TGViewer
Channel Public Channel
تاملات | حسین نیک

تاملات | حسین نیک

@taammolat_nik

واقعیت هستی مملو از ربط و نسبت است.
انعکاس گره‌های این کلاف پیچیده را با تأملات میان‌رشته‌ای به تماشا نشسته‌ام. هنگامی که مطالبم را می‌خوانید، در دالان‌هایی از خانه فکرم قدم می‌زنید.

سیاهه‌نویس:
@hoseinnik_zeynoddin
در تبعید ابدی
Subscribers
7
Photos
9
Videos
5
Links
2
Recent Posts 20 shown
Post #55 44
📌 فهم اجتماعی و دانش اصول فقه ۲

✍️ حسین نیک

🔸 ۲. پدیده‌های اجتماعی در اصول‌ فقه‌:
سطح دیگری از نسبت میان را می‌توان این‌گونه تصویر کرد که بسیاری از مسائل علم اصول، ذاتا پدیدۀ اجتماعی اند. برخی از این مباحث عبارت اند از: تقریبا همه مباحث الفاظ و دلالت های زبانی، سیره عقلا، سیره متشرعه، عرف، اجماع، شهرت. در توضیح این سطح از نسبت می‌توان به ابعاد مختلفی از فهم پدیده اجتماعی پرداخت.

🔹 الف. لایه روش شناسی:
قبل از هر چیز باید به تفاوت روش شناسانه در فهم این دست از مباحث در مقایسه با مباحث عقلی و تعبدی پرداخت. برای ترسیم افق‌های بحث به سه مسئله روشی اشاره می‌کنم.

۱. این نکته چقدر صحیح است که در بررسی پدیده اجتماعی مثل عرف و سیره، بر خلاف مباحث عقلی باید تا حد امکان از انتزاعیات ذهنی و دور از عینیت خارجی فاصله گرفت و چه ضوابطی دارد؟

۲. آیا می‌توان در فهم این مسائل از داده های آماری استفاده کرد؟ همه اصولیون اتفاق نظر دارند که حجیت دلالت فرع بر ظهور نوعی لفظ است؛ نه ظهور شخصی؛ در حالی که نوعی بودن ظهور، پدیده ای است که به راحتی می‌توان آن را از طریق اطلاعات کمی و آماری به دست آورد و این همه ادعای استظهار متناقض و متضاد را کمی سامان داد. درست مثل این‌که راه تحصیل اجماع و شهرت در میان فقها استقراء و رسیدن به کمیتی قابل توجه است.

۳. سوال اساسی دیگر، بحث پیرامون ضوابط بهره گیری از روش تحلیل به عنوان یکی از راه های فهم پدیده اجتماعی است. با توجه به ویژگی تفسیرپذیری در ذات پدیده های اجتماعی، چه ضوابط روش شناسانه‌ای داریم تا کاملا تشخیص دهیم، این تحلیلی که مثلا از سیره صورت گرفته است، نوعی تحمیل ایده های مفسّر بر پدیده نبوده است؟ معیاری که بتوانیم آن را سنجۀ محک زدن تفسیر و تحلیل قرار دهیم، چیست؟ به عنوان نمونه شهید صدر این‌گونه مطرح نموده است که سیره عقلا در حیازت مباحات اولیه، فقط در عمل خارجی خاص مثل حیازت چوب و حیوان و... تأیید نشده؛ بلکه این سیره مبتنی بر یک ارتکاز عمومی بوده و در واقع آن ارتکاز مورد تأیید شارع قرار گرفته است؛ بنابراین قابل تعمیم به سایر مباحات اولیه ای که در عصر شارع نبوده، نیز هست. از حیث روش‌شناسانه، چنین تحلیلی را با چه معیاری باید بسنجیم؟

مثال دیگر، این‌که گفته میشود اعراض و عمل مشهور دال بر ضعف یا تقویت مستند روایی است؛ در واقع بیش از یک تحلیل آن هم در موارد متفرد و جزئی – نه به عنوان یک قاعدۀ کلی و قابل انطباق همیشگی- نیست؛ چون تحلیل یک عمل اجتماعی و گروهی در قبال یک مسئله فقهی، معلول ده ها عامل دیگر نیز می‌تواند باشد. از تاثیر هیمنۀ فتوای مجتهدین قبلی گرفته تا عدم فحص فراگیر ادله؛ یا مبانی خاص اجتهادی در مسئله، شرائط خاص تاریخی- اجتماعی و ... همگی می‌توانند در اعراض و اقبال فقها به یک فتوای خاص تاثیرگذار باشند.

بحث من اکنون در اعتبار یا عدم اعتبار چنین قاعده های خاصی نیست؛ بلکه فقط می‌خواهم این نکته را برجسته کنم که نیاز به قواعدی پیشینی برای صحت سنجی چنین تفسیر و تحلیل هایی داریم؛ تا فهم خود را بر پدیده تحمیل نکنیم.



@taammolat_nik
Post #54 28
📌 فهم اجتماعی و دانش اصول فقه ۱

✍️ حسین نیک

🔸 قبلا با ادبیات مختلفی توضیح دادم که فهم اجتماعی یک پدیده و یا فهم پدیدۀ اجتماعی، مملو از پیچیدگی و دشواری است. بعدا بسیار بیشتر هم باید توضیح دهم. اما مسئله‌ای که اکنون مدتی است ذهنم را درگیر کرده است، نسبت فهم پدیده اجتماعی و دانش اصول فقه است.

🔹 ۱. اصول فقه به مثابۀ پدیدۀ اجتماعی:
اولین سطح از نسبت را این‌گونه می‌توان تصویر کرد که اصول فقه را همچون سایر دانش‌های بشری به مثابه یک علم که در بستر تاریخ دارای تحولاتی است، در نظر بگیریم. در این لحاظ باید ببینیم چه رویدادهایی در جامعه از منظر سیاسی، فرهنگی و... در تغییر و تطورات این دانش سهیم بوده اند. در کتب مدخل و مبادی فقه و اصول، معمولا تقسیم بندی‌هایی برای ادوار فقه و اصول صورت می‌پذیرد. این تغییرات که در دانش، منجر به ورق خوردن فصل جدیدی از تاریخ اصول فقه شده‌اند، معلول چه نظامی از تحولات فرهنگی- اجتماعی در فقه و به تبع آن در اصول فقه است؟ همچنین چه قواعد و مسائلی در بستر جامعه دارای کارکرد و بسامد بوده‌اند؟

🔸 این سطح از نسبت سنجی را می‌توان جامعه‌شناسی اصول فقه نامید و آن را مطالعه‌ای میان‌رشته‌ای و در ذیل جامعه شناسی علم و معرفت قرار داد. البته به حکم ترابط و تعامل شدید میان فقه و اصول، قبل از آن باید جامعه شناسی فقه به معنای معقولی تعین یافته باشد.

