🎓پرده حیا
پدری پسر را گفت: «در تربیت تو، راه بسیار آزمودم و هیچیک کارگر نیفتاد؛ اکنون یک راه بیش نمانده؛ تو را به کالج پارت فرستم.»
پسر گفت: «مگر آنجا چه کنند؟»
گفت: «چند ماه تعلیمت دهند تا باقی عمر، خطایی را بجویی که از آنِ تو نیست.»
پسر گفت: «یا پدر، مگر عیبجویی خصلتی ناپسند نیست؟»
گفت: «همهجا عیب است؛ آنجا حُسن شمارند و بابتش مواجب دهند.»
پس نه پدر از حاضرجوابی پسر شگفتزده شد و نه پسر از حکمت پدر؛ چونان که هیچیک قصدِ جامهٔ دیگری نکرد تا پردهٔ حرمت دریده نشود.
زاکان عبیدی
🎓کالج پارت؛ در مسیر واقعیت
🔹🔹🔹
❤️🔥website 🆔instagram
🆔linkedin 🆔telegram
💬bale
Post #1557
2.31K

- ❤ 36