🎓
کَمَرِ همتجوانی بر درِ کالج پارت، پیری دید خمیدهپشت و عصازنان، با رزومهای در دست.
گفت: «یا شیخ، در این سن ثبتنام کردهای؟»
گفت: «نه فرزندم؛ در جوانی و تجرد ثبتنام کردم، اکنون که نوبتم شده، نوه چهلمم در کالج از ذوق، جامه هممکتبیهایش میدرد.»
جوان گفت: «و ناامید نشدی؟»
گفت: «شدم؛ لیک هر بار از پسِ ناامیدی، ثبتنام دورهٔ بعد آغاز شد و امیدوار گشتم؛ لیک کمر همت قرص و سفت گردانیدم و باز نام نوشتم!»
جوان گفت: «پس این موی سپید و قامت خمیده و کمر قرص را دَهر رایگانت نداده!»
گفت: «چرا؛ همهچیز در کالج پارت رایگان است؛ اگر دوره نصیبت نشود، پیریاش رایگان نصیبت شود!»
گفتی به صبر کار میسر شود عبید
تدبیر چیست جان برادر، نمیشود...
زاکان عبیدی🎓
کالج پارت؛ در مسیر واقعیت🔹🔹🔹
❤️🔥
website 🆔
instagram🆔
linkedin 🆔
telegram💬
bale