🔹 به عنوان مثال در ابواب اصول فقه، بخش اصول عملیه که متکفل رفع تحیر مجتهد هنگام فقدان دلیل بر حکم شرعی است، حدودا تا زمان شیخ اعظم انصاری، مباحث بسیار لاغر اندامی دارد. پس از تلاش‌های بی‌نظیر وی این بخش اصول فقه پر از دقت های مثال زدنی و معرکۀ بحث و آراء صاحب نظران گردید. اگر به بازۀ تاریخی حیات ایشان نگاه کنیم، می‌بینیم که مصادف با زمان شروع آشنایی وسیع بلاد اسلامی با مدرنیته، صنعت و یافته‌های علوم جدید است. آیا می‌توان این‌گونه تلقی کرد که صنعت، علوم جدید و مسائل مربوط به ورود مدرنیته به جهان اسلام، فقیه را با انبوهی از مسائل جدید مواجه ساخت که به راحتی نمی‌تواند دلیل محرز فقهی بر آن‌ها بیابد و به ناچار دستگاه اصول عملیه اش را برای رفع حیرت و شک در حکم شرعی توسعه می‌دهد؟ چنین نسبتی از تحول جامعه و اصول فقه چقدر می‌تواند صحیح باشد؟



@taammolat_nik
Post #53 19
📔 پیشنهاد کتاب

برای امروز تأملاتی داشتم؛ اما امروز رمقی برای نوشتن متن نیست. برای این‌که امروز دست خالی خدمت نرسیده باشم، چند کتاب پیشنهاد می‌دهم.

📕 ۱. انسان در جستجوی معنا، ویکتور فرانکل
سرگذشت یک دکتر روان‌شناس در زندان‌های آلمان نازی. کتاب فوق العاده‌‌ای در روان‌شناسی معناگرایانه و پر از دلالت هایی در علم النفس، اخلاق، حقوق، دین و... است.

📗 ۲. تسلی بخشی‌های فلسفه، آلن دوباتن
کتاب دارای نگاهی به درس گرفتن کاربردی و جاری ساختن فلسفه‌ورزی در روزمره برای مرهم نهادن بر مشکلات جاری زندگی است.

📘 ۳. سفرنامه ماژلان، پیگافتا دی لومبارد
یک رمان فوق العاده که در آن ماجرای کشف راه آبی از طرف غرب به مجمع الجزایر شرقی بیان شده است. این کتاب هم پر از نکات انسان شناسی و اطلاعات تاریخی و فرهنگی است.

📙 ۴. مردی در تبعید ابدی، نادر ابراهیمی
یک رمان بی‌نظیر در زندگی ملاصدرا، با در آمیختن عشق و فلسفه صدرایی


@taammolat_nik
Post #52 18
📸#گزارش_تصویری
🔺#هم_اکنون

🔰 دیدار حجت الاسلام والمسلمین خیاط، مدير حوزه علميه خراسان با طلاب موسسه عالی فقاهت عالم آل محمد( علیه‌السلام)

✅ خبرگزاری حوزه علمیه خراسان
Post #51 17
درس ادیب اگر بود زمزمۀ محبتی
جمعه به مکتب آورد، طفل گریز پای را

🔸 این طنز تأمل آمیز همراه با چاشنی تلخی را ببینید. درس معلم اگر زمزمه محبت باشد، نشانه‌ و پیامدی دارد: جمعه به مکتب آورد، طفل گریز پای را

🔹 چقدر ترکیب زمزمۀ محبت پر از لطافت است! زمزمه صدایی آهسته است و مستمر. محبت در تعلیم و تربیت باید زمزمه‌وار باشد. شاعر حکیم می‌گوید محبت نباید سیل آسا باشد. از سوی دیگر درس و محبت از هم جدا نیستند. درسش همان زمزمۀ محبت است.

🔸 طنز ظرفیت بزرگی برای پند آموزی است. در شعر، عبید زاکانی در این میدان پرچم‌ دار است. باید خوب تأمل کنیم که چرا ذائقه طنز جامعه از لطائف معنایی که مایه رشد و حرکت است، تهی شده و به سمت لودگی و بی‌شخصیتی پیش می‌رود. مشکل اصلی را در فرهنگ مدرنیته می‌بینم.

✍ حسین نیک

@taammolat_nik
Post #50 15
💢به بهانه تعطیلی شنبه

✍️حسین نیک

دو موضع‌گیری متفاوت و متقابل از سوی دو فقیه و مرجع عالیقدر در برابر موضوع امروزه کشور پیرامون تعطیلی شنبه، نشان دهنده نیاز مبرم و فوری دستگاه فقاهت و مرجعیت به بروزرسانی روشی در مواجهه با مسائل نوپدید است.

فارغ از اینکه کدام یک از این دو دیدگاه صحیح‌تر و با مجموعه ادله اجتهادی و فقاهتی سازگارتر باشد، نشان دهنده این مسئله است که اصولا در مسائل اجتماعی که مملو از پیچیدگی‌ها و ترابط‌های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و ... است، نمی‌توان به سبک منهجی فقاهت سنتی، به روشنی به نتیجه و اصطلاحا به فتوای مستقر رسید. این نکته به معنای ناکارآمدی فقه نیست، بلکه به معنای ضرورت پیشرفت و تحول برای پاسخگویی به نیازها است. بسان تحولی که به دست شیخ طوسی، وحید بهبهانی و شیخ انصاری رقم خورد.

اختلاف فتوای دو فقیه طراز در فقه سنتی، طبیعتی پذیرفته شده دارد، زیرا خود صاحب فتوا و محققین بعدی به روشنی متوجه می‌شوند که او بخاطر انتخاب چه شبکه‌ای از مبانی رجالی، اصولی و ... در کتاب الصلاة یا کتاب الصوم و ... به چنین نظری رسیده است. به عبارتی همه مبانی و روشی که فقیه را به فتوا رسانده برای خودش و ناظر‌ بیرونی روشن و واضح است.

اما آیا این وضوح و روشنی در مسائل اجتماعی از قبیل تعطیلی شنبه برای خود فقیه و یا دست کم ناظر بیرونی وجود دارد؟!
#تعطیلی_شنبه

📝ادامه مطلب را بخوانید: http://ijtihadnet.ir/?p=75501
شبکه اجتهاد به بهانه تعطیلی شنبه/ حسین نیک - شبکه اجتهاد شبکه اجتهاد: دو موضع‌گیری متفاوت و متقابل از سوی دو فقیه و مرجع عالیقدر در برابر موضوع امروزه کشور پیرامون تعطیلی شنبه، نشان دهنده نیاز مبرم و فوری دستگاه فقاهت و مرجعیت به بروزرسانی روشی در مواجهه با مسائل نوپدید است. فارغ از اینکه کدام یک از این دو دیدگاه…
Post #49 12
📌 تفکر در موضوع ساده و پیچیده ۸ (فقه و حقوق؛ موضوع پیچیده)

✍ حسین نیک

🔸 علم فقه به بررسی و استنباط حکم شرعی در قبال افعال مکلفین می‌پردازد. دانش حقوق نیز در معنا و رسالتی بسیار نزدیک به فقه، عهده‌دار بررسی قواعد حاکم بر رفتار افراد، نهادها و سازمان‌ها است. ما در فقه و حقوق دائما با یک گزاره مواجهیم؛ گزاره‌ای که در آن باید حکم یک رفتار یا پدیده‌ای مرتبط با رفتار انسان را مشخص کنیم.

