل بگیرد:
«او نماد هویت ماست، پس نقد او پذیرفتنی نیست.»
در این نقطه، تاریخ از موضوع تحقیق به موضوع دفاع هویتی تبدیل میشود.
قهرمان اگر از نقد مصون شود، دیگر موضوع تاریخ نیست
هیچ شخصیت تاریخی را نمیتوان همزمان هم انسان تاریخی دانست و هم او را از نقد تاریخی مصون کرد.
اگر یک شخصیت تاریخی انسان بوده است، تصمیمهایش تحت تأثیر دانش، منافع، شرایط سیاسی، ساختار اجتماعی و اطلاعاتی بوده که در اختیار داشته است. بنابراین میتوان درباره انتخابهای او پرسید و پیامدهای آنها را بررسی کرد.
این نقد، الزاماً به معنای نفی همه دستاوردهای او نیست.
ممکن است یک شخصیت در یک زمینه موفق و در زمینهای دیگر ناکام بوده باشد. ممکن است تصمیمی در شرایط زمان خود قابل فهم باشد، اما پیامدهایی پیدا کرده باشد که بعدها آشکار شدهاند. ممکن است یک اقدام برای بخشی از جامعه سودمند و برای بخشی دیگر زیانبار بوده باشد.
تاریخ دقیقاً برای بررسی همین پیچیدگیهاست.
اما قهرمانپرستی معمولاً پیچیدگی را حذف میکند. قهرمان باید «خوب» باشد و مخالف او «بد». در چنین روایتی، جایی برای پرسش درباره تناقضها، خطاها، محدودیتها و پیامدهای ناخواسته باقی نمیماند.
مسئله فقط یک جریان یا یک دوره نیست
این الگوی فکری را نمیتوان به یک جریان سیاسی، یک قوم، یک دوره یا یک نوع هویت محدود کرد. هرگاه شخصیت یا رویدادی تاریخی به جای موضوع مطالعه به موضوع تقدیس تبدیل شود، امکان نقد عقلانی کاهش پیدا میکند.
بنابراین مسئله اصلی این نیست که چه کسی قهرمان شده است؛ مسئله این است که چرا جامعه قهرمان میسازد و چرا پس از ساختهشدن قهرمان، نقد او دشوار میشود.
جامعهای که تاریخ خود را فقط از طریق قهرمانان میشناسد، ممکن است از دیدن ساختارها، نهادها، مردم عادی، مخالفان، قربانیان و پیامدهای تصمیمهای تاریخی بازبماند.
در چنین روایتی، تاریخ به مجموعهای از نامهای بزرگ و مناسبتهای باشکوه تبدیل میشود؛ در حالی که تاریخ فقط تاریخ پادشاهان، فرماندهان و شخصیتهای مشهور نیست. تاریخ، تاریخ مردم نیز هست؛ مردمی که سیاستها و تصمیمهای تاریخی بر زندگی، اقتصاد، امنیت، آزادی و سرنوشت آنان اثر گذاشته است.
مناسبت تاریخی نیز نباید از پرسش مصون باشد
همین مسئله درباره مناسبتهای تاریخی نیز صدق میکند.
یک مناسبت تاریخی میتواند برای بخشی از جامعه اهمیت فرهنگی یا هویتی داشته باشد و افراد حق داشته باشند آن را گرامی بدارند. اما گرامیداشت یک مناسبت نباید به معنای پذیرش تمام روایتهایی باشد که بعدها پیرامون آن ساخته شده است.
تلسکوپ
Post #34301
416
- ❤ 5
- 👎 1