۴. نوآوری دوم: دفاع از کثرتگرایی نظری
یکی دیگر از دستاوردهای مهم فایرابند، دفاع از کثرتگرایی نظری یا Theoretical Pluralism است.
در یک تصویر ساده از علم، ابتدا نظریهای بر اساس شواهد موجود شکل میگیرد، سپس آزمایشها آن را میسنجند و در صورت شکست، نظریه بهتری جایگزین آن میشود. در این تصویر، نظریهها عمدتاً یکی پس از دیگری ظاهر میشوند و جای یکدیگر را میگیرند.
فایرابند معتقد بود این تصویر، نقش نظریههای رقیب را در پیشرفت علم به اندازه کافی جدی نمیگیرد.
از نظر او، دانشمندان برای ارزیابی یک نظریه نباید همیشه منتظر بمانند تا نظریه دیگری بهطور کامل اثبات یا رد شود. گاهی لازم است چند نظریه رقیب همزمان توسعه یابند؛ حتی اگر بعضی از آنها در آغاز ضعیف، نامتعارف یا ناسازگار با دیدگاه مسلط به نظر برسند.
چرا چنین چیزی اهمیت دارد؟
زیرا نظریه مسلط تنها مجموعهای از پاسخها نیست؛ این نظریه بر شیوه طرح پرسشها، انتخاب دادهها و تفسیر مشاهدات نیز اثر میگذارد. وقتی پژوهشگر فقط در چارچوب یک نظریه کار میکند، ممکن است برخی از جنبههای واقعیت را نبیند یا آنها را به شیوهای تفسیر کند که با پیشفرضهای نظریه سازگار باشد.
وجود نظریههای رقیب میتواند این محدودیت را آشکار کند. نظریه جایگزین ممکن است به دادههایی توجه کند که در چارچوب نظریه مسلط کماهمیت شمرده شدهاند، یا پرسشهایی مطرح کند که پیشتر اصلاً در دستور کار پژوهش نبودهاند.
برای مثال، اگر همه دانشمندان یک حوزه از ابتدا یک تبیین واحد را بپذیرند، احتمال دارد برخی از فرضهای آن تبیین بهتدریج چنان بدیهی جلوه کنند که دیگر مورد بررسی انتقادی قرار نگیرند. اما حضور نظریهای رقیب، همین فرضها را دوباره در معرض پرسش قرار میدهد.
از این منظر، کثرتگرایی صرفاً تحمل دیدگاههای متفاوت نیست؛ ابزاری برای نقد نظریه مسلط و افزایش ظرفیت کشف علمی است.
فایرابند بهویژه از نظریههایی دفاع میکرد که در آغاز در حاشیه قرار داشتند. او بر این باور بود که نظریههای تازه باید فرصت کافی برای توسعه پیدا کنند و نباید صرفاً به دلیل ناسازگاری با معیارهای نظریه مسلط کنار گذاشته شوند.
این ایده در بحثهای معاصر درباره نوآوری علمی، پژوهشهای میانرشتهای و حمایت از مسیرهای پژوهشی پرخطر نیز اهمیت دارد. البته از آن نمیتوان نتیجه گرفت که تمام نظریههای رقیب از اعتبار یکسان برخوردارند؛ نکته اصلی این است که اعتبار آنها باید در جریان پژوهش بررسی شود، نه اینکه تنها بر اساس فاصلهشان از دیدگاه مسلط تعیین شود.
۵. نوآوری سوم: وابستگی مشاهده به نظریه
یکی از بحثهای عمیقتر فایرابند به رابطه مشاهده و نظریه مربوط است.
در نگاه متعارف، ممکن است تصور کنیم ابتدا واقعیتها را بدون پیشفرض مشاهده میکنیم و سپس بر اساس آنها نظریه میسازیم. در چنین تصویری، مشاهده نقشی کاملاً مستقل و بیطرفانه دارد و میتواند داور نهایی میان نظریههای رقیب باشد.
فایرابند این تصویر را نقد میکند.
به اعتقاد او، مشاهده همیشه در خلأ صورت نمیگیرد. آنچه میبینیم، اندازهگیری میکنیم یا بهعنوان یک داده ثبت میکنیم، تا اندازهای به مفاهیم، انتظارات و نظریههایی وابسته است که با آنها به جهان نگاه میکنیم.
برای مثال، دو دانشمند ممکن است یک پدیده را مشاهده کنند، اما به دلیل تفاوت در چارچوب نظریشان، درباره معنای آن اختلاف داشته باشند. یکی ممکن است آن را شاهدی برای یک نظریه بداند و دیگری آن را با نظریهای متفاوت تفسیر کند.
این مسئله به معنای آن نیست که جهان خارج وجود ندارد یا هر تفسیری به اندازه تفسیر دیگر درست است. بلکه نشان میدهد دسترسی علمی ما به جهان از طریق مفاهیم و ابزارهای نظری صورت میگیرد.
فایرابند در اینجا با سنتی مخالفت میکند که میخواهد داوری میان نظریهها را به مجموعهای از مشاهدات کاملاً مستقل از نظریه تقلیل دهد.
این دیدگاه با مسئلهای پیوند دارد که در فلسفه علم از آن با عنوان «بار نظری مشاهده» یاد میشود. اگر تفسیر مشاهدات به نظریه وابسته باشد، دیگر نمیتوان تصور کرد که همیشه یک مجموعه داده کاملاً بیطرف وجود دارد که بدون هیچ اختلاف مفهومی، برنده منازعه نظری را تعیین کند.
@philosophyofscience
Post #5432
223
فلسفه علم نکته مهم این است که فایرابند در این مسیر فقط نظر خود را درباره یک مسئله خاص تغییر نداد؛ او بهتدریج در این فرض بنیادی تردید کرد که فلسفه علم باید اصولی کلی تدوین کند و سپس دانشمندان را بر اساس آن اصول ارزیابی کند. در نگاه متأخر او، این احتمال وجود داشت که…
- ❤ 2