🔹 قبل از حکم کردن بر آن رفتار یا پدیدۀ مرتبط با رفتار انسان که اصطلاحا آن را موضوع مینامیم، فقیه بایستی به شناخت موضوع بپردازد. این موضوع شناسی هرچقدر دقیق‌تر صورت گیرد، حکم مترتب بر آن، کم خطا و روشن‌تر به دست می‌آید.

🔸 تا اینجا قضیه از نظر یک اهل فقه و حقوق توضیح واضحات بود. مسئله از جایی قابل ملاحظه می‌شود که در نظر گیریم یک پدیدۀ اجتماعی (مثل الگوی مطلوب خرید و فروش کالا که چندی قبل نسبتا مفصل بررسی گردید) چقدر ابعاد و نسبت‌های پیدا و پنهان دارد. این ابعاد و نسبت‌ها همگی باعث می‌شوند پدیده اجتماعی در شبکۀ پیچیده‌ای از انبوه عمومات و مطلقات احکام اولیه و عناوین ثانویۀ واقعی و ظاهری پیچ بخورد. تعارض و تزاحم واقعی را اینجا می‌توان دید؛ نه در ابواب صوم و صلاة یا خیارات مکاسب.

🔹 گذشته از این‌ها، علاقه‌های شناختی و انتخاب ارزشی فقیه، در فهم و درک موضوعاتِ این احکام نقش عظیمی دارند. اگر ذهنیت یک فقیه اقتصادی باشد، ممکن است ابعاد امنیتی یا فرهنگی و ... در ذهنش جلوه نکند؛ یا بالعکس. فقیه در فهم یک پدیده، چقدر از یک خودآگاهی در شناخت ذهنیت‌های پیشینی در افکار خودش برخوردار است؟ این مسئله شاید در فهم موضوعاتی مثل غناء، غیبت و ... کم‌ تاثیر باشد؛ اما قطعا در فهم این‌که مثلا تعطیل بودن شنبه مشروع است یا خیر، تاثیر بسزایی دارد. قبلا در مسئله تعطیلی شنبه که چند ماه پیش محل کشاکش انظار بود، کمی غر زده بودم. (پایین این یادداشت، باز‌نشر خواهم داد)

🔸 نکتۀ مهمی که می‌خواهم تاکید کنم، موضوع شناسی فقهی در این دست پدیده‌هاست. اولا در فقه اجتماعی عمدۀ کار فقیه در بخش موضوع شناسی و شبهات موضوعیه است. این‌جا به ندرت می‌توان شبهۀ حکمیه معناداری تصویر کرد. ثانیا موضوع شناسی در این موضوعات، بسیار پیچیده، تخصصی و میان‌رشته‌ای است. نتیجۀ این دو مسئله از نظر من این است که اگر یک متخصص علوم اجتماعی در حد کفایه و مکاسب فهم فقهی و اصولی داشته باشد، به احتمال زیاد از بزرگترین نام‌آوران عرصۀ فقه و اصول کلاسیک، موضوع شناسی دقیق‌تر و قاعدتا اجتهاد متقن‌تری خواهد داشت.

🔹 به نظرم نیازی به توضیح نیست که ایدۀ رجوع فقیه سنتی به کارشناس و متخصص علوم اجتماعی برای فهم موضوع اجتماعی، چقدر نابخردانه و ناشی از بی‌بهره بودن از فهم اجتماعی است. این ایده در بهترین حالت مثل این‌ است که کسی که تا حالا نماز نخوانده و نمازخواندن دیگران را هم از نزدیک ندیده، با اطلاعاتی در سطح کتاب دینی دبیرستان از نماز، سعی کند درباره ابعاد مختلف نماز، نه تنها سخنرانی، بلکه نظریه پردازی کند. همین‌قدر سطحی و دور از آبادی!

🔸 فعلا راهی که به نظرم معقول‌تر است، موضوع شناسی شورایی با مدیریت یک متخصص علوم اجتماعی است. البته باید حداقل‌های مراتب اجتهاد را واجد باشد.
همچنین ترکیب شورا از تخصص های گوناگون در دانش‌های متفاوت علوم اجتماعی با رویکردهای مختلف باشد. نقش مشورتی این گروه، استقراء و فهم حداکثری لایه‌ها و روابط پدیدۀ اجتماعی است که هر چه متکثرتر باشد، فهم کامل‌تر و جامع‌تری را نتیجه می‌دهد. اما متخصصِ فقیه باید یگانه عنصر وحدت‌ بخش میان این تکثرات باشد.

پ.ن: هر چه برای فقه گفته شد، برای دانش حقوق دوباره بازخوانی کنید.

فعلا همینقدر کافی است تا تفسیق و تکفیر نشوم! إن شاء الله!


@taammolat_nik
  • 👍 1
Post #48 10
📌 تفکر در موضوع ساده و پیچیده ۷ ( الزامات فهم موضوع پیچیده)

✍ حسین نیک

🔸 به گمانم تا اینجا پیچیدگی موضوعات فرهنگی- اقتصادی- اجتماعی تا حدودی روشن شد؛ این‌که فهم این دست موضوعات چقدر وابسته به ذهنیت‌های محقق دربارۀ آنهاست. کسی که در این قبیل موضوعات به تحقیق و بررسی دست می‌یازد، به ناچار قبلا باید چند مسئله را برای خودش روشن سازد:

۱. پدیدۀ مورد بررسی‌اش در بدو امر چه ابعاد و لایه‌هایی دارد؟

۲. پدیدۀ مورد بررسی‌اش چه شبکه‌ای از نسبت‌ها و روابط با دیگر پدیده ها دارد؟ در واقع با ملاحظۀ این نسبت‌ها و روابط چه تغییری در فهم او از این پدیده رخ می‌دهد؟

۳. طبق چه شبکه‌ای از مفاهیم و معانی ذهنی به سراغ فهم پدیده رفته است؟ بینش، ارزش‌ها و نظام حساسیت ذهنی‌اش چیست؟ برای خود محقق باید روشن باشد که ذهنش از دریچۀ چه مفاهیمی به موضوع می‌نگرد.

