🎓پاچه چه خواری؟
مریدی پس از ماهها درس و بحث، به خدمت شرکت درآمد.
روز نخست خجستهدل نزد استاد شد و گفت: «الحمدلله رنج آموختن به سر آمد؛ فیالمجلس راه خزانه را نشانم میدهید تا مواجب کلان گیرم، یا نخست از پاچهتان بالا روم و سپس رهنمون خزانه شوم؟😉»
گفت: «مواجب؟ نخست کارآموزی.»
مرید گفت: «مگر استخدام نشدهام؟»
گفت: «شدی.»
مرید گفت: «پس دیگر کارِ چه آموزی؟»
گفت: «تا کنون راه استخدام پیمودی و زینپس راه بندگی.»
مرید آهی کشید و گفت: «پس کِی آسوده شوم؟»
گفت: «چون ددلاین سررسد.»
مرید پرسید: «ددلاین چیست؟»
گفت: «اَجلیست که مدیر تعیین کند»
مرید گفت: شکر حق که اَجَل یکبار ستاند!
گفت: لیک ددلاین هزاران بار.
مرید گفت: «پس اَجَل منصفتر است؛ جان میستاند، ولی تسک بعدی نمیسپارد!»
و مرید در حالی که به سمت پاچه استاد رهنمون میگشت، چنین نالید:
وعدهها از حور و باغم ساختند
قصهها از سیم و زر پرداختند
چون به بزمِ کارشان گشتم دچار
کو مواجب؟ کو اَجَل؟ جان کاستند!
زاکان عبیدی
🔹🔹🔹
❤️🔥website 🆔instagram
🆔linkedin 🆔telegram
💬bale
Post #1588
527

- ❤ 21