@Nia_samari | ارتباط با من✍️
🏛- از فلسفه نوشتن؛ مقاله آکادمیک، جستار
یادداشت و پاره، درسگفتار و خلاصه کتاب و کتاب صوتی.
لینکدین👇
https://www.linkedin.com/in/nia-samari-55845b237?utm_source=share&utm_campaign=share_via&utm_content=profile&utm_medium=a
Post #770
573
-----------‐---------‐-----------------------------
♦️فلاسفه نیز نیاز به جلسات سوپرویژن دارند.
اینکه جلسات سوپرویژن چیست را به جستجوی خود مخاطب می سپارم.
تاب آوری انتقال ها و تکانه های روانکاو در اتاق تراپی،
لازمه فیلسوف برای مناظره نیز هست.
نه تنها فیلسوف که برای هر متفکری.
برای هرآنکس که هدف ایده پردازی و ایده پروری بدون خشم دارد. دیالوگی که در آن، متفکر، بدون همانند سازی با تفکرش به گفتگو می پردازد.
به تعبیر دیگر او ایده ی به میان آمده را با هویت خود یکسان نگرفته و به تبع این عدم یکسان سازی وجودش با یک تز و فرضیه و ایده، نقد به آن تز و فرضیه و ایده را تهدیدی وجودی نمی پندارد و در ناامنی قرار نمیگیرد.
با شنیدن لفظ هایی که آشکارا چیزی جز اسکات خصم و تلاش برای بی اعتبار سازی و کاریکاتوری کردن فرد مقابل مناظره و مباحثه را ندارد، میتوان به نیازی پی برد.
نیاز به اینکه تاب آوری احساسات متعارض و ایده های متعارض و توانایی تفکیک "منِ متفکر" از "تزِ فکری خودم"
به شیوه ای که روانکاوان پیش می گیرند و پیش از گفتگوی با درمانجو، می بایست ظرفيت این تاب آوری را بدست آورد.
سنت تفکر انتقادی و اصالت پرسش در محاورات افلاطون و تجاهل سقراطی، به تنهایی برای اندیشه و دیالوگ بی غرض کافی نیست. و خود مشاهده گری عاطفی و هیجانی لازم است.
نباید مکانیسم "عقلانی سازی" را که استفاده از فرم استدلالی کلمات برای پوشاندن خشم و احساساتی است که تاب نمی آوریم را با لحظه ای که درنگ کرده و احساسات خود را مشاهده میکنیم خلط کنیم.
آن لحظه ای که ایده پردازی ناب را بتوانیم از خشم و بغض تفکیک کنیم و از خود فراتر رفته و از چشم دیگری نگاه کنیم؛ به روشنی با "مکانیسم عقلانی سازی" متفاوت است.
"عقلانی سازی" چیزی فراتر از مفهوم منطقی مغالطه و فرم فریبنده ی استدلال است.
فلسفه و تفکر، به روانکاوی نیاز دارد
گرچه به صراحت میتوان میان کسی که آگاهانه و با نیروی اراده موضعی را اخذ میکند و کسی که ناآگاهانه و بی غرض، بخاطر یکسان سازی خودش با موضع و احساس تهدید وجودی، ایده ی مقابل و دیگری را می درد تمایز گذاشت، اما هردو کارکرد یکسانی را به نمایش میگذارد؛
"فحش به مثابه باتوم"
فحش و باتوم هدفی جز دردیدن و خاموشی دیگری ندارد.
ولی گفتگو اصلا بی دیگری، یک مفهوم مهمل است.
در گفتگو از قضا حذف دیگری است که تهدید وجودی من است، نه آنکه بقای من در یک مناظره به دریدن و بی اعتبار ساختن پیوند خورده باشد
-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note
#جستارها📜
♦️فلاسفه نیز نیاز به جلسات سوپرویژن دارند.
اینکه جلسات سوپرویژن چیست را به جستجوی خود مخاطب می سپارم.
تاب آوری انتقال ها و تکانه های روانکاو در اتاق تراپی،
لازمه فیلسوف برای مناظره نیز هست.
نه تنها فیلسوف که برای هر متفکری.
برای هرآنکس که هدف ایده پردازی و ایده پروری بدون خشم دارد. دیالوگی که در آن، متفکر، بدون همانند سازی با تفکرش به گفتگو می پردازد.
به تعبیر دیگر او ایده ی به میان آمده را با هویت خود یکسان نگرفته و به تبع این عدم یکسان سازی وجودش با یک تز و فرضیه و ایده، نقد به آن تز و فرضیه و ایده را تهدیدی وجودی نمی پندارد و در ناامنی قرار نمیگیرد.
با شنیدن لفظ هایی که آشکارا چیزی جز اسکات خصم و تلاش برای بی اعتبار سازی و کاریکاتوری کردن فرد مقابل مناظره و مباحثه را ندارد، میتوان به نیازی پی برد.
نیاز به اینکه تاب آوری احساسات متعارض و ایده های متعارض و توانایی تفکیک "منِ متفکر" از "تزِ فکری خودم"
به شیوه ای که روانکاوان پیش می گیرند و پیش از گفتگوی با درمانجو، می بایست ظرفيت این تاب آوری را بدست آورد.
سنت تفکر انتقادی و اصالت پرسش در محاورات افلاطون و تجاهل سقراطی، به تنهایی برای اندیشه و دیالوگ بی غرض کافی نیست. و خود مشاهده گری عاطفی و هیجانی لازم است.
نباید مکانیسم "عقلانی سازی" را که استفاده از فرم استدلالی کلمات برای پوشاندن خشم و احساساتی است که تاب نمی آوریم را با لحظه ای که درنگ کرده و احساسات خود را مشاهده میکنیم خلط کنیم.
آن لحظه ای که ایده پردازی ناب را بتوانیم از خشم و بغض تفکیک کنیم و از خود فراتر رفته و از چشم دیگری نگاه کنیم؛ به روشنی با "مکانیسم عقلانی سازی" متفاوت است.
"عقلانی سازی" چیزی فراتر از مفهوم منطقی مغالطه و فرم فریبنده ی استدلال است.
فلسفه و تفکر، به روانکاوی نیاز دارد
گرچه به صراحت میتوان میان کسی که آگاهانه و با نیروی اراده موضعی را اخذ میکند و کسی که ناآگاهانه و بی غرض، بخاطر یکسان سازی خودش با موضع و احساس تهدید وجودی، ایده ی مقابل و دیگری را می درد تمایز گذاشت، اما هردو کارکرد یکسانی را به نمایش میگذارد؛
"فحش به مثابه باتوم"
فحش و باتوم هدفی جز دردیدن و خاموشی دیگری ندارد.
ولی گفتگو اصلا بی دیگری، یک مفهوم مهمل است.
در گفتگو از قضا حذف دیگری است که تهدید وجودی من است، نه آنکه بقای من در یک مناظره به دریدن و بی اعتبار ساختن پیوند خورده باشد
-----------‐---------‐-----------------------------
🏛لینک کانال: https://t.me/Philosophical_note
#جستارها📜
- ❤ 3