۴. باید ارزش بودگی، صدق و حقانیت نظام دریچۀ ذهنش در مرتبۀ سابق، واضح و مستدل باشد.

۵. روش و ابزار فهم لایه‌ها و نسبت‌های پدیده را به صورت حجت‌مند، بدون ابهام و متمایز تشخیص داده و وارسی کرده باشد.

🔹 در فرستۀ بعدی و شاید آخرین فرسته در این سلسله، به نسبت فقه و موضوع پیچیده خواهم پرداخت. إن شاء الله.

@taammolat_nik
Post #47 17
📌 تفکر در موضوع ساده و پیچیده ۶ (جمع بندی)

✍ حسین نیک

🔸 اکنون ۱۲ ذهنیت خاص در مورد یک مثال، یعنی مقایسۀ موضوع خرید و فروش در الگوی مغازه‌های سنتی و فروشگاه‌های بزرگ را بررسی کردم. اگر بیشتر تأمل کنم احتمالا موارد متعدد بسیاری تا حالا از قلم افتاده است؛ اما به نظرم مقصود اصلی برای مثال بحثم محقق شده است.

🔹 این ذهنیت‌ها ساخته و پرداخته در یک شبکۀ معنایی از دانشها، ارزشها و نظام بینشی- گرایشی در ذهن متفکر است. متفکری که به این موضوع می‌اندیشد، خروجی فکرش بسیار وابسته به اراده‌اش است. چه اراده‌هایی آگاهانه که خودش در هنگام تحلیل انتخاب کرده این‌طوری بیندیشد؛ و چه اراده‌های ناآگاهانه که در اثر تحقق قالب‌بندی و شکل گیری ذهنش از گذشته تا هنگامۀ تحلیل است.

🔸 اساسا معتقدم بیش از این‌که ما در لحظۀ اندیشیدن اراده کنیم چطور و از چه مسیری فکر کنیم، از قبل با شکل دادن به شبکۀ مفاهیم ذهنی‌مان اراده کرده‌ایم که افکار بعدی‌مان چگونه باشد. منظورم تقدم اراده بر معرفت نیست؛ بلکه تقدم معرفت سابق بر معرفت‌های لاحق است.

🔹 روشن است که اگر موضوع مورد مطالعۀ ما از سنخ موضوعات ریاضیاتی، فیزیکی، و به طور کلی علوم طبیعی باشد، این همه وابسته به ذهنیت‌های قبلی نیست. اما ویژگی پدیدۀ انسانی، پیچیدگی و چند بعدی بودن است. در ذهنیت‌هایی که مثال زدم، برجستگی و مقدم بودن ارزش‌های مهندسی، اقتصادی، امنیتی، سیاسی، فرهنگی و ... در ذهن متفکر، نتایج گوناگون و گاه متناقضی را در پی دارد.

🔸 ماکس وبر این حالت را در ذهن متفکر، انتخاب ارزشی نامیده است و می‌گوید: (( در رشتۀ ما قضاوت‌های ارزشی شخصی، بی‌آنکه به صراحت و قطعیت پذیرفته شده باشند، تأثیر بسیاری بر بحث‌های علمی می‌گذارند. علت وجود اغتشاش دائمی در رشتۀ ما همین قضاوت هاست.)) (ص۹۳)
او به خوبی فهمیده که این نحوه از تاثیر تفاوت قضاوت‌ها و انگاره‌های ذهنی گوناگون در تحلیل مسائل، معلول ویژگی موضوع علوم انسانی است. چون موضوع آن مثل علوم طبیعی عینی و خارجی نیست، ذهنیت محقق به آن عینیت می‌بخشد. او توضیح می‌دهد: ((ویژگی اقتصادی- اجتماعی یک واقعه چیزی نیست که به طور عینی متعلق به آن باشد؛ بلکه جهت‌گیری علاقه‌های شناختی ما آن را تعریف می‌کند. همچنین این ویژگی اقتصادی- اجتماعی بودن، می‌تواند برخاسته از دلالت فرهنگی خاصی باشد که در حالت معینی به یک واقعۀ خاص نسبت می‌دهیم.)) (ص۱۰۵)

📔 منبع نقل از ماکس وبر: روش شناسی علوم اجتماعی، ماکس وبر، ترجمه حسن چاوشیان، نشر مرکز، چاپ نهم ۱۴۰۱

ادامه دارد... إن شاء الله

@taammolat_nik
Post #46 11
📌 تفکر در موضوع ساده و پیچیده ۵ (ذهنیت‌ها و تحلیل۳)

✍ حسین نیک

🔸 ذهنیت ۱۱: یکی از رسالت‌های مهم حکومتی توسعۀ بستر اشتغال، حمایت از کار و کارآفرینی در جامعه است. از سویی همین چرخۀ کار و سود دهی اقتصادی بنگاه‌ها، از طریق پرداخت مالیات‌ها، مجوزها و پروانه‌ها یکی از منابع تأمین مالی دولت است.
اگر اشتغال جمعیت انبوهی از کارگران و کارمندان به یک نهاد خاص در بخش خصوصی گره بخورد؛ مثل آن‌چه در فروشگاه‌های بزرگ زنجیره‌ای روی می‌دهد؛ ممکن است همین اهرم فشاری بر سر دولت قرار گیرد. ممکن است صاحبان فروشگاه بزرگ از دولت سهم‌خواهی ویژه داشته باشند، با تهدید دولت به تعطیلی شعبه‌ها و تعدیل نیروها که شوک بزرگ افزایش بیکاری را در پی دارد، نسبت به معافیت‌های مالیاتی و یا تغییر ناعادلانۀ قوانین به نفع خود، باج خواهی کنند.
به تعبیری دولت را در منگنه قرار دهند. به این صورت که اگر به این فشار تن ندهد و تعطیلی و بیکاری روی دهد، علاوه بر نارضایتی اجتماعی و آسیب اقشار ضعیف، دولت در معرض مشکل امنیتی قرار می‌گیرد؛ مضاف بر اینکه درآمدهایش از کانال آن مجموعه از دست می‌رود. اگر هم در مقابل این باج‌خواهی ناعادلانه سر خم کند، باز در واقع بخشی از درآمدهایش را از دست داده و با اعتراض دیگر فعالان اقتصادی که توان فشار بر دولت را ندارند، مواجه می‌شود. اینجا باز با یک بحران جدید مواجه می‌شود.
ارزیابی: برتری الگوی سنتی

🔹 ذهنیت ۱۲: اگر صاحبان فروشگاه‌های بزرگ، خودشان بخشی از نهادها و ذی‌نفعان دولتی و حکومتی باشند، فاجعۀ قبلی دوچندان خواهد بود. علاوه بر این‌که می‌توانند اهرم فشار بر دولت بسازند، خودشان هم دارای نفع، تسهیل‌گر تغییر قوانین و امتیاز دهنده به مجموعۀ خودشان خواهند بود. در واقع دولتی‌ها برای خود دولت بحران سازی کرده اند. هم انگیزۀ بحران سازی دارند و هم کسی جلودارشان در این بحران نیست. مسئله‌ای که ضرر آن فقط برای بیت المال، و نتیجۀ آن شکاف طبقاتی بیشتر و گسترش ناعدالتی خواهد بود.
ارزیابی: برتری الگوی سنتی

@taammolat_nik
Post #45 9
📌 تفکر در موضوع ساده و پیچیده ۴ (ذهنیت‌ها و تحلیل ۲)

✍ حسین نیک

🔸 ذهنیت ۶: گرچه دیدگاه رایج در علم اقتصاد این است که قیمت‌ها توسط معادلۀ عرضه و تقاضا توسط بازار تعیین می‌شود، اما در هر صورت نمی‌توان نقش نظارتی و کنترلی نهاد دولت را در تنظیم بازار انکار کرد. طبیعتا فروشگاه‌های بزرگ دارای شفافیت بیشتر و امکان کنترل و نظارت بالاتری توسط دولت نسبت به مغازه‌های کوچک و محلی هستند.
ارزیابی: برتری الگوی مدرن

🔹 ذهنیت ۷: تمرکز و مدیریت نقدینگی کلان و کالاها در حجم وسیع، طبیعتا در الگوی فروشگاه‌های زنجیره‌ای روی می‌دهد. در وضعیت تمرد و نافرمانی اجتماعی و مدنی، احتکار سرمایه‌دار بزرگ خصوصی ( منظور در لایۀ توزیع کالا و خدمات است؛ وگرنه در لایۀ تولید تفاوتی بین الگوی مدرن و سنتی نیست) می‌تواند بحران بزرگی در جامعه ایجاد کند. مشکلی که در الگوی سنتی با پخش شدن کالا و نقدینگی در لایه‌های مختلف بازار، کمتر بحران آفرین است.
ارزیابی: برتری الگوی سنتی

🔸 ذهنیت ۸: مغازه‌های محلی و کوچک معمولا با سرمایه‌های اندک و توسط نیروی غیرمتخصص و ساده اداره می‌شوند. در حالی‌ که راه اندازی و ادارۀ فروشگاه‌های بزرگ نیازمند ثروت کلان و نیروهای نسبتا فنی‌تر و دارای مزیت هستند. در چنین فضایی گسترش این دست فروشگاه‌ها به اشتغال و در نهایت طبقۀ اقتصادی اقشار ساده‌ و کاملا غیرمتخصص، آسیب می‌زند. سرمایه‌های اندک آنان نیز به‌خاطر عدم تخصص از چرخۀ مفید مالی به مرور خارج می‌گردد.
ارزیابی: برتری الگوی سنتی

🔹 ذهنیت ۹: چرخیدن و خرید در فروشگاه‌های بزرگ جنبۀ جاذبۀ تفریح و سرگرمی دارد. گاهی در بعضی توصیه‌ها، یکی از راه‌های بهبود حال روحی افراد را خرید درمانی ذکر کرده‌اند. رویکرد تفریح نسبت به خرید، به مرور باعث تغییر معنای شادی و عوامل سلامت روانی فرد می‌گردد. در این فضا، معنای تفریح کاذب شکل می‌گیرد. تفریح کاذب باعث می‌شود به‌جای اینکه فرد ریشه‌ها و عوامل افسردگی و ناخوش‌احوالی خود را درمان کند، با هزینۀ های بی مورد، به صورت سطحی و زودگذر حال و هوایش را تغییر دهد. تغییری که نه تنها بنیاد مشکلات روانی را حل و فصل نمی‌کند؛ بلکه به مرور، عادی شدن این تفریح‌ بی‌مایه، او را به دور باطلی در هزینه کردن های متفاوت‌تر و عجیب‌تر می‌کشاند. راهی که در مواجهه با پایان سقف توان اقتصادی فرد، ناکامی و سرخوردگی‌ای بیش از پیش به ارمغان می‌آورد.
ارزیابی: برتری الگوی سنتی

🔸 ذهنیت ۱۰: فروشگاه‌های بزرگ می‌توانند محصولاتی متنوع‌تر، از برندهای مختلف و در کیفیت‌ها و اندازه‌های مختلف در معرض انتخاب مشتری قرار دهند. در چنین فضایی مشتری با قدرت انتخاب از میان گزینه های متعدد، می‌تواند نیاز خودش را دقیق‌تر شناسایی و برطرف سازد. از سوی دیگر همین قدرت انتخاب مشتری از میان گزینه‌های بیشتر، می‌تواند ضامن رقابتی‌تر بودن تولید بر سر قیمت، کیفیت و خدمات پس از فروش بهتر باشد؛ امری که در نهایت باعث تقویت تولید ملی با کیفیت و استاندارد می‌گردد. روشن است که چنین امکانی در دکان‌های کوچک و محلی میسر نیست.
ارزیابی: برتری الگوی مدرن

این بحث ادامه دارد... إن شاء الله

@taammolat_nik
Post #44 12
📌 تفکر در موضوع ساده وپیچیده ۳ (ذهنیت‌ها و تحلیل)

✍ حسین نیک

🔸 قرار شد موضوع پیچیدۀ الگوی خرید و فروش را در دو مدل سنتی (مغازه‌های کوچک محلی) و مدل مدرن ( هایپرمارکت‌های جدید)، با هم مقایسه کنم. قبلا گفتم که ذهنیت ها، فضای فکری، نظام بینشی و حساسیت‌های فرد چقدر می‌تواند در خروجی فکرش موثر باشد.

🔹 ذهنیت ۱: شهرسازی در گذشته به‌ گونه‌ای بوده که الگوی توسعه شهری، افقی بود. همین مسئله باعث می‌شد که تراکم جمعیتی در محلات کمتر از زمان کنونی باشد. بنابراین نیازی به خیابان‌های عریض برای عبور و مرور و معضل ترافیک وجود نداشت. هایپرمارکت‌های بزرگ در بستر شهرهای عمودی متولد شده‌اند؛ محلات تراکم بالای جمعیتی دارند و بافت سنتی خیابان‌ها مانع از توسعۀ پایاپای معابر با الگوی جدید شهرسازی است. فروشگاه‌های بزرگ می‌توانند بستری برای یک بار خرید کردن، به جای چند بار خرید کردن را فراهم آورند؛ همین مسئله باعث می‌شود بار حمل و نقل شهری به میزان قابل توجهی کاسته شود.
ارزیابی: برتری الگوی مدرن

