✍ حسین نیک
🔸 تدبّر با مانع بزرگی مواجه است. قرآن از این مانع به «قفل قلب» تعبیر کرده است:
🔺 أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا (محمد ٢٤)قفل قلب را به صورت معنایی پیچیده و دارای بار عرفانی نمیفهمم. به نظرم معنای سادهتری دارد. دستکم معنای سادهتری «هم» دارد.
ﺁﻳﺎ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ تدبر نمیکنند ﻳﺎ ﺑﺮ ﺩﻝ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﻗﻔﻞ ﻫﺎﻳﻲ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ ؟
🔹 قبلا تدبر را سبک خاصی از تفکر دانستم. سبکی که عقبرونده است؛ درآن پیاپی و مرحله به مرحله به پشت پرده و عقبۀ اندیشهها کوچ میشود. کسی که نمیتواند چنین حرکتی داشته باشد، قلبش قفل شده است؛ یعنی قلبش گشوده برای حرکت های اساسی و مبنایی نیست.
🔸 تعبیر قفل قلب یک لطافت معنایی خاص نیز دارد. میشد از این انسداد در تفکر اینطور تعبیر کند: قفل ذهن، قفل فکر، قفل تعقل و... ؛ اما قفل بر قلب زده شده است.
قلب نماد مرکز گرایشات و احساسات انسان است. این ذهن و عقل نیست که راه حرکت عمیق و عقبرونده در اندیشه را مسدوده کرده؛ بلکه گرایشات و احساسات اوست.
🔹 معمولا کسی که نمیتواند در مبانی، پیش فرض ها و هر آنچه پشت اندیشهها نهفته است، تفکر کند؛ دلیلی ندارد جز نخواستن. او نمیخواهد عمیقتر شود؛ چون میداند یا احتمال میدهد به چیزهایی میرسد که دوست ندارد. همینقدر ساده و احمقانه!
🔸 عدهای سخن خدا را نمیشنیدند و پنبه در گوش فرو میکردند. این قفل گوش و چشم است.
عدهای دیگر سخن خدا را میشنیدند اما دوست نداشتند کمی به عقبۀ این حکمت و اندیشه حرکت کنند. این قفل قلب است.
🔹 طور دیگری توضیح دهم: هر روز افرادی را مشاهده میکنیم که خود را واجد حقیقت میدانند و به آنچه دارند، خوشحال و شادمان اند.
(كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ (المؤمنون:۵۳)
ﻫﺮ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺑﻪ ﺁﻥچه ﻧﺰﺩ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻭ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﻨﺪ)
واجد حقیقتی اند که یا سست است و دروغی حقیقتنما؛ و یا واقعا حقیقت و راست است؛ ولی اینان سست به آن رسیدهاند.
اینان به سستی وضعیت خود واقف اند؛ اما باز نسبت به آن خوشحال و راضی اند؛ پس دوست ندارند به عقبۀ اندیشۀ خود تفکر کنند؛ زیرا بنیان دوست داشتنی فکرشان بیستون است و فرو میریزد. این همان قفل قلب است؛ قفلی که ارادۀ خود انسان با احساساتش بر علم او زده است.
🔗Source
☕️physics cafe