🔸 ذهنیت ۲: جاذبه های تبلیغاتی و تأمین تنوع سلایق در خرید از هایپرمارکت‌ها باعث می‌شود خرید کردن جنبۀ تفریحی و سرگرمی پیدا کند. همین مسئله باعث ایجاد نیاز کاذب و غیر واقعی در خریدار می‌شود. اینجا برای چیزهایی پول خرج می‌شود که اصلا قصد قبلی‌ای (نیاز واقعی) برایشان وجود نداشت. همین مسئله باعث تضعیف توان اقتصادی اقشار ضعیف و متوسط در بلند مدت؛ و به سود صاحبان سرمایه و اصحاب ثروت و قدرت خواهد بود.
ارزیابی: برتری الگوی سنتی

🔹 ذهنیت ۳: این‌که هایپرمارکت‌ها باعث ایجاد نیاز کاذب در مشتری می‌شود، در او سبک‌ زندگی مصرف‌گرایی و بی‌برنامه زیستن را نهادینه می‌کند. آثار سوء این روحیه و سبک زندگی در شخصیت فرد رسوخ می‌کند و می‌تواند در او توقعات کاذب و توهمی نسبت به سطح رفاه، روابط خانوادگی، شغلی، تحصیلی و ... ایجاد کند.
ارزیابی: برتری الگوی سنتی

🔸 ذهنیت ۴: ایجاد نیاز کاذب در مشتری هنگامی که سطح قدرت اقتصادی پایینی دارد، باعث برهم خوردن تعادل او در مدیریت اقتصادی زندگی‌اش می‌شود. همین مسئله باعث افزایش نارضایتی عمومی در جامعه نسبت به مدیریت و سیاست‌های اقتصادی دولت می‌گردد. در واقع با تغییر الگوی خرید ممکن است در دراز مدت یک بحران اجتماعی و امنیتی برای حکومت ایجاد شود؛ بحرانی که تا حدودی دولت در آن نقش ندارد بلکه بخشی از دلیل، نیازهای کاذب شهروند در این الگوی اقتصادی است.
ارزیابی: برتری الگوی سنتی

🔹 ذهنیت ۵: فروشگاه‌های بزرگ باتوجه به قدرت خرید بالا، کلی و بدون واسطه از کارخانه‌ها و همچنین با انبارداری قوی می‌توانند محصول را با قیمت تمام شده بسیار کمتری به دست مشتری برسانند. راز اصلی تخفیف‌های همیشگی در آن‌ها همین نکته است. چیزی که دکان‌های محلی از آن کاملا عاجز اند. از این جهت این الگوی خرید هم به سود کارخانه دار است؛ چون محصولش را یک جا و بدون زحمت فروخته، هم به سود هایپرمارکت و مشتری جزئی است.
ارزیابی: برتری الگوی مدرن

ادامه دارد ... ان شاء الله

@taammolat_nik
Post #43 7
✍ حسین نیک

شیعیان علی بن أبی طالب ع اکنون در مسئله فلسطین، نه تنها پرچم اسلام را در مقابل شیاطین و طاغوت‌های جهان حفظ کرده‌اند؛ بلکه پرچم ولایت و حق مطلق مولایشان را بر سر هر کوی و برزنی در جهان اسلام می‌زنند. نه با گفتن از علی؛ بلکه با عمل کردن و اقتدا به علی.

امام صادق ع فرمود: کونوا دُعاةً لِلنّاسِ بغیرِ ألسِنتکم
مردم را بدون زبانتان [بلکه به وسیله عمل خود به نیکی] دعوت کنید.

@taammolat_nik
Post #42 11
📌 تفکر در موضوع ساده و پیچیده ۲ (یک مثال: دو الگو از یک موضوع پیچیده)

✍حسین نیک

🔸 بنا دارم با ذکر یک مثال توضیح دهم که چقدر ذهنیت و شبکه معانی استقرار یافته در ذهن متفکر، می‌تواند نوع نگاه او را در تحلیل و بررسی یک موضوع پیچیده جهت دهد.

🔹 چند دهه قبل وقتی می‌خواستیم کالایی تهیه کنیم، معمولا به دکان‌های محلی مراجعه می‌کردیم. چه زمانی خرید می‌کردیم؟ وقتی که به کالا یا خدمات خاصی «نیاز» تقریبا واقعی داشتیم. این مغازه ها چند ویژگی اساسی داشت:

۱. تخصصی بود؛ مثلا هیچ وقت یک مغازه گوشت و مرغ را در کنار لواشک و پفک، لوازم خانگی، آجیل و خواروبار عرضه نمی‌کرد.

۲. تنوع اجناس، محصولات و برندها در اثر محدودیت‌های فیزیکی مکان کمتر بود. همین محدودیت فیزیکی باعث می‌شد خریدار کمتر بتواند در یک مغازه چرخ بزند و کالاهای مختلف را وارسی کند. این فروشنده بود که کالای درخواستی مشتری را برمی‌داشت و به دست او می‌داد.

۳. تبلیغات خاص و چشم‌گیری برای خرید کردن مثل جشنواره‌های فروش و تخفیف‌های همیشگی وجود نداشت.

🔸 اما امروزه در شهرهای بزرگ تقریبا خرید کردن از مغازه‌های محلی کم کم منسوخ می‌شود. فروشگاه‌های زنجیره‌ای و بزرگ مثل رفاه، افق کوروش، سون و ... جای آن‌ها را گرفته اند. افراد دوست دارند از جایی خرید کنند که همه جور اجناسی داشته باشد. کلی خرید می‌کنند، نه جزئی و خرد خرد از مغازه های مختلف. از جایی خرید می‌کنند که تخفیف همیشگی و جشنواره‌های فروش مختلف دارد. از هر کالایی برندها و تنوع بالایی وجود داشته باشد. در این فضاها تبلیغات نقش اساسی‌ای ایفا می‌کند. جذابیت در این فضاها به حدی بالاست که چرخیدن و خرید کردن نوعی تفریح به شمار می‌رود.

🔹 این مثال توصیف ابتدایی دو مدل از موضوع پیچیدۀ فرهنگ خرید و فروش جامعه است. باید توضیح دهم ذهنیت‌ها و نظام شاکلۀ اندیشه‌ای یک فرد هنگامی که این دو وضعیت را با هم مقایسه می‌کند، چقدر می‌تواند در خروجی تحلیل‌هایش تاثیر داشته باشد.

ادامه دارد... إن شاء الله

@taammolat_nik
Post #41 10
📌 تفکر در موضوع ساده و پیچیده ۱ (اصل ماجرا)

✍ حسین نیک

🔸 چه بخواهیم و چه نخواهیم، ذهن ما یک شاکله‌ای از نظام جهان بینی، ارزش‌ها، حساسیت‌ها، علاقه‌مندی ها و ... دارد. وقتی می‌خواهیم یک پدیده را تحلیل و بررسی کنیم، از زاویۀ همین شاکله ذهنی به آن موضوع نگاه می‌کنیم. این الگوی شاکلۀ ذهنی دائما واسطه‌ای میان ما و فهم پدیده است.

🔹 از سوی دیگر پدیده‌های جهان ابعاد و لایه های مختلفی دارند. اگر نسبت‌های مختلفی که میان موضوع مورد مطالعه با دیگر موضوعات برقرار است را در نظر بگیریم، پیچیدگی‌های موضوع صد چندان خواهد بود.

🔸 موضوعات طبیعی و فیزیکی گرچه در ابتدای امر دارای پیچیدگی‌هایی از قبیل ساختار اتمی، مولکولی، زیستی و امثال این‌ها هستند؛ اما در نهایت عواطف، احساسات، اراده، میل و ... از آنچه مربوط به متفکر است، کمتر در شناخت آن‌ها تاثیر دارد. چه فرد متفکر میل، محبت و اراده داشته باشد؛ یا نه در هر صورت ساختار موضوع طبیعی و فیزیکی محکوم به قوانینی است که عینیت بیشتری دارد. برخی دانشمندان این نوع مطالعه و بررسی را هستی شناسی ساده نامیده‌اند.

🔹 دستۀ دیگری از موضوعات هستند که گرچه در نگاه اول دارای مفهوم و معنای روشنی‌اند، اما وقتی پای تحلیل و بررسی آن‌ها باز شود، بی‌نهایت پیچیده و دیریاب اند. این‌ها موضوعاتی اند که وابسته به نوع نگاه انسان، اغراض او، میل و اراده او، جهان بینی و نظام حساسیتش متفاوت فهم می‌شوند. بسیاری اوقات، این امور اعتبارات و قراردادهای بشری و برساخت‌های ذهن انسان هستند. هستی شناسی و شناخت این امور، هستی شناسی پیچیده است.

🔸 یک مثال بزنم تا قضیه کمی روشن شود. اگر بخواهیم ماده طلا را به دست فیزیک، شیمی و امثال آن‌ها بدهیم، بدون توجه به نوع نگاه محقق به سعادت انسانی، نسبت انسان و طبیعت با خدا، فرهنگ و زبان و ملیتی که دارد و ... همواره تعداد اتم های طلا، آلیاژهای آن، چگالی خاص آن و ... یک معنای روشن و واضحی دارد. اما اگر بخواهیم معنای پول را بررسی کنیم، پول نسبت‌های پیچیده‌ای با ارزش داشتن، سیاست های دولتی، میل و فرهنگ عمومی نسبت به قناعت یا ولخرجی، فرهنگ تبلیغاتی حاکم، تکنولوژی جامعه در چاپ پول، میزان تراکنش‌های مالی، امنیت اقتصادی، و ... دارد. این یک موضوع پیچیده برای تفکر و هستی شناسی است.

🔹 در چنین تفکر پیچیده‌ای، استقراء و جمع آوری همه این نسبت‌ها برای فهم و تحلیل کردن ابعاد این موضوع، یک دشواری اولیه است. دشواری بعدی این است که این نسبت ها فرهنگی، تاریخی و وابسته به شبکه شاکله ذهن انسان اند؛ از نوع نگاه های مختلف به خدا، انسان و سعادت بشر، نسبت انسان و دین و ... تاثیر می‌پذیرند.

🔸 بگذریم از این‌که حتی بعضی تحقیقات نمایانگر این هستند که علوم مربوط به طبیعت و فیزیک نیز- حتی ریاضیات و هندسه- ، متأثر از میل و اراده و فرهنگ انسانی اند. در این قرائت به تعبیری، دیگر هستی شناسی ساده‌ای وجود نخواهد داشت. (ر.ک: جامعه شناسی اثبات ریاضی، دکتر غلامحسین مقدم حیدری)


🔹 بعدا مثالی خواهم آورد تا عینی‌تر و بهتر توضیح دهم که چقدر تفاوت تحلیل‌ها وام‌دار نوع شاکله ذهنی محقق در بررسی موضوعات پیچیده است.

@taammolat_nik
Post #40 31
📌 تأملی در تأمل!

✍ حسین نیک

قبلا درباره فکر، تفکر و تدبر کمی گفتگو کردیم. به گمانم وقت آن رسیده که معنای تأمل را بررسی کنیم.


🔸تأمل سبک خاصی از تفکر است؛ یک نوع تفکر ژرف و عمیق. قبلا گفتم که در تفکر سعی می‌شود افکار را راهبری و هدایت کرد و در واقع نوعی دیالوگ با فکر است. در تفکر اندیشه به بند و قالب کشیده می‌شود، اما طبیعتا باز هم تقلا دارد و دوست دارد این طرف و آن طرف برود. حرکت می‌کند تا از شاخه‌ای به شاخۀ دیگری بپرد و در یک جا نماند. خلاصه این‌که فکر دست و پا می‌زند تا خود را برهاند.

🔹 در این کشاکش، یک طرف زنجیر در دست متفکر است و طرف دیگر آن بر دست و پای کبوتر فکر. این‌جا مهم است که قوت و زور اندیشنده بیشتر باشد که فکر را یک جا بنشاند و به حرف بیاورد (مثل یک بازجوی حرفه‌ای که نمیگذارد متهم خارج از محدوده سوالش صحبت کند)؛ یا زور فکر ( مثل یک مجرم حرفه ای که گرچه در بند است اما به نوعی تن به اقرار و کشف اسرار خود نمی‌دهد.)

🔸 اگر در این جدال مستمر و دائمی، طرف متفکر غالب باشد، تمرکز و ثبات بر یک شاخه و در یک موضوع خاص شکل می‌گیرد؛ متفکر در همان مسئله عمیق می‌شود و درنگ می‌کند. به ناچار اسرار لایه‌های فکر، کم کم هویدا می‌شود. این‌جا تفکر همراه با تأنی، درنگ، صبر و ثبات خواهد بود. چه خوب گفته است کسی که تأمل را به ثبات ورزی در اندیشه تعریف کرده است. (و التَّأَمُّلُ: التَّثَبُّت. و تأَمَّلْتُ الشیءَ أَی نظرت إِلیه مُستثْبِتاً له. و تَأَمَّلَ الرجلُ: تَثَبَّت فی الأَمر و النظر.)

🔹 لازمۀ تأمل صبر و تمرکز است و نتیجۀ آن ژرف‌نگری و عمیق شدن در موضوع است. به نظر، ما از معنای تأمل همیشه «در» را درک می‌کنیم؛ یعنی «در» مسئله تأمل می‌کنیم که عمیق شدن «در» ژرفای لایه‌های آن است. ما «به» چیزی تأمل نمی‌کنیم. در تأمل درون شیئ غور کرده و فرو می‌رویم.

@taammolat_nik
Post #39 13
تاملات | حسین نیک یکی از دوستان متنی مربوط به بحث ثمره در مشتق فرستادند و خواستند اظهار نظر کنم. @taammolat_nik
📌 مشتق، ثمره و فایده

✍ حسین نیک

🔸 در اصول فقه دین، ج ۱، ص ۳۵۱ به نقل مضمون، اینطور آمده است:
هر چند بحث مشتق فاقد یک خروجی مفید در علم اصول است، اما از زوائد علم اصول نیست. چون این بحث به ذهن ما جهت می‌دهد که در استظهار باید با رجوع به تبادر، مبدأ اشتقاق را مشخص کنیم. باید در برخورد با مشتقات نسبت به نحوه أخذ مبدأ دقت نمود. همین مقدار از فایده هم برای ما کفایت می‌کند تا مسئله زائد نباشد.

🔹 بنده که نمی‌دانم چرا این دست مباحث، اینقدر مورد اقبال برخی دوستان قرار می‌گیرد. عجالتا برای اینکه امر یکی از اعزه در بررسی این متن زمین نماند، نکته‌ای درباره آن عرض کنم و دیدگاه حقیر در بحث مشتق برای فرصت دیگری بماند.

🔸 نکته مهمی که باید عرض کنم، خلط میان ثمره و مطلق فایده در مسئله اصولی است. معمولا دوستان این دو مطلب را با هم خلط می‌کنند. باید ضابط ثمره بودن یک چیز را روشن کنیم.

🔹 ثمره از تدوین یک مسئله در یک دانش، فایده‌ و غایتی است که از وضع و تدوین مسئله در دانش مد نظر قرار گرفته است؛ نه هر اندک فایده‌ای. اگر هر گونه‌ فایده‌ای ثمره مسئله محسوب شود، خب همان مطالب سستی که گاهی گفته می‌شود ثمرۀ فلان مسئله، صرفا تشحیذ و تقویت قوه فکری است؛ باید کافی می‌بود.

🔸 کمی بیشتر توضیح دهم. در دانش اصول فقه، یک سلسله: ۱. مبادی ۲. مسائل اصولی؛ داریم.
ثمره بحث در مبادی اصول این است که تصورات و تصدیقاتی که پیش شرطِ بحث در خود مسائل اصولی اند را تأمین می‌کند. معیار مسئله اصولی بودن، این است که در قیاس استدلال و اثبات احکام شرعی، به نحو عنصر مشترک فقهی واقع شود. حالا طبیعتا ثمرۀ مسئله اصولی باید این باشد که اگر در آن، فلان قول را اختیار کنیم، سیستم قیاس استنباط فقهی در سراسر فقه، نتیجه متفاوتی بدهد و باعث شود ساختار قیاس‌بندی در استنباط فقهی تغییر شکل دهد.

🔹 حالا برگردم سراغ متنی که بررسی می‌کردم. این‌ که ((چون این بحث به ذهن ما جهت می‌دهد که در استظهار باید با رجوع به تبادر، مبدأ اشتقاق را مشخص کنیم. باید در برخورد با مشتقات نسبت به نحوه أخذ مبدأ دقت نمود. همین مقدار از فایده هم برای ما کفایت می‌کند تا مسئله زائد نباشد.)) در نهایت دستگاه استنباط فقهی ما را تغییر نمی‌دهد. پس هنوز ثمره‌ای نشد. این یک فایدۀ جنبی از بررسی و علم آموزی در این مسئله است؛ نه ثمرۀ بحث اصولی.

🔸 ممکن است گفته شود منظور نویسنده این است که این بحث از حیث روش شناسانه ثمره دارد. این که فقیه در فرآیند استظهارش باید دقت کند که انحاء تلبس به مبدأ، با توجه به انواع مختلف مبدأ اشتقاق متفاوت است. پاسخ این است که:
اولا: روش شناسیِ هر دانشی، غیر از خود آن دانش است. بحث اصولیون درباره ثمره داشتن یا زائد بودن بحث مشتق، در علم اصول فقه است؛ نه در روش شناسی اجتهاد.
ثانیا: در فرآیند استظهار به ده‌ها نکته نحوی و بلاغی و ... هم باید توجه کرد. آیا این ها هم از نظر شما ثمره اصولی و فقهی است؟

هنوز خیلی حرف زیاد است. اما بحث مشتق، بحثی نیست که ... شاید بعدا.

@taammolat_nik
Post #38 8
یکی از دوستان متنی مربوط به بحث ثمره در مشتق فرستادند و خواستند اظهار نظر کنم.

@taammolat_nik
Post #37 8
📌 دانش‌ها و گشودگی ذهن ۱

✍ حسین نیک

🔸 گرچه فراگیری هر علم و دانشی به انسان نوعی وسعت وجودی می‌بخشد؛ اما دانش‌ها از این حیث که افق‌های ذهن را باز می‌کنند با هم متفاوت اند. بعضی بیشتر ذهن را آزاد و آزاده بار می‌آورند و بعضی کمتر. بعضی هم ذهن را بسته‌تر بار می‌آورند.

🔹 ممکن است ( نه تنها ممکن است؛ بلکه میل دارم بگویم همین‌طور است) یک دانش ذهن را در سمت و سوی خاصی وسعت نظر ببخشد؛ اما از سوی دیگری او را به بند بکشد. بنابراین معتقدم دانش‌ها تیغ دو لبه اند؛ همانقدر که شاخ و دندان غول جهل را در مسیر حرکت ذهن می‌شکنند و حرکت را در مسیر ناشناخته‌ها آسان می‌سازند؛ با لبۀ دیگرشان خود ذهن را تراش می‌دهند و بازسازی می‌کنند. کاری می‌کنند که پس از چندی دیگر ذهن به سمت خاصی نرود. در واقع ما با علم‌ آموزی، هم‌زمان ذهن را از حصار مرئی جهل خارج می‌سازیم و به حصار نامرئی قالب‌های ذهنی خودمان که ساخته‌ایم، وارد می‌سازیم.


🔸 می‌خواهم إن شاء الله چند مسأله اساسی را توضیح دهم:

۱. چگونه می‌توانیم از حصار قالب‌های دانش خودمان خارج شویم؟
۲. آیا خارج شدن از این انسدادهای حرکت ذهن، همیشه مطلوب و ارزشمند است؟
۳. چه دانش‌هایی ذهن را به بند می‌کشند و چگونه؟
۴. چه دانش‌هایی ذهن را می‌گشایند و چگونه؟

.
.
اگر سؤالی از قلم افتاده، منت گذاشته و تذکر دهید.

@taammolat_nik
Post #36 8
بکشید ما را، ما شیعۀ علی بن أبی‌طالب هستیم؛

ابدا «فلسطین💔» را تنها نخواهیم گذاشت.


@taammolat_nik
Older posts →

About this channel

How can I read @taammolat_nik without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for تاملات | حسین نیک: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does تاملات | حسین نیک have?
تاملات | حسین نیک (@taammolat_nik) has 7 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does تاملات | حسین نیک